تولد امام زمان از دیدگاه اهل سنت

طرح شبهه:

ابن تيميه حرانى در منهاج السنة ، پيرامون حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مى‌نويسد:

قد ذكر محمد بن جرير الطبري وعبد الباقي بن قانع وغيرهما من أهل العلم بالأنساب والتواريخ أن الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل ولا عقب والإمامية الذين يزعمون أنه كان له ولد يدعون أنه دخل السرداب بسامرا وهو صغير منهم من قال عمرة سنتان ومنهم من قال ثلاث ومنهم من قال خمس سنين... .

محمد بن جرير طبرى و عبد الباقى بن قانع و ديگر دانشمندان علم انساب و تاريخ گفته‌اند كه [امام] حسن بن على عسكرى [عليه السلام] فرزندى نداشته است؛ اما اماميه خيال مى كنند كه او داراى فرزند بوده و مدعى هستند كه او داخل سرداب سامرا شده؛ در حالى كه خردسال بوده . برخى از شيعيان گفته‌اند كه او دو ساله داشته، بعضى سه سال و عده‌اى ديگر گفته‌اند كه پنج سال داشته است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص87، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

احسان الهى ظهير نيز در كتاب الشيعة وأهل البيت همين سخن ابن تيميه را تكرار كرده و مى‌گويد:

من أكاذيب الشيعة على اهل البيت انهم نسبوا اليهم الأقوال والروايات التي تنبيء بخروج القائم من اولاد الحسن العسكري الذي لم يولد له مطلقا ...

از دروغ‌هاى شيعه بر اهل بيت [عليهم السلام] اين است كه به آن‌ها سخان و رواياتى را نسبت مى‌دهند مبنى بر خروج قائم از فرزندان حسن عسكرى [عليه السلام] ؛ در حالى كه او هرگز فرزندى نداشته است.

الشيعة وأهل البيت، ص244 .

بقيه وهابى‌ها همچون: احمد محمود صبحى در كتاب نظرية الإمامة، ص409، دكتر قفارى در اصول مذهب الشيعه، ج1، ص451 نيز همين مطالب را تكرار كرده‌اند.

نقد و بررسي:

متأسفانه وهابى‌ها و سركرده آن‌ها ابن تيميه، براى زير سؤال بردن عقائد شيعه به هر عملى؛ حتى بستن دروغ به علماى خودشان نيز متوسل مى‌شوند .

اين مطلبى كه ابن تيميه از طبرى نقل كرده اصلا از اول تا آخر كتاب تاريخ طبرى يافت نمى‌شود و اصلا كلمه «العسكري» فقط يكبار در اين كتاب در ج5، ص368 در باره «إبراهيم بن مهران النصرانى العسكري» آمده و جمله « نسل ولا عقب» اصلا در كل اين كتاب نيامده است.

محمد رشاد سالم محقق كتاب منهاج السنة، كه متوجه اين اشكال بوده و نتوانسته اين مطلب را در تاريخ طبرى پيدا كند، تلاش كرده است كه به نحوى براى اين سخن ابن  تيميه مصدرى پيدا نمايد؛ اما او هم دچار اشتباه شده است .

وى مى‌گويد كه اين جمله در كتاب صلة التاريخ الطبرى، (تكمله تاريخ طبري) آمده ؛ در حالى كه اين مطلب حتى در اين كتاب نيز نيامده است و ايشان مطلب ديگرى را با مطلب مورد نظر ابن تيميه اشتباه گرفته است .

حقيقت مطلب اين است كه در كتاب صلة تاريخ الطبرى ، جمله «لم يعقب الحسن» آمده ؛ اما هيچ ارتباطى به امام عسكرى و حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف ندارد؛ بلكه  قضيه به اين شكل است كه :

در زمان مقتدر عباسى ، شخص به دربار مقتدر عباسى مى‌آيد و مى‌گويد كه كار  مهمى با مقتدر دارم و اگر به زودى به گوش او نرسانم ، اتفاقات ناگوارى خواهد افتاد .

بعد وقتى پيش مقتدر مى‌رود مطالبى از گذشته و آينده مطرح مى‌‌كند . از ايشان سؤال مى‌شود كه شما كى هستي؟ مى‌گويد : من محمد بن حسن بن على بن موسى بن جعفر الرضا هستم . يعنى من نوه امام رضا هستم از فرزند او حسن . بعد مقتدر دستور مى‌دهد كه افرادى از آل ابو ‌طالب را بياورند تا صحت گفته‌هاى او را تأييد كنند.

شخصى به نام ابن طومار از آل ابو طالب در تكذيب گفته‌هاى اين شخص مى‌گويد:

لم يعقب الحسن .

حسن (فرزند امام رضا عليه السلام) ، اصلا فرزندى نداشته است .

متأسفانه رشاد سالم محقق كتاب منهاج السنة دقت لازم را نكرده و خيال كرده است كه اين «حسن» همان امام حسن عسكرى عليه السلام است؛ در حالى كه منظور حسن بن على بن موسى الرضا عليهما السلام است و هيچ ربطى به امام عسكرى و حضرت حجت عليهما السلام ندارد .

جالب اين است كه همين شخص كه ادعا مى‌كرد نوه امام رضا عليه السلام است، رسوا مى‌شود و در نهايت مشخص مى‌شود كه او به دروغ خود را به اهل بيت عليهم السلام نسبت داده است و فرزند شخصى به نام ابن الضبعى است و حتى پدر او را پيدا مى‌كنند و سپس به پاى مقتدر مى‌افتند و البته مقتدر نيز مجازات سختى براى او در نظر مى‌گيرد و در روز ترويه او را در ميان مردم مى چرخانند و رسوايش مى‌كنند و سپس به زندان مى‌اندازند.

از اين گذشته كتاب صلة تاريخ الطبرى نوشته خود طبرى نيست؛ بلكه نوشته شخص مجهولى به نام عريب بن سعد القرطبى متوفاى 369هـ است كه در هيچ يك از كتاب‌هاى تراجم اهل سنت، شرح حالى براى او ذكر نشده است.

تنها خير الدين زركلى از علماى وهابى در كتاب الأعلام ، شرح حال كوتاهى از او ذكر كرده است :

عريب بن سعد القرطبي : طبيب مؤرخ من أهل قرطبة . من أصل نصراني (اسبانيولي) أسلم آباؤه واستعربوا وعرفوا ببني التركي . استعمله الناصر (سنة 331) على كورة أشونة . واستكتبه المستنصر (الحكم) وارتفعت منزلته عند الحاجب المصور (أبي عامر) فسماه " خازن السلاح " واختصر " تاريخ الطبري " وأضاف إليه أخبار إفريقية والأندلس ، فسمي " صلة تاريخ الطبري.

عريب بن سعد قرطبى، پزشك و مورخ اهل قرطبه اصالتا نصرانى بوده است، پدران او اسلام آوردند و عربى آموختند و به «بنى تركي» مشهور شدند . ناصر (متوفاي331هـ) او را فرماندار بخش اشنونه كرد و مستنصر او را كاتب خود قرار داد و مقام و منزت او را پيش حاجب نقاش أبى عامر بالا برد و «خازن السلاح» ناميده شد. او تاريخ طبرى را تلخيص كرده و اخبار آفريقا و اندلس را به آن افزوده است و نام كتاب را «صلة تاريخ الطبري» گذاشته است .

الزركلي ، خير الدين (متوفاي 1410هـ)، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين ، ج4، ص 227، ناشر: دار العلم للملايين ـ بيروت، الطبعة: الخامسة، 1980م

اما عبد الباقى بن قانع اموى كه ابن تيميه سخن او را نيز نقل كرده و مدعى شده كه او گفته امام حسن عسكرى فرزندى نداشته است:

 متأسفانه ابن تيميه هيچ سند و مدركى براى اين نقل خودش نياورده است تا ببنيم كه آيا ايشان چنين مطلبى را گفته يا همانند نقل قول از طبرى نسبت دروغ به او داده شده است.

بقيه وهابى‌ها نيز كه همين مطلب ابن تيميه را تكرار كرده‌اند، هيچكدام نتوانسته‌اند در اين پنچ قرن بعد از ابن تيميه سند و مدركى براى اثبات اين نسبت به عبد الباقى بن قانع پيدا كنند و متأسفانه همگى با اعتمادى كه به اين تيميه داشته‌اند، بدون ذكر سند، اين مطلب را مسلّم تصور كرده‌اند.

ما فرض را بر اين مى‌گيريم كه عبد الباقى بن قانع اين سخن را گفته باشد، آيا سخن شخصى مثل او كه بزرگان اهل سنت او را تضعيف كرده‌اند مى‌تواند براى اثبات مطلبى با اين درجه از اهميت، حجت باشد؟

شمس الدين ذهبى در سير اعلام النبلاء در شرح حال او مى‌نويسد:

قال البرقاني البغداديون يوثقونه وهو عندي ضعيف

وقال الدارقطني كان يحفظ ولكنه يخطىء ويصر.

وروى الخطيب عن الأزهري عن أبي الحسن بن الفرات قال كان ابن قانع قد حدث به اختلاط قبل موته بنحو من سنتين فتركنا السماع منه وسمع منه قوم في اختلاطه.

برقانى، گفته است كه بغدادى‌ها او را توثيق كرده‌اند؛ ولى از ديدگاه من او ضعيف است، دار قطنى گفته: او روايات را حفظ مى‌كرد؛ ولى اشتباه مى‌كرد و بر خطايش اصرار مى‌ورزيد (البته شايد جمله «يخطيء و يصر» غلط چاپى و اصل مطب «يخطيء و يصيب» باشد كه به معناى «گاهى خطا مى‌كرد و گاهى درست مى‌گفت» مى‌شود). خطيب بغدادى از از ازهرى از أبو الحسن بن فرات نقل كرده است كه براى ابن قانع نقل كرده‌اند كه دو سال قبل از مرگش ديوانه شده بود؛ پس من شنيدن روايت از او را رها كردم؛ چرا كه عده‌اى در زمان ديوانه‌گى‌اش  از او روايت شنيده‌اند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج15، ص527، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

بنابراين، حتى اگر او چنين مطلبى را نيز گفته باشد، با توجه به تضعيفاتى كه در باره او نقل شده است، نمى‌شود به سخنان او استناد كرد .

اعتراف بزرگان اهل سنت به ولادت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف:

بسيارى از بزرگان و انديشمندان اهل سنت از گذشته تا امروز، به ولادت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف اعتراف كرده‌اند و به صراحت گفته‌اند كه آن حضرت در 15 شعبان سال 255هـ در شهر سامرا به دنيا آمده است كه ما به نام چند نفر از آن‌ها اشاره خواهيم كرد، دوستان عزيز مى‌توانند در اين باره به كتاب الإصالة المهدوية، نوشته جناب آقاى فقيه ايمان مراجعه كنند، ايشان در اين كتاب نام 112 نفر از علماى اهل سنت را مى برد كه به تولد امام زمان  تصريح كرده‌اند .

if !supportLists]-->1.    endif]-->شمس الدين الذهبي (متوفاي748هـ)

شمس الدين ذهبى، دانشمند برتر علم تراجم و رجال اهل سنت، در چند كتاب خود به ولادت آن حضرت تصريح كرده است. وى در كتاب العبر فى اخبار من غبر مى‌نويسد:

وفيها [سنة 256 ه‍] محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق العلوي الحسيني أبو القاسم الذي تلقبه الرافضة الخلف الحجة وتلقبه بالمهدي وبالمنتظر وتلقبه بصاحب الزمان وهو خاتمة الاثنى عشر... .

در سال 255هـ م ح م د بن الحسن العسكرى [عليهما السلام] به دنيا آمد، رافضى‌ها او را خلف ، حجت، مهدى ، منتظر و صاحب الزمان لقب داده‌اند، او آخرين امام از امامان دوازدگانه است .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر في خبر من غبر، ج2، ص37، تحقيق: د. صلاح الدين المنجد، ناشر: مطبعة حكومة الكويت - الكويت، الطبعة: الثاني، 1984.

و در تاريخ الإسلام سال وفات آن حضرت را 258 يا 256 دانسته و مى‌گويد:

أبو محمد الهاشمي الحسيني أحد أئمة الشيعة الذين تدعي الشيعة عصمتهم . ويقال له الحسن العسكري لكونه سكن سامراء ، فإنها يقال لها العسكر . وهو والد منتظر الرافضة...

وأما ابنه محمد بن الحسن الذي يدعوه الرافضة القائم الخلف الحجة ، فولد سنة ثمان وخمسين ، وقيل : سنة ست وخمسين . عاش بعد أبيه سنتين ثم عدم ، ولم يعلم كيف مات . وأمه أم ولد .

ابو محمد هاشمى حسينى، يكى از ائمه شيعه است كه آن‌ها اعتقاد به عصمت آنان دارند و به او حسن عسكرى مى‌گويند؛ چون در سامرا ساكن بوده و به سامرا «عسكر» مى‌گويند، او (امام عسكري) پدر همان كسى است كه رافضه منتظر او  هستند... .

اما فرزندش م ح م د بن الحسن كه رافضى‌ها او را قائم، خلف و حجت مى‌نامند، در سال 258 به دنيا آمده است، برخى گفته‌اند كه در سال 256 به دنيا آمده و دو سال بعد از پدرش زنده بوده و سپس از دنيا رفته است؛ اما مشخص نيست كه چگونه وفات كرده است، مادر او كنيز بوده است .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج19، ص113، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

آن چه براى ما مهم است، اين است كه ثابت شود آن حضرت به دنيا آمده؛ اما اين از دنيا رفته‌اند يا خير، در مقاله جداگانه نقد و بطلان سخن ذهبى روشن خواهد شد .

و در كتاب سير أعلام النبلاء مى‌گويد:

المنتظر الشريف أبو القاسم محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي ابن محمد الجواد بن علي الرضى بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زين العابدين بن علي بن الحسين الشهيد بن الامام علي بن أبي طالب العلوي الحسيني خاتمة الاثني عشر سيدا الذين تدعي الامامية عصمتهم... .

منتظر شريف، ابو القاسم م ح م د بن الحسن العسكرى .... آخرين امام از ائمه دوازدگانه است كه شيعيان اعتقاد به عصمت آنان دارند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج13، ص119، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

if !supportLists]-->2.    endif]-->فخر الدين الرازي (متوفاي604هـ)

فخر الدين رازى، مفسر نامدار اهل سنت در باره امام عسكرى عليه السلام و فرزندان آن حضرت مى‌نويسد:

أما الحسن العسكري الإمام (ع) فله إبنان وبنتان ، أما الإبنان فأحدهما صاحب الزمان عجل الله فرجه الشريف ، والثاني موسى درج في حياة أبيه وأم البنتان ففاطمة درجت في حياة أبيها ، وأم موسى درجت أيضاًً.

اما امام حسن عسكرى عليه السلام، داراى دو پسر و دو دختر بود، اما پسران آن حضرت؛ پس يكى از آن‌ها صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف است و دومى موسى است كه در زمان زندگى امام عسكرى از دنيا رفت. اما دختران ايشان و همچنين مادر موسى در زمان حيات امام عسكرى از دنيا رفته‌اند.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، الشجرة المباركة في أنساب الطالبية، ص78 ـ 79 .

آدرس اينترنتى اين مطلب:

http://islamport.com/w/nsb/Web/499/22.htm

براى دانلود اين كتاب به آدرس ذيل مراجعه فرماييد :

http://ebooks.roro44.com/Download-2146

if !supportLists]-->3.    endif]-->ابن حجر هيثمي (متوفاي973هـ)

ابن حجر هيثمى در كتاب الصواعق المحرقه كه آن را عليه شيعه نوشته است، اعتراف مى‌كند كه امام عسكرى فرزندى به نام ابو القاسم الحجة داشته است:

ولم يخلف غير ولده أبي القاسم محمد الحجة ، وعمره عند وفاة أبيه خمس سنين ، لكن أتاه الله فيها الحكمة ، ويسمى القائم المنتظر... .

امام عسكرى عليه السلام فرزندى غير از ابو القاسم م ح م د حجت نداشته است كه عمر آن حضرت در زمان وفات پدرش پنج سال بوده است؛ ولى خداوند به او حكمت آموخت و قائم منتظر ناميده شده است.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص601، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

if !supportLists]-->4.    endif]-->ابن اثير الجزري (متوفاي630هـ)

وفيها توفي الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب (ع) ، وهو أبو محمد العلوي العسكري ، وهو أحد الأئمة الإثني عشر على مذهب الإمامية ، وهو والد محمد الذي يعتقدونه المنتظر بسرداب سامرا ، وكان مولده سنة إثنتين وثلاثين ومائتين.

در سال 260هـ حسن بن على ... عليهم السلام از دنيا رفت، او ابو محمد علوى عسكرى و پدر يكى از ائمه دوازدگانه بر مبناى اعتقاد شيعه است، او پدر م ح م د است كه شيعيان اعتقاد دارند او منتظر و در سرداب سامرا است . امام عسكرى در سال 232 به دنيا آمده است .

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل في التاريخ، ج6 ص249 ـ 250، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

البته بحث غيبت حضرت حجت عليه السلام در سامراه و غايب شدن آن حضرت در سرداب، در مقاله جداگانه‌اى بررسى و ثابت خواهد شد كه اين مطلب تهمتى است به شيعيان و شيعيان اعتقاد به غيبت حضرت مهدى عج الله تعالى فرجه الشريف در سرداب سامرا ندارند.

if !supportLists]-->5.    endif]-->شمس الدين ابن خلكان (متوفاي681هـ)

ابن خلكان، هر چند كه به ولادت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف تصريح مى‌كند؛ اما او نيز همانند برخى  ديگر از علماى اهل سنت، با چشمان بسته  و بدون تحقيق به شيعيان اتهام مى‌زند كه آن‌ها اعتقاد دارند امام زمان در سراب غائب شده و شيعيان منتظر ظهور او از سرداب هستند:

562 أبو القاسم المنتظر :

أبو القاسم محمد بن الحسن العسكري بن علي الهادي بن محمد الجواد المذكور قبله ثاني عشر الأئمة الاثني عشر على اعتقاد الامامية المعروف بالحجة وهو الذي تزعم الشيعة أنه المنتظر والقائم والمهدي وهو صاحب السرداب عندهم وأقاويلهم فيه كثيرة وهم ينتظرون ظهوره في آخر الزمان من السرداب بسر من رأى

كانت ولادته يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين ولما توفي أبوه وقد سبق ذكره كان عمره خمس سنين واسم امه خمط وقيل نرجس والشيعة يقولون إنه دخل السرداب في دار أبيه وامه تنظر إليه فلم يعد يخرج إليها وذلك في سنة خمس وستين ومائتين وعمره يومئذ تسع سنين.

ابو القاسم م ح م د بن الحسن العسكرى ... امام دوازدهم بر اساس اعتقاد شيعه است كه به حجت مشهور است و شيعيان خيال مى‌كنند كه او منتظر، قائم و مهدى و صاحب سرداب است . سخنان شيعه در باره آن حضرت زياد است و آن‌ها منتظرند كه ايشان در آخر الزمان از سرداب ظهور كند .

ولادت ايشان در روز جمعه نيمه شعبان سال 255هـ است،‌ وقتى پدرش از دنيا رفت، او پنج ساله بود، اسم مادرش خمط بوده، برخى گفته‌اند نرجس بوده است . شيعيان اعتقاد دارند كه او داخل سرداب پدرش شده و در حالى كه مادرش به سوى نگاه مى‌كرده غائب شده و ديگر از سرداب برنگشته است و اين اتفاق در سال 265هـ رخ داده كه ايشان در آن زمان 9 ساله بوده‌اند.

إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاى681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج4، ص176، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

if !supportLists]-->6.    endif]-->صلاح الدين الصفدي (متوفاي764هـ)

صلاح الدين صفدى، يكى ديگر از نامداران اهل سنت در باره حضرت مهدى عليه السلام مى‌نويسد:

الحجة المنتظر محمد بن الحسن العسكري بن على الهادي ابن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن محمد الباقر بن زين العابدين على بن الحسين بن علي بن أبي طالب رضى الله عنهم الحجة المنتظر ثاني شعر الأيمة الأثني عشر هو الذي تزعم الشيعة انه المنتظر القائم المهدي وهو صاحب السرداب عندهم وأقاويلهم فيه كثيرة ينتظرون ظهوره آخر الزمان من السرداب بسر من رأى ولهم إلى حين تعليق هذا التاريخ أربع مائة وسبعة وسبعين سنة ينتظرونه ولم يخرج ولد نصف شعبان سنة خمس وخمسين.

حجت منتظر م ح م د بن الحسن العسكرى .... دوازدهمين امام از ائمه دوازدگانه شيعه است كه آن‌ها خيال مى‌كنند او منتظر، قائم و مهدى و صاحب سرداب است ... شيعيان تا اين تاريخ، 477 سال است كه منتظر او هستند... آن حضرت در نيمه شعبان سال 255هـ به دنيا آمده است .

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاى764هـ)، الوافي بالوفيات، ج2، ص249، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م.

if !supportLists]-->7.    endif]-->سبط بن الجوزي (متوفاي654هـ)

سبط بن جوزى، نوه دخترى ابو الفرج أبن الجوزى كه روزگارى حنبلى مذهب بوده و سپس به مذهب حنفى روى آورده است، در باره امام دوازدهم شيعيان مى‌گويد:

محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ، وكنيته أبو عبد الله وأبو القاسم وهو الخلف الحجة صاحب الزمان القائم والمنتظر والتالي وهو آخر الأئمة ، وقال : ويقال له ذو الإسمين محمد وأبو القاسم قالوا : أمه أم ولد يقال لها : صقيل.

م ح م د بن الحسن بن على ... كنيه آن حضرت ابوعبد الله و ابو القاسم است، او جانشين و حجت، صاحب الزمان، قائم و منتظر و آخرين امام است. گفته‌اند كه آن حضرت دو اسم دارد: 1. م ح م د ؛ 2 . ابوالقاسم . گفته‌اند كه مادر او كنيزى به نام صقيل بوده است .

سبط بن الجوزي الحنفي، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي (متوفاى654هـ)، تذكرة الخواص، ص204، ناشر: مؤسسة أهل البيت ـ بيروت، 1401هـ ـ 1981م.

if !supportLists]-->8.    endif]-->خير الدين زركلي (متوفاي1410هـ)

خير الدين زركلى، از دانشمندان معاصر وهابى در باره حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف مى‌نويسد:

محمد بن الحسن العسكري الخالص بن علي الهادي أبو القاسم ، آخر الأئمة الإثني عشر عند الإمامية ، وهو المعروف عندهم بالمهدي ، وصاحب الزمان ، والمنتظر ، والحجة وصاحب السرداب ، ولد في سامراء ، ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنين ، ولما بلغ التاسعة أو العاشرة أو التاسعة عشر دخل سرداباً في دار أبيه ولم يخرج منه .

م ح م د بن الحسن العسكرى ... آخرين امام از ائمه دوازدگانه از ديدگاه شيعه و در نزد آن‌ها مشهور به مهدى، صاحب الزمان، منتظر، حجت و صاحب سرداب است . در شهر سامرا به دنيا آمده و پدرش در زمانى از  دنيا رفته كه ايشان پنج ساله بوده‌اند، در سن 9 سالگى، يا ده سالگى يا 19 سالگى وارد سردابى در خانه پدرش شده و از آن خارج نشده است.

وى سپس سخن ابن خلكان را مبنى بر غيبت در سرداب سامرا و خروج از آن را نقل و رد مى‌كند:

قال إبن خلكان : والشيعة ينتظرون خروجه في آخر الزمإن من السرداب بسر من رأى. إن الشيعة لا تنتظر خروج الإمام المصلح من السرداب في سامراء وإنما تنتظر خروجه من بيت الله الحرام ، وقد أشرنا إلى ذلك ودللنا عليه في كثير من بحوث هذا الكتاب.

ابن خلكان گفته: شيعيان منتظر خروج آن حضرت در آخر الزمان از سردابى در سامرا هستند؛ در حالى كه شيعيان منتظر خروج اين امام مصلح از سرداب سامرا نيستند؛ بلكه منتظر خروج او از بيت الله الحرام هستند كه ما به اين مطلب اشاره كرده‌ايم و در بسيارى از مباحث اين كتاب به آن استدلال كرده‌ايم .

خير الدين الزركلي (متوفاي1410هـ)، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين ، ج6، ص80، ناشر: دار العلم للملايين ـ بيروت، الطبعة: الخامسة، 1980م

if !supportLists]-->9.    endif]-->عاصمي مكي (متوفاي1111هـ)

عاصمى مكى از علماى شافعى مذهب است در باره ولادت آن حضرت مى‌نويسد:

الإمام الحسن العسكري بن على الهادي ... ولده محمدا أوحده وهو الإمام محمد المهدي بن الحسن العسكري بن على التقي بن محمد الجواد ابن على الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين بن الحسين بن على بن أبي طالب رضي الله تعالى عنهم أجمعين.

ولد يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين وقيل سنة ست وهو الصحيح أمه أم ولد اسمها أصقيل وقيل سوسن وقيل نرجس كنيته أبو القاسم ألقابه الحجة والخلف الصالح والقائم والمنتظر وصاحب الزمان والمهدي وهو أشهرها صفته شاب مربوع القامة حسن الوجه والشعر أقنى الأنف أجلى الجبهة ولما توفي أبوه كان عمره خمس سنين.

تنها فرزند امام حسن عسكرى، همان امام م ح م د بن الحسن العسكرى است كه در روز جمعه نيمه شعبان سال 255هـ و برخى گفته‌اند در سال 256هـ كه همين ديدگاه صحيح است، به دنيا آمده است. مادر كنيزى به نام أصيقل بوده ، برخى سوسن و ديگرى نرجس گفته‌اند . كنيه آن حضرت ابو القاسم و القابش، حجت، خلف، صالح، قائم، منتظر، صاحب الزمان و مشهورترين لقب آن حضرت مهدى است . از ويژگى‌هاى ايشان اين است كه او جوانى است با قامت متوسط، صورت و موى زيبا، بينى باريك و پيشانى باز .

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج4، ص150، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

if !supportLists]-->10.                      endif]-->ابومحمد يافعي (متوفاي768هـ)

وفيها وقيل في سنة ستين توفى الشريف العسكرى الحسن بن على بن محمد ابن على بن موسى الرضى بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهم أحد الائمة الاثنى عشر على اعتقاد الامامية وهو والد المنتظر صاحب السرداب.

در سال 260هـ امام حسن عسكرى عليه السلام كه يكى از ائمه دوازدگانه بنابر اعتقاد شيعه است، از دنيا رفت، او پدر منتظر صاحب سرداب است .

اليافعي، ابومحمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان (متوفاى768هـ)، مرآة الجنان وعبرة اليقظان، ج2، ص107، ناشر: دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م.

if !supportLists]-->11.                      endif]-->ابن الوردي (متوفاي749هـ)

ولد محمد بن الحسن الخالص سنة خمس وخمسين ومائتين ، ويزعم الشيعة أنه دخل السرداب في دار أبيه ب‍ (سر من رأى) وأمه تنظر إليه فلم يعد إليها ، وكان عمره تسع سنين ، وذلك في سنة مائتين وخمس وستين ، على خلاف.

م ح م د بن الحسن العسكرى در سال 255هـ به دنيا آمد و شيعيان خيال مى‌كنند كه داخل سردابى در خانه پدرش در سامرا شده، مادرش منتظر آمدن او بوده؛ ولى او برنگشته است؛ در حالى كه در آن زمان 9 ساله بوده است و اين قضيه در سال 265هـ اتفاق افتاده است .

إبن الوردي - تاريخ إبن الوردي - في ذيل تتمة المختصر

if !supportLists]-->12.                      endif]-->ابن صباغ المالكي (متوفاي855هـ)

ولد أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بسر من رأى ليلة النصف من شعبان سنة 255 للهجره ، وأما نسبه أباً وأماً فهو أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين بن علي بن أبي طالب (ع) ، وأما أمه فأم ولد يقال لها : نرجس خير أمة ، وقيل : إسمها غير ذلك ، وأما كنيته فأبو القاسم ، وأما لقبه فالحجه والمهدي والخلف الصالح والقائم المنتظر وصاحب الزمان وأشهرها المهدي.

ابو القاسم م ح م د الحجة بن الحسن ، در نيمه شعبان 255هـ در سامرا به دنيا آمد، پدرش امام حسن عسكرى فرزند على الهادى .... است و مادرش كنيزى به نام نرجس برترين كنيز بوده است. ديگران اسم‌هاى ديگرى براى مادر آن حضرت ذكر كرده‌اند. كنيه ايشان ابو القاسم و القابى  همچون: حجت، مهدى، خلف، صالح، قائم،‌ منتظر و صاحب الزمان دارد كه مشهورترين لقب آن حضرت مهدى است.

ابن صباغ المالكي المكي ، علي بن محمد بن أحمد (متوفاي855هـ) الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ج2، ص682، تحقيق: سامي الغريري ، ناشر: دار الحديث ـ قم، 1380ش.

البته بزرگان ديگرى همچون قندوزى حنفى، عبد الحليم جندى، سيد ابو الحسن يمانى، شمس الدين ابن طولون، كمال الدين الشامى، علامه مولوى هندى،‌ علامه عثمان العثمانى، علامه حمداوى و ... نيز ولادت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف را نقل كرده‌اند؛ هرچند كه هيچكدام از آن‌ها ايشان را با عنوان همان مهدى كه پيامبر وعده‌اش را داده و فرموده است كه : «زمين را پر از عدل و  داد خواه كرد» نپذيرفته‌اند؛ اما ما از نقل اين اقوال مى‌خواستيم جواب ابن تيميه را داده باشيم كه ادعا مى‌كرد، امام عسكرى عليه السلام در حالى از دنيا رفته كه هيچ نسلى از او بر جاى نمانده است .

نتيجه:

اولا: آن چه ابن تيميه از طبرى و عبد الباقى ابن قانع نقل كرده است كه امام عسكرى بدون نسل و فرزند از دنيا رفته،‌ دروغى است محض، در كتاب‌هاى آن‌ها چنين مطلبى يافت نمى‌شود؛

ثانيا: بر فرض كه اين دو نفر اين مطلب را گفته باشند، بى اطلاعى خود آنان را ثابت مى‌كنند؛ چرا كه ده‌ها نفر از برترين دانشمندان تاريخ اهل سنت به ولادت حضرت حضرت حجت عليه السلام  تصريح كرده و تاريخ تولد آن حضرت را مشخص كرده‌اند

 

تظاهرات شيعيان در منطقه "عرعر" براي بازسازي بقيع

 

 

تخريب بقيع بر خلاف سفارش اهميت دادن به پيامبر (ص) و اهل بيتش (ع) است. در روز جهاني هشتم شوال بر ما واجب است که با شجاعت کامل بايستيم و از اين روز و ارزش هاي اسلامي نهفته در آن دفاع کنيم زيرا اين روز، روز جهاني مبارزه با ظلم و تروريسم است.

به گزارش شيعه آنلاين، تعداد زيادي از شيعيان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) جمعه گذشته که هشتم ماه شوال بود، با هدف اعلام درخواست خود مبني بر بازسازي قبرستان بقيع که توسط وهابييون جنايتکار تخريب شد، در منطقه مرزي عراق با عربستان سعودي که "عرعر" نام دارد، تظاهراتي برگزار کردند.

گفتني است در اين تظاهرات شيعيان شهرهاي مختلف عراق حضور داشتند اما مرکز اصلي تجمع براي حرکت به سمت منطقه مرزي "عرعر"، مقابل قبر مطهر علامه حلي در شهر مقدس کربلا بود. پس از پايان نماز جمعه، افرادي که قصد حضور در اين تظاهرات را داشتند در مقابل قبر اين عالم رباني تجمع کرده و از آنجا به سمت مرز عربستان حرکت کردند.

اين تظاهر کنندگان در پايان تظاهرات خود بيانيه اي که شامل نه بند بوده را قرائت کردند. خلاصه از متن اين بيانيه به شرح ذيل است:

جنايت تخريب بقيع، نشان دهنده تحريف در انديشه افراطي وهابيت و ناقص بودن اين انديشه است. تخريب قبور بقيع فاقد ارزش هاي ديني است. خداوند متعال در اين باره مي فرمايند "قل لا أسئلکم عليه أجراً إلا المودة في القربى". تخريب بقيع بر خلاف سفارش اهميت دادن به پيامبر (ص) و اهل بيتش (ع) است. در روز جهاني هشتم شوال بر ما واجب است که با شجاعت کامل بايستيم و از اين روز و ارزش هاي اسلامي نهفته در آن دفاع کنيم زيرا اين روز، روز جهاني مبارزه با ظلم و تروريسم است. بر همين اساس ما خواهان:

1- از حکومت عربستان سعودي مي خواهيم که دست وهابييون را از حرمين شريفين در مکه مکرمه و مدينه منوره قطع کند و به اعتقادات ديگر مسلمانان، چه شيعه چه سني احترام بگذارند و به آناني که داراي انديشه هاي افراطي هستند اجازه تسلط به حرمين شريفين را ندهند.

2- همچنين از حکومت عربستان سعودي مي خواهيم فورا قبرستان بقيع را بازسازي کند و از وهابييون هيچ ترس و ابائي نداشته باشد زيرا در صورت ساخت اين مکان مقدس، تمام مسلمانان در کنار اين حکومت خواهند ايستاد و از آن در برابر وهابييون دفاع خواهند کرد. اگر حکومت عربستان ساخت بقيع را آغاز کند، بدون شک آن وهابييون سکوت خواهند کرد زيرا در صورت اعتراض منافعشان به خطر مي افتد.

3- اگر حکومت عربستان سعودي در قطع کردن دست اين وهابييون از حرمين شريفين ناتوان است، از اين حکومت درخواست مي کنيم که کار را به سازمان کنفرانس اسلامي به عنوان نماينده تمام کشورهاي اسلامي بسپارد.

4- از دولت عراق مي خواهيم رسما و به طور آشکار دست به کار شده و وارد عمل شود و از حکومت عربستان و سازمان کنفرانس اسلامي و نيز سازمان ملل متحد بخواهد که دست اين وهابييون را از حرمين شريفين قطع و کوتاه کنند.

5- ما خواستار محکوم کردن انديشه افراطي وهابيت و محاکمه وهابييون افراطي هستيم زيرا آنان با تخريب قبرستان بقيع در حق بشريت جنايت مرتکب شده اند و بذر فتنه و اختلاف افکني ميان پيروان مذاهب مختلف اسلامي را پاشيده اند.

6- ما از وهابييون به جرم مورد اهانت قرار دادن مقدسات اسلامي در سرزمين حجاز، نزد دادگاه هاي بين المللي شکايت خواهيم کرد. بدون شک حفظ و نگهداري از مقدسات ديني وظيفه اي از وظايف سازمان ملل متحد است که نسبت به تمام اديان دارد.

7- تمام آثار اسلامي باقي مانده در سرزمين حجاز بايد به صورت جهاني يعني در سازمان بين المللي يونسکو و ديگر سازمان هاي بين المللي ثبت شود تا وهابييون ديگر جرأت دست درازي به آن را نداشته باشند.

8- از تمام مسلمانان جهان مي خواهيم دوستي، محبت و مودتي که نسبت به رسول الله (ص) و اهل بيتش (ع) دارند را با حضور در راهپيمايي هاي مختلف در سراسر جهان و برگزاري مراسم، سمينار، کنفرانس و همايش هاي مختلف نشان بدهند و از رسانه هاي مختلف نيز کمک بگيرند و نداي خود براي بازسازي بقيع را به گوش جهانيان برسانند.

9- و در پايان روز هشتم ماه شوال را به عنوان روز جهاني حمايت از بقيع اعلام مي داريم و از خداوند متعال فرج هر چه سريع تر مولايمان صاحب الزمان (عج) را مي طلبيم تا بيايد و زمين را با قسط و عدل پر کند و ظلم و جور را نابود کند.

 

گروه های خونی و شخصیت شناسی

گروه خونی O:

این یک گروه خونی کلی و اصیل است و افرادی که این گروه خونی را دارند در سرتاسر جهان وجود دارند. به همین دلیل نیز اهداکنندگان عمومی هستند، چرا که گروههای دیگر از آن مشتق می شوند. پس همه می توانند دریافت کننده آن باشند.

افرادی که این گروه خونی را دارند از نظر ویژگی های روانشناسی و شخصیتی افرادی اجتماعی و سالم بوده ، تمایل به خوردن غذاهای گوشتی و میوه ها دارند و میل چندانی به گروه غلات ندارند. چنین افرادی می توانند سیاستمدار، وزیر، سرمایه گذار یا ورزشکار خوبی باشند.

صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند.
ـ برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند.
ـ اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند.
ـ درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.
ـ به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند.
ـ رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرف نظر کنند.
ـ غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبس برخوردارند

ویژگی های شخصیتی گروه خونی  O
افراد این گروه دارای ژنی در بدن هستند که به آنها قدرت
تحمل مصائب، اعتماد به نفس ، شهامت  و خوشبینی  می بخشد. افراد این گروه خود را باور دارند و به خود اهمیت فراوان می دهند. علت این امر آن است که گروه O قدیمی ترین گروه خونی افراد جهان است و اجداد این گروه به ورزش ، شکار ، حمله به حیوانات، و مقاومت در برابر مشکلات  عادت داشته اند و این عادت به افراد بعدی این گروه منتقل شده است.
به هر حال افراد این گروه خونی، افرادی مصمم، کوشا، جدی، قاطع و پابرجا هستند و اگر تحقیق کنید خواهید دید که بسیاری از سیاستمداران فعلی جهان در گروه خونی O قرار دارند.


گروه خونی A:

گروه خونی بعدی گروه خونی Aاست که دومین رتبه را از نظر فراوانی به خود اختصاص می دهد.

چنین گروه خونی در افرادی که در آسیا و خاورمیانه زندگی می کنند، بیشتر دیده می شود. این افراد توانایی بیشتری برای مقابله با بیماری های عفونی دارند.

البته در مناطق مدیترانه ای نیز به اندازه منطقه هند و اروپایی گستردگی دارند. این افراد بیشتر به غلات و کمتر به گوشت علاقه دارند.

افرادی عموما خوشبین هستند و در کارهای گروهی سازمان دهنده ، مطیع و در عین حال نیرومند هستند. انعطاف پذیر، تودار و بدون اعمال خشونت هستند و برای کارهای حسابداری ، امور اقتصادی و مالی ، برنامه نویسی ، مهندسی کامپیوتر و نویسندگی شایسته هستند، همچنین کتابداران خوبی نیز هستند.

 محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند.
ـ به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند.
ـ از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند.
ـ به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند.
ـ به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند.
ـ اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد.
ـ آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند.
ـ آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید.
ـ ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.

ساختار شخصیتی گروه خونی A
از خواص مهم افرادگروه خونی A آن است که از خوردن سبزی لذت می برند و دارای دستگاه هاضمه بسیار ظریف می باشند. سیستم دفاعی آنان با جایی که در آن زندگی می کنند خوب همسانی پیدا می کند.در برابر حوادث روحی مثل استرس  ها و ناراحتی های فکری با آرام کردن درون خود خوب مقاومت می نمایند و افرادی فعال و سازنده به شمار می روند.

افراد این گروه در معرض ابتلای به استرس  ها قرار دارند و بهترین راه درمان استرس  در افراد این گروه استفاده از ورزش یوگا است.به طور کلی ورزش های سبک برای افراد این گروه بسیار مفید است. احترام دیگران را رعایت می کنند و از خود خاطره خوبی در سایر افراد باقی می گذارند. نخستین افراد این گروه از بدو پیدایش انسان در کره زمین افرادی باهوش ، حساس و باشوق بودند و قادر بودند با حوادث محیط خود مبارزه کنند. این افراد می توانند در مواقع حساس به خوبی تصمیم بگیرند و خوب و صحیح عمل کنند.

همچنین آنها قادرند که در مواقع سخت، اضطراب  و هیجان خود را به خوبی کنترل کنند. اما وقتی هیجان و ناراحتی آنها از حد فراتر رود این افراد منفجر می شوند افراد این گروه نمی توانند برای کارهایی که به مدیریت دقیق نیاز دارد نامزدهای مناسبی باشند در حالی که افراد گروه O دارای این صلاحیت می باشند.



گروه خونی B:

افرادی که گروه خونی B دارند، علاقه مند به محصولات لبنی و گوشتی هستند و به طور کلی به محصولات کشاورزی نیز تمایل دارند. در جنوب چین بسیاری از افراد دارای این گروه خونی هستند.

این گونه افراد می توانند خود را با شرایط گوناگون وفق دهند. افرادی رک ، حساس ، دارای پشتکار، ناشکیبا و غیرقابل پیش بینی هستند.

رازدار خوبی نیستند و نمی توان اسرار خود را به آنها گفت. این افراد شایسته نویسندگی ، روزنامه نگاری ، هنر و کارهای فکری هستند و می توانند مجری یک برنامه تلویزیونی ، یک بازیکن گلف و آرایشگر خوبی باشند.

ـ براحتی از دیگران دستور نمی گیرند.
ـ سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند.
ـ به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند.
ـ چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوششان نمی آید.
ـ معقول و خونسردند و درعین بامزگی ،بسیار خجول هستند.
ـ از بیان ایده های جدید نمی هراسند.
ـ از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند.
ـ از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند.
ـ براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند.
ـ خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.

گروه خونی B
افرادگروه B در برابر برخورد با حوادث می توانند بلافاصله تغییر وضع داده و خود را با شرایط زمان و مکان هم آهنگ کنند؛ این سخن به آن معنا نیست که در فکر خود پابرجا نیستند بلکه منظور آن است که می توانند با هر تغییری هماهنگ شده و خود را از برخورد با مشکلات در امان نگه دارند.افراد گروه B قادرند در مقابل بسیاری از بیماری های شایع مقاومت و پایداری کنند.حتی اگر  بیماری های قلبی  و سرطانی هم بگیرند باز هم عمر بیشتری می توانند داشته باشند.

این افراد در مقابل بیماری ها مقاومت بیشتری نشان می دهند و کمتر از سایر گروه ها بیمار می شوند. کارهای روزمره را با نهایت دقت و نظم انجام می دهند. بهره وری از ورزش و خوردن غذای فراوان برایشان مفید است.شرایط زندگی برای این افراد راحت تر است. کمتر دچار برخوردهای ناراحت کننده می شوند؛ به خوبی می توانند نظرات دیگران را درک کنند.
30 تا 40 درصد از میلیونرها از گروه خونی B هستند. بسیاری از مدیران و اشخاص سطح بالا در جهان گروه خونی B دارند. افراد این گروه دارای تعادل چشمگیر و هماهنگی اعمال بدن هستند.
انرژی های مختلفی که در بدن آنها وجود دارد موافق و موازی هم می باشند و به همین جهت این افراد کمتر دچار بیماری می شوند.خواص گروه خونی B داشتن زندگی منظم و آرام است.



● گروه خونی AB:

چنین افرادی ویژگی های مابین گروه های خونی A وB را دارند و در اروپای شرقی بسیار دیده می شوند. به انواع غذاها گرایش دارند.

در بیشتر شرایط و موقعیت های پیچیده ، صحبت خود را به آرامی می گویند. افرادی منطقی ، حسابگر و صادق ، محافظه کار و روراست هستند.

اگر عصبانی شوند براحتی کسی را نمی بخشند. چنین افرادی برای مدیریت ، قضاوت ، نمایندگی ، کارمندی و کارفرمایی ، هر دو مناسب هستند.

بسیاری از آنها نیز ویژگی های لازم برای معلم بودن و تدریس را دارند. البته مقایسه هایی نیز میان گروه های خونی گوناگون مطرح می شود.

رمانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند.
ـ در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند.
ـ در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند.
ـ درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند.
ـ برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند.
ـ درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بالایی برخوردارند.
ـ چندان مسئولیت پذیر نیستند.
ـ خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند.
ـ حالات روحی آنها خیلی سریع تغییر می کند.
ـ می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.

گروه خونی AB
وجه مشخصه این گروه همراه شدن خواص و شخصیت های گروه A وB با هم است. قابلیت تغییر شرایط بدنی با تغییر یافتن عوامل خارجی را داشته، دستگاه هاضمه حساس و ضعیفی دارند. سیستم دفاعی آنها مقاومت کمی دارد و می توانند با استفاده از ورزش به استرس  ها و ناراحتی های محیطی پاسخ دهند.خلاقیت در این افراد وجود دارد. آنها در همان مراحل اولیه استرس به آن جواب می دهند و آن را از سر می گذرانند. در افراد این گروه عشق  به معنای واقعی وجود دارد.
این افراد ، مهربان خوش خلق، خلیق و آرام هستند. میل به نصیحت کردن و راهنمایی مردم در آنها زیاد است و بسیاری از آنها هر کاری از دست شان برمی آید برای کمک به دیگران انجام می دهند.سیستم دفاعی آنها ضعیف بوده و در برابر میکروب ها و ویروس ها از خود مقاومت زیادی بروز نمی دهند. افراد گروه AB به خاطر حسن نیت فراوان و خوش قلبی ، همیشه خیر و خوبی مردم را می خواهند و همه را به صلح و آرامش دعوت می کنند.بسیاری از درمانگرها و کسانی که روی انرژی درمانی کار می کنند دارای گروه خونی AB می باشند.


به طور کلی گروههای خونی گوناگون موجب پرداختن یا مقاومت در برابر کارها شده ، گروهی در برابر استرس و فشارهای روحی مقاوم تر و برخی حساس تر هستند و از آنجا که بسیاری از دانشمندان زیست شناسی نیز تاثیر گروه خونی بر رفتار و کردار افراد را تایید می کنند، این مساله بتازگی بیشتر مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری از کشورها بویژه کشورهای صنعتی برای پستهای اجرایی و مدیریتی ، هنگام استخدام به نقش گروههای خونی اهمیت داده و بسیاری از جوانان بویژه خانمها نیز هنگام انتخاب همسر به گروه خونی طرف مقابل توجه می کنند تا از نظر پرداختن به کارهای گروهی ، ترجیح دادن مکانهای شلوغ به تنهایی و جاهای خلوت و تحمل استرس ، شخصی را که تناسب بیشتری با ویژگی های روحی خودشان دارد انتخاب کنند

نظرتون راجب این لات اوباش چیه؟

ضایعه​اي بزرگ براي همه مسلمانان

 آتش زدن قرآن کریم در محل برج​های دوقلو

وبلاگ > مافی، کیوان  - چند عکاس و فیلمبردار در نیویورک دور یک آمریکایی حلقه زدند تا جنایت او را به تصویر بکشند.

 

این شهروند آمریکایی، فندکی از جبیش بیرون آورد و در مقابل چشم مردم صفحات یک جلد قرآن را آتش زد

جالب آن که پلیس در لحظات اول مداخله​ای نکرد اما بعد از آن که این فرد عمل شنیع خود را انجام داد فقط او را از محل دور کرد.

ده​ها تصویربردار و عکاس و شهروندان آمریکایی با دوربین​های موبایل خود، صحنه این جنایت را ثبت کردند.

A man burns a page from the Koran

خبرگزاری رویترز نیز با انتشار تصاویری از این اتفاق، عکس​هایی را منتشر کرد که در پشت سر این مرد پلاکاردی با عنوان " Real American Dont Burn Quran " قرار داشت تا شاید کمی از حساسیت ماجرا کم کند!

این در حالی است که در روزهای قبل کشیش جونز که قصد داشت در 11سپتامبر قرآن را به آتش بکشد، از تصمیم خود عقب​نشینی کرده بود. [برنامه قرآن​سوزی منتفی شد]

تصاویر دیگری نیز از قرآن​سوزی در آمریکا منتشر شده است از جمله، پاره کردن صفحات قرآن، بنزین ریختن و آتش زدن قرآن و انداختن قرآن در منقل.

به نظر می​رسد موضع​گیری کشورهای جهان اسلام به این هتاکی شدید باشد :

نظرات شما:1389 ساعت: 19:4 توسط:راه سبز
مرگ بر اسرائیل

جمعه 26 شهریور1389 ساعت: 21:8 توسط:یکی
کار بسیار وحشتناکی بود.خدا لعنتشون کنه. شما ها هم خسته نباشید

مسيحي مبني بر آتش زدن قرآن در روز 11 سپتامبر گفتند: تمام کليساهاي دنيا اقدام کليساي آمريکايي مبني بر

 


به گزارش مرکز خبر حوزه، آيت‌الله مکارم شيرازي، امروز بعد از نماز ظهر و عصر در آخرين بحث تفسير قرآن کريم در جمع روزه‌داران حرم مطهر حضرت معصومه‌(س)، با اشاره به جنايات وهابي‌ها، آنها را از کفار بي‌رحم‌تر بيان کرده و اظهار داشتند: تقيه يک کار عاقلانه است؛ چرا که اگر انسان در محيطي که آدم‌هاي متعصب و خونخوار هستند، ايمان خود را اظهار کند، سرش را جدا خواهند کرد.


ايشان با بيان اين که اسلام دستور به خطر انداختن جان انسان را نمي‌دهد، گفتند: اين سخن وهابي‌ها که مي‌گويند شيعه به تقيه قائل است، بسيار اشتباه است.


اين مرجع تقليد با اشاره به مومن حضرت موسي‌(ع)]مؤمن بني اسرائيل[ که با تقيه، جان آن حضرت را از دست فرعون نجات داد، تصريح کردند: وهابي‌هاي افراطي مي‌گويند اگر مؤمن حضرت موسي‌(ع) تقيه کرد در برابر کفار بود، شما شيعيان چرا تقيه مي‌کنيد؟ ما مي‌گوييم وهابي‌ها از کفار بي‌رحم‌ترند، چرا که چند نفر از شيعيان را جمع کرده و با چاقو سر بريده‌اند، کدام کافر مي‌تواند اين کار را بکند، بايد از شما بيشتر از کفار تقيه کرد.

استاد خارج فقه حوزه در ادامه سخنان خود با اشاره به وقوع سيل در پاکستان يادآور شد: سيل پاکستان را فرا گرفته و داد مردم همه جا بلند است اما اين جمعيت وهابي سلفي بمب‌گذاري کرده و عده‌اي را کشته‌اند آيا از اين نوع جنايات در دنيا سابقه دارد؟

يت‌الله مکارم شيرازي با اشاره به اعلان کشيش مسيحي مبني بر آتش کشيدن قرآن‌ها، گفتند: اين کشيش آمريکايي خيلي نادان است، چون آنهايي که داستان 11 سپتامبر را به وجود آوردند اقليتي به نام وهابي هستند، مسلمانان کاري با آنها ندارند، شما چه کاري به اکثريت مردم داريد.


ايشان تصريح کردند: ما ترور را اجازه نمي‌دهيم چه مسلمان باشد يا غير مسلمان و اي کاش وهابيت پا نگرفته بود، چون در اين صورت امروز اکثر مردم دنيا مسلمان شده بودند.

معظم‌له با هشدار به اين کشيش مسيحي که نخواهيد توانست قرآن را آتش بزنيد، اظهار داشتند: بدانيد اگر قرآن را آتش بزنيد ما به موسي‌(ع) و عيسي‌(ع) احترام مي‌گذاريم، تورات و انجيل را از آنان مي‌دانيم و هرگز اجازه نمي‌دهيم به انبياء بي احترامي شود و يا کتابي سوزانده شود.

اين مرجع تقليد در بخش ديگري از سخنان خود اظهار داشتند: اگر در محيطي هستيد که همصدا با شما نيستند، احساس تنهايي نکنيد، چون کسي که خدا با او باشد، تنها نيست.


ايشان افزودند: در محيط آلوده، آلوده نشدن افتخار است، نبايد فکر کنيم در مسير حق تنها هستيم و بايد همرنگ جماعت شويم چون همرنگ جماعت شدن آلودگي و رسوايي است.

معظم‌له بيان داشتند: تنهايي در مسير حق را بايد از حضرت علي‌(ع) ياد گرفت، چون در زماني که پيامبر اکرم (ص) تنها بود مسير ايشان را ادامه دادند و هرگز همرنگ جماعت نشدند.

 

شیعه رهبر اسلام

فعال شيعی عربستان انجمن حمايت از قرآن تأسيس كرد

گروه بين‌الملل: «سيد حسن النمر الموسوی» از علما و فعالان شيعی عربستان در واكنش به تصميم كليسايی موهن در آمريكا برای تعيين روز جهانی سوزاندن قرآن، انجمن مردمی حمايت از قرآن كريم تأسيس كرد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، در پی دعوت «تيری جونز» كشيش افراطی مسيحی و مسئول كليسای «Dove World Outreach Center»(مركز ارتباطات جهانی يمامه) در ايالت فلوريدای آمريكا برای تعيين روز 11 سپتامبر به‌عنوان روز جهانی سوزاندن قرآن، حسن النمر از علمای شيعه سرشناس عربستان انجمن مردمی حمايت از قرآن كريم راه‌اندازی كرد.

هدف از راه‌اندازی اين انجمن مردمی، بسيج افكار عمومی جهان اسلام و بشريت برای مخالفت با اين طرح فتنه‌انگيز و احمقانه است و در همين راستا، فعاليتی رسانه‌ای در صفحه «فيس بوك» در اينترنت آغاز شده است.

حسن النمر، فعال شيعی عربستان از مسلمانان جهان و تمامی دوستداران ارتباط و تعامل انسانی خواست از طريق صفحه فيس بوك در شبكه جهانی اينترنت با انجمن مردمی حمايت از قرآن كريم همكاری كنند.

يادآوری می‌شود باوجود هشدار دولت ايالتی فلوريدای آمريكا و محكوميت شديد اهل تشيع و تسنن درباره اقدام موهن كشيش آمريكايی در دعوت به سوزاندن كلام‌الله مجيد در 11 سپتامبر، اين كشيش آمريكايی همچنان بر دعوت موهن و جنايتكارانه خود اصرار دارد.

پاسخ به اهانت قران

جهان اسلام اهانت به قرآن را چگونه پاسخ دهد؟
توطئه برگزاری مراسم هولناک'قرآن سوزی' یک پروژه صهیونیستی است تا دنیای اسلام را از اصلی ترین موضوع یعنی اشغال فلسطین و مذاکرات سازش به سمت تکرار تقابل اسلام و مسیحیت و جنگ های صلیبی سوق دهد. تحلیل این حادثه مصیبت بار را با صاحبنظران سیاسی درمیان گذاشته ایم. میتوانید برای مطالعه ادامه مطلب را بخونید......
 
ادامه نوشته

علم چه میگوید؟

پوست انسان به مرور زمان و با پیر تر شدن انسان رفته رفته نازک تر و چروک تر می شود.هر چقدر انسان تیغ بر صورت بکشد .کم کم پوست نازک تر می شود و باعث می شو د مویرگ های خونی براثر تخریب لایه های پوست در صورت نمایان شوند وبه سطح پوست نزدیک تر شوند رفته فته اسیب بیشتری ببینند و از بین رفتگی انان بیشتر می گردد ، با این کار(از بین رفتن رگ های خونی) پوست طراوت خود را از دست داده و زودتر چرک می گردد.و رطوبتی که باعث می گردد تا به پوست از طریق این مویرگ ها برسد.نخواهد رسید.
یکی از منابع اصلی تخریب پوست نور ماورابنفش خورشید می باشد .که باعث ایجاد لک در صورت و تومورهای سرطانی پوست و چروکیدگی و خشکی پوست می گردد.که انسان باید از ان جلوگیری کند که راه ان ریش گذاشتن است
از عوامل مهم دیگر تخریب پوست کشیدن سیگار است که در اسلام مصرف این گونه مواد نهی شده است .سیگار کشیدن باعث کشیدگی و نازک شدن مویرگ ها شده در نتیجه ان جریان خون در ان کاهش می یابد در نتیجه اکسیژن و سایر مواد مورد نیاز پوست بدان نمی رسد و باعث پیری زود رس و چروکیدگی پوست ؛از بین رفت خاصیت ارتجاعی پوست و الیافهای مرتجعی می گردد .عوارض سیگار کشیدن حدودا 10 سال بعد از شروع بر پوست نمایان می گردد.
به علاوه هنگام غنچه کردن لب ها برای سیگار کشیدن و جوع شدن چشمها برای بازدمید نان کشیدگی صورت ر ا دربر دارد
شستن صورت با اب داغ و حمام طولانی مدت باعث از بین رفتن غده های چربی ساز روی صورت می گردد .لذا بعد از این عمل صورت خشک می گردد و با مرور زمان صورت غده های چربی ساز خود را فعال می کند و پوست را دوباره چرب می شازد با تیغ کشیدن بر روی صور ت این غده های چربی ساز از بین می روند
یکی دیگر از عوامل لطافت پوست رطوبت ان می باشد.با تیغ کشیدن به صورت و تخریب مویرگ ها کار اب رسانی به ان مختل می شود
http://www.mayoclinic.com/health/skin-care/SN00003
1طبق گفته ی پزشکان اسلامی و غیر اسلامی فلسفه گذاشتن ریش این است که هر گاه صورت تراشیده شود، میکروبهای مختلف در منافذ پوست جای گرفته و بوسیله همان منافذ و سوراخ های
ریزی که در پوست قرار دارد راهی برای پیشرفت خود باز می کند.

-2تراشیدن ریش به علت تحریک دائمی و مکرر پوست صورت موجب پیری زود رس می شود

-3تراشیدن ریش ایجاد جوش نموده و موهای صورت را زودتر سفید می کند.

-4تکرار تراشیدن ریش باعث از بین بردن زیبایی و روشنایی چهره می شود.

5) تیغ کشید ن بر صورت باعث ضعف چشم می گردد .ویا ضعف چشم زودرس می شود(مثلا اگر فرد قراره تو 70سالگی چشماش کم سو بشه به فرض تو60 سالگی اثراتش شروع می شه )

روایت است از رسول اکرم (ص) اگر مسلمانان خود را شبیه دشمنان من کنند، جزو دشمنان من محسوب می شوند همچنان که انها دشمنان من هستند.
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=3100256) از نظر دندانپزشکان وجود محاسن درصورت برای حفاظت از لثه‏ها و دندانها مفید است.
7 ) از نظر متخصصین پوست نیز وجودمحاسن در صورت رعایت نظافت و اصول بهداشتی برای حفاظت از پوست و لطافت آنها مفید است، مگر در مورد کسانی که گرفتار قارچ‏های پوستی و ... باشند که مساله‏ای استثنایی است.
8 ) وجود محاسن متناسب با ساختار طبیعی بدن مرد میباشد، و تراشیدن آن تشبه به زنان میباشد
9 ) نکته دیگری که امروزه پیدا شده این است
که یکی از راههای انتقال ویروس بعضی بیماریها تیغ کشیدن میباشد
http://www.porsojoo.com/fa/node/49990
چندتا دلیل دیگه هم هست خودم خوندمش اما منبعش ندارم.:
همونطور که طبق فرمایش قران کوهها ستون های زمین هستن و با عث استحکام زمین می شومند موهای صورت و ریشه ان در صورت باعث استحکام پوست و عدم شل شدن وافتادگی ان می شود.
2)خیلی از بیماری ها از طریق پوست منتقل می گردد هنگامی که موی صورت از ته زده شود منافذ پوست یاز می شود و میکروبات از طریق نفوذ به منافذ پوست و انتقال به پازچه پوست ودر نتیجه رسیدن به مویرگها و رگها وارد بدن می شود.
ممکنه کسی بپرسه پس چر اما مریض نشدیم.؟؟؟
من میگم.قرار تیست همه مریض بشن .شاید سیستم های ایمنی افراد با هم فرق می کنه عده ا ی زودتر تحت تاثیر قرار بگیرن عده ای دیر تر عده ای هم اصلا به هر حال دفع خطر احتمالی واجب است.در ضمن شما از کجا می دونید مریض نشدید. شاید بیماری که 10 سال بعد به اون مبتلا می شید ناشی از اون بوده باشه.شاید موقع تکثیر اون سلول اون فصل نباشه و مثلا6 -7 ماه بعد رشد و تکثیر پیدا کنه.شاید اصلا این ویروس با یه ویروس دیگه مکمل شه .که حالا ممکنه او ن ویروس بد نرسه وشاید هم برسه. اصلا شاید این ویروس تاثیر مستقیم روی شما نداشته باشه بلکه روی تخمک ها و اسپر مها تاثیر بذاره و در نسل های بعدی موثر باشهومثلا بچه تون منگول بشه!!!!!!!!!!
یکی از دوستای خوبم.به نام اقای س.ج.موسویان می گفت که من تو یه سایت انگلیسی زبان 19 ضرر تیغ کشیدن بر صورت رو خوندم که البته من هر چی گشتم پیدا نکردم. اگر گیرم امد حتما می گم. در ضمن من خودم تو یه منبع انگلیسی خوندم تیغ کشیدن برصورت باعث تاثیرات منفی روی مغز می شه.یعنی روی سلول های DNA مغز که منبعشو ندارم تا بذارم.مطلب بعد اینه که به نظر من ما فضول نیستیم به ما بچه مسلمونهای شیعه اصلا ربطی نداره که برای چی خدا نهی کرده . به ما چه که برای چی!!! خدا یه چیز گفته ما هم می گیم چشم.اما برای پاسخ به معاندین و شبهه افکن ها و کسانی که واقعا می خوان بدونن مجبوریم بدونیم....

.

 

فلسفه داشتن ریش

فلسفه وفواید ریش


اما در خصوص ريش‏تراشى بايد گفت: در بين مراجع كسى حكم به جواز نداده و نوعاً يا فتوا به حرمت داده‏اند يا بنابر احتياط واجب تراشيدن آن را جايز نمى‏دانند. گرچه برخى زدن ريش به صورت پرفسورى؛ يعنى، گذاشتن مو در چانه و زدن اطراف را نيز جايز مى‏شمارند. از اخبار و روايات استفاده مى‏شود كه ريش زينت و زيور مردان و باعث وقار انسان است و به وسيله آن مردان از زنان تميز داده مى‏شود. برای حرمت ریش تراشی ادله اقامه شده است که به برخی ازان ها اشاره می گردد:
یک) «ولآمرنهم فليُغيِرُنَّ خلق اللّه‏؛ خداوند از قول شيطان مى‏فرمايد كه شيطان گفت به فرزندان آدم دستور مى‏دهم كه خلقت الهى را تغيير دهند»، (نساء، آيه 118). و تراشيدن ريش نيز تغيير خلقت الهى است و تغيير خلقت الهى حرام است الا آنجايى كه دليلى بر جواز آن داشته باشيم.
دو ) حضرت امير(ع) با تازيانه در بازار حركت مى‏كردند و كسانى را كه مارماهى و ماهى‏هاى بى‏فلس مى‏فروختند مى‏زد و مى‏فرمود اى فروشندگان مُسوخ بنى‏اسرائيل و جند بنى مروان؛ شخصى از حضرت سؤال كرد جندبنى مروان كيانند؟ حضرت فرمود: اقوامى بودند كه ريش خود را مى‏تراشيدند و سبيل‏هاى خود را تاب مى‏دادند.
سه ) امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «حفوا الشوارب واعفوا للحى ولا تشبهوا بالمجوس؛ شارب خود را بچينيد و ريش خود را بگذاريد و شبيه مجوس نشويد، زيرا مجوسيان ريش خود را مى‏تراشند و سبيل خود را مى‏گذاردند اما ما شارب خود را مى‏زنيم و ريش را مى‏گذاريم كه مطابق فطرت است».
چهار)رسول خدا(ص) مى‏فرمايد: «ان المجوس جزوا الحاهم و وفروا شواربهم و انا نحن نجز الشوارب و نعفى اللحى و هى الفطرة؛ مجوس ريش خود را مى‏تراشند و شارب‏هاى خود را بلند مى‏گذارند واما ما شوارب را مى‏زنيم و ريش مى‏گذاريم كه مطابق فطرت است».
پنج ) در كتاب سيرة‏النبويه و الاثار المحمديه و جلد 6 بحارالانوار آمده است كه پيامبر به دو فرستاده خسرو پرويز پادشاه ايران فرمود: واى بر شما چه كسانى شما را امر كرده كه ريش‏ها را بتراشيد و سبيل بگذاريد. عرض كردند پروردگار ما (كسرى). رسول خدا فرمود: «لكن ربّى امرنى باعناء لحيتى و قص شاربى؛ پروردگار من مرا امر كرده كه ريش خود را بگذارم و شاربم را كوتاه كنم» . البته روايات ديگرى نيز هست كه در اين مختصر نمى‏گنجد. گفتنى است كه حرمت تراشيدن ريش اجماعى است؛ شيخ بهايى در كتاب اعتقادات مى‏فرمايد: «تراشيدن ريش مانند ساير گناهان (قمار، سحر، رشوه) است و احدى از علماى اعلام در حرمت ريش تراشى خدشه نكرده‏اند. نيز محقق داماد در رساله خود (الشارع النجاة) آورده: «ان حلق اللحية حرام بالاجماع؛ تراشيدن ريش به اجماع همه علما حرام است». ضمنا سيره قطعيه متدينين از زمان حضرت آدم تا خاتم و حضرات ائمه معصومين(ع) بر اين بوده است و در تاريخ نمى‏يابيم كه پيامبران الهى و اوصياى آنها و پيامبر اسلام و اوصياى آن حضرت و متدينين به آن حضرات ريش خود را تراشيده باشند.

از نظر دندانپزشكان نیز وجود محاسن در صورت ،براى حفاظت از لثه‏ها و دندانها مفيد است. از نظر متخصصين پوست نيز وجود محاسن در صورت رعايت نظافت و اصول بهداشتى براى حفاظت از پوست و لطافت آنها مفيد است، مگر در مورد كسانى كه گرفتار قارچ‏هاى پوستى و ... باشند كه مساله‏اى استثنايى است. بنا بر این وجود محاسن متناسب با ساختار طبيعى بدن مرد وموجب زیبای او بوده وهست ، و تراشيدن آن تشبه به زنان مى‏باشد . از این رو،اختصاص دادن احکام وفوایدریش را به ادوار گذشته نطریه غیر کارشناسانه است.

احکام ریش مردان در اسلام

احكام ريش تراشى

پرسش 1:

 تراشيدن ريش تمام صورت با ماشين يا تيغ چه حكمى دارد؟
همه (به جز بهجت و صافى): تراشيدن ريش خواه با تيغ باشد يا ماشين بنابر احتياط واجب حرام است.(1)
صافى و بهجت: تراشيدن ريش حرام است.(2)

پرسش 2:

 آيا گذاشتن ريش پروفسورى كفايت مى‏كند؟
امام، خامنه‏اى، بهجت، صافى، نورى و سيستانى: خير، تراشيدن مقدارى از ريش (دو طرف گونه‏ها) نيز حكم تراشيدن تمام آن را دارد.(3)
تبريزى، مكارم و فاضل: اگر چانه و اطراف آن (يك چهارم صورت) تراشيده نشود، به طورى كه در وقت مواجهه صدق كند ريش دارد، كفايت مى‏كند.(4)

پرسش 3:

منظور از صدق ريش چيست؟
همه: منظور آن است كه در عرف مردم به آن ريش بگويند.(5)

پرسش 4:

 آيا منظور از تراشيدن ريش همان تيغ زدن است يا ماشين‏هاى نمره پايين را هم شامل مى‏شود؟
همه: هر وسيله‏اى كه موهاى صورت را بتراشد به گونه‏اى كه عرف مردم بگوييد ريش ندارد، خواه با تيغ باشد يا ماشين و يا هر ابزارديگرى.(6)

پرسش 5 :

گذاشتن خط ريش چه حكمى دارد؟
همه: تراشيدن روى گونه‏ها (بصورت خط ريش) اشكال ندارد.(7)

مجوز ريش تراشى


پرسش 6:

 تراشيدن ريش با تيغ يا ماشين ريش‏تراشى براى هنرمندى كه كارش آن را اقتضاء مى‏كند چه حكمى دارد؟
همه: با توجه به اينكه مى‏توان بوسيله گريم و مانند آن ريش صورت را به شكل تراشيده شده نمايان كرد، تراشيدن آن اشكال دارد.(8)

پرسش 7 :

 افرادى كه در اثر ريش گذاشتن احساس خارش مى‏كنند و يا اينكه در محيطى بسر مى‏برند كه اگر آن را نتراشند گرد و غبار در لابلاى موى صورتش جمع مى‏شود وظيفه چيست؟
همه: مشكل ياد شده مجوز ريش تراشى نيست.(9)

پرسش 8 :

چنانچه گذاشتن ريش براى صورت ضرر داشته باشد تكليف چيست؟
همه: در فرض مذكور، تراشيدن ريش صورت اشكال ندارد.(10)

پرسش 9 :

 اگر انسان براى اين كه توهين مردم را نشنود، ريشش را بزند چه حكمى دارد؟
گذاشتن ريش براى مسلمانى كه به دينش اهميت مى‏دهد باعث خوارى و سرشكستگى نيست و با مسخره كردن ديگران، احكام خداوند عوض نمى‏شود. مگر آنكه استهزاء و خوارى به حدى برسد كه تحمل آن نزد عقلاء امر غيرعادى و حرج محسوب شود در اين فرض مى‏تواند ريش خود را بزند.(11)

پرسش 10 :

 آيا براى اين كه انسان در بعضى محيطها انگشت نما نشود مى‏تواند صورت خود را با تيغ بتراشد؟
همه: خير.(12)

پرسش 11 :

 آيا تراشيدن موهاى كم صورت به منظور رشد و پرشدن آن اشكال دارد.
همه: اگر موهاى صورت كم بوده به طورى كه صدق ريش بر آن نكند، تراشيدن آن مانعى ندارد.(13)

تراشيدن سبيل


پرسش 12 :

 حكم تراشيدن سبيل و بلند گذاشت آن چيست؟
تراشيدن آن اشكال ندارد ولى بلند نمودن آن به مقدارى كه هنگام خوردن و آشاميدن با غذا يا آب برخورد كند مكروه است.(14)

 منابع در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

40 نکته برای یک زندگی خوب

لبخند بزن!

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:

 

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.

3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).

5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.

6- بیشتر بازی کنید.

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

 

شخصیت:

 

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.



جامعه:

 

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

 

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- حتی بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

 

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

 

40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید.

علي(ع) از زبان پيامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت

در مدح تو اي مظهر اضداد چه گوييم / بالاست مقام تو و گفتار قصير است‏
با اين که تويي پادشه عالم هستي / کرباس تو را جامه و فرش تو حصير است‏

راستي درباره عظمت و فضائل و مقامات اميرمؤمنان علي(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل مي‏نمايد ولي با مقداري فرورفتن در بحر فضائل بي‏شمار او انسان متوجه مي‏شود که بيان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولي افتاد مشکلها»

زيبا گفته خليل بن احمد وقتي از او درباره فضائل علي(ع) پرسش شد: «کيف اصف رجلاً کتم اعاديه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بين الکلمتين ملأالخائفين؛(1) چگونه مي‏توانم مردي را توصيف کنم که دشمنانش از روي حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بين اين دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.

آنچه پيش رو داريد نگاهي است گذرا به فضائل و اوصاف اميرمؤمنان علي(ع) از زبان پيامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا که: خوشتر آن باشد که وصف دلبران / گفته آيد در کتاب ديگران‏

علي را جز خدا و نبي(ص) نشناختند
راستي اين اعجوبه کون کيست که همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏اي او را تا سر حدّ خدايي بالا برده‏اند، و عدّه‏اي حتي در بندگي او شک دارند که: در مسجد کوفه شهيدش کردند. گفتند مگر اهل نماز است علي؟! و آن که او را حقيقتاً شناخت خداي او و رسول خدايش بود.

پيامبر اعظم(ص) خطاب به علي(ع) فرمود: «يا علي ما عرف اللّه حق معرفته غيري و غيرک و ما عرفک حق معرفتک غير اللّه و غيري؛(2) اي علي! خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»

و در جاي ديگر فرمود: «يا علي لايعرف اللّه تعالي الّا انا و انت و لايعرفني الّا اللّه و انت و لا يعرفک الّا اللّه و انا؛(3) اي علي! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»

فضائل بي‏شمار
کتاب فضل تو را آب بحر کافي نيست / که‏تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
پيامبري هم که علي را شناخته اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصي نيست.

ابن عباس مي‏گويد پيامبر اکرم(ص) فرمود: «لو انّ الفياض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل عليّ بن ابي طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دريا مرکب، و تمام جنّيان حسابگر، و تمام انسان‏ها نويسنده باشند قادر به شمارش فضائل علي بن ابي طالب نخواهند بود»

و در جاي ديگر پيامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالي جعل لاخي عليٍّ فضائل لاتحصي کثرة فمن ذکر فضيلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستي خداوند براي برادرم علي(ع) فضائل بي‏شماري قرار داده است که اگر کسي يکي از آن فضايل را از روي اعتقاد و اعتراف بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مي‏بخشد.

و من کتب فضيلةً من فضائله لم تزل الملائکة تستغفرله ما بقي لتلک الکتابه رسم، و من استمع فضيلةً من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتي اکتسبها بالاستماع و من نظر الي کتابٍ من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتي اکتسبها بالنّظر،(6)

اگر کسي يکي از فضائل آن حضرت را بنويسد، تا هنگامي که آن نوشته باقي است، ملائکه براي او استغفار مي‏کنند و اگر کسي يکي از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهاني را که از راه گوش انجام داده است مي‏بخشد، و اگر کسي به نوشته‏اي درباره فضائل علي(ع) نگاه کند، خداوند تمام گناهاني که از راه چشم کرده است مي‏پوشاند و از آن در مي‏گذرد.»

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري
علي نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلکه اوصاف تمامي پيامبران اولواالعزم را که عصاره هستي هستند بجز پيامبر خاتم در او جمع آمده است.

بيهقي يکي از دانشمندان نامي اهل سنّت چنين روايت نموده که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «من احبّ ان ينظر الي آدم في علمه و الي نوحٍ(ع) في تقواه و ابراهيم في حلمه و الي موسي في عبادته فلينظر الي علي بن طالب عليه الصّلوة و السّلام؛(7) هر کسي دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهداري نوح را(مشاهده نمايد) و بردباري ابراهيم(نظاره کند) و به عبادت موسي(ع) (پي ببرد) بايد به علي بن ابي طالب(ع) نظر بيندازد.»

مناقب، روايت فوق را در دو مورد به اين صورت نقل نموده است. پيامبر اکرم(ص) فرمود: «من اراد ان ينظر الي آدم في علمه و الي نوح في مهمه و الي يحيي بن زکريّا في زهده، و الي موسي بن عمران في بطشه، فلينظر الي علي بن ابي طالب عليه‏السلام؛(8) هر کس مي‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد يحيي را و قاطعيّت موسي بن عمران را بنگرد، به علي بن ابي طالب نظر کند.»

محبت و علاقه پيامبر(ص) به علي(ع)
هر کس جامع کمالات باشد محبوب دلها نيز هست، پيامبر اکرم(ص) که خود محبوب عالميان و خوبان و پاکان است، عاشق شيداي علي است، چرا که به تصريح آيه مباهله، علي جان پيامبر است «انفسنا» و جان هر کس شيرين و دوست داشتني است.
به همين جهت بارها پيامبر اکرم(ص) مي‏فرمود: «من احبّ عليّاً فقد احبّني...؛(9) هر کس علي را دوست بدارد به من محبّت ورزيده است.» و فرمود: «محبّک محبّي و مبغضک مبغضي؛(10) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»

شخصي از پيامبر اکرم(ص) پرسيد: «يا رسول اللّه انّک تحبّ عليّاً؟ قال: او ماعلمت انّ عليّاً منّي و انا منه؛(11) اي رسول خدا علي(ع) را دوست مي‏داري؟ فرمود: مگر نمي‏داني که علي از من و من از اويم.»
آيا کسي جان شيرين و پاره تنش را دوست نمي‏دارد؟

مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل مي‏کند که آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرني بحبّ اربعةٌ من اصحابي و اخبرني انّه يحبّهم. قلنا: يا رسول اللّه من هم؟ فلکنّا يحبّ ان يکون منهم، فقال: الا انّ عليّاً منهم ثم سکت، ثمّ قال: الا انّ عليّاً منهم ثمّ سکت؛(12) براستي خداي عزيز و جليل مرا امر کرده است به دوستي چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا که خداوند(نيز) آنها را دوست مي‏دارد، گفتم: اي رسول خدا آنها کيستند؟ پس هر يکي از ماها دوست داريم جزو آنان باشيم. پس فرمود: آگاه باشيد علي از آنهاست، سپس سکوت کرد، دوباره فرمود: به راستي علي از آنهاست و سکوت کرد.»

عايشه مي‏گويد: هنگامي که رسول خدا(ص) به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا اليّ حبيبي؛ محبوب مرا بخوانيد، من به سراغ ابي بکر رفتم و او را احضار نمودم. وقتي ابابکر بر پيغمبر داخل شد حضرت نظري به سوي او افکند سپس از او روي گردانيد و (براي مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا اليّ حبيبي؛ محبوب مرا بخوانيد. آنگاه حفصه عمر را احضار کرد پيغمبر همان گونه که از ابي‏بکر روي گردانيد از عمر نيز روي گرداند. عايشه گويد: من گفتم واي بر شما پيغمبر علي بن ابي طالب(ع) را مي‏خواند، سوگند به پروردگار جز علي را نمي‏خواهد. پس رفتند سراغ علي (ع)، وقتي که پيغمبر علي را ديد، او را محکم به سينه چسبانيد آنگاه در گوش آن حضرت هزار حديث بيان فرمود که هر حديثي راهگشاي هزار حديث بود.»(13)

از ابن عباس نقل شده است که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «عليّ منّي مثل رأسي من بدني؛(14) علي نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»

صد البته که محبّت‏هاي پيامبر اکرم(ص) به علي صرف محبّت عاطفي نيست بلکه بر اساس لياقت‏ها و کمالاتي است که مولا علي(ع) دارا مي‏باشد که به نمونه‏هايي از کمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود پيامبر اکرم(ص) اشاره مي‏شود.

علم علی (ع) ، عبادت علی(ع) ، امامت علی(ع) ، قرآن در شأن علی(ع) ، اطاعت از علی (ع) ، محبت به علی (ع)  را در ادامه ی مطلب مطالعه فرمائید ...

ادامه نوشته

وصيت نامه اميرمؤمنان(ع) و آخرين سفارشات به شيعيانش

طبيب مزبور همين که زخم سر آن حضرت رامشاهده کرده و رو بدان حضرت کرده، گفت: «اي امير مؤمنان، هر وصيتي داري، بکن که ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودي ندارد.» در اين وقت بود که امير المؤمنين کاغذ و قلم و دواتي طلبيد و شروع به وصيت کرد.


ابوالفرج در مقاتل الطالبيين روايت کرده که پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباي کوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها هيچ يک در معالجه زخم و جراحي استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخمها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جواني بود که در زمان ابوبکر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير گشته و در کوفه ساکن شده بود.

طبيب مزبور همين که زخم سر آن حضرت رامشاهده کرد، دستور داد شُش گوسفندي را بياورند و از ميان آن رگي را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندکي بيرون آورد و آن را مشاهده کرد. سپس رو بدان حضرت کرده، گفت: «اي امير مؤمنان، هر وصيتي داري، بکن که ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودي ندارد.» در اين وقت بود که امير المؤمنين کاغذ و قلم و دواتي طلبيد و شروع به وصيت کرد.

وصيتنامه حضرت علي(ع) را در کتابهاي حديث به اجمال و تفصيل به طور مختلف نقل کرده‏اند که يکي را ابوالفرج نقل کرده است و در کافي مرحوم کليني هم نظير همين وصيت را که ابوالفرج روايت کرده، نقل مي‏کند و در نهج البلاغه نيز (در ذيل نامه شماره 47) اجمالي از اين وصيت ذکر شده و خلاصه‏اي از آن در کشف الغمه و روايات ديگر آمده که همه آنها را مجلسي(ره) در بحار الانوار نقل کرده است و ما همان روايت ابوالفرج را که نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل مي‌کنيم.

                                 بسم‏الله الرحمن الرحيم

اين وصيتنامه‏اي است که اميرالمؤمنين، علي بن ابيطالب بدان وصيت مي‏کند: گواهي مي‏دهد که معبودي جز خداي نيست که يگانه است و شريک ندارد و نيز گواهي دهد که محمد(ص) بنده و رسول اوست، که خداوند او را به راهنمايي و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش کند، اگرچه مشرکان آن را ناخوش دارند. درود و برکات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگي و مرگ من از آن خداوندي است که پروردگار جهان است و شريکي براي او نيست و بدان مأمور گشته‏ام و منم از نخستين مسلمانان».1

اي حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسي‏که اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندي که پروردگار شماست، سفارش مي‏کنم و بايد نميريد جز اينکه مسلمان باشيد و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراکنده نشويد؛ زيرا به راستي من از رسول خدا(ص) شنيدم که مي‏فرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين مي‏برد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلي العظيم [نيرويي جز به وسيله خداي بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند کنيد، صله رحم کنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند.

الله الله في الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براي دهنهاشان به سبب سنگدلي‏تان نوبت قرار ندهيد (که گاهي سير و گاهي گرسنه نگاهشان داريد).

الله الله في جيرانکم، فانهم وصيه نبيکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش کرده و پيوسته درباره آنان توصيه مي‏فرمود، به اندازه‏اي که ما گمان کرديم براي همسايگان از همسايه خود ارث قرار مي‏دهد و حرمت آنان به حدي است که سهمي در مالشان براي همسايه تعيين کرده!

الله الله في القرآن، فلايسبقکم الي العمل به احد غيرکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا کسي به عمل‏کردن بدان بر شما سبقت جويد.

الله الله في الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز؛ زيرا که نماز ستون دين شماست.

الله الله في بيت ربکم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه کعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالي‏ بماند، که اگر رها شد، مهلت داده نمي‌شويد و به عذاب دچار مي‏گرديد و اگر از شما خالي ماند، کيفر خداوند فرصت زندگي به شما نمي‏دهد.

الله الله في الزکاه فانها تطفي غضب ربکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زکات اموال خود که زکات خشم پروردگار را فرونشاند.

الله الله في شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان؛ زيرا که آن براي شما چون سپري است از آتش دوزخ.

الله الله في الفقراء والمساکين فشارکوهم في معاشکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسکينان و آنها را در زندگي خود شريک سازيد و از خوراک و لباس خود به آنها نيز بدهيد.

الله الله في الجهاد باموالکم وانفسکم والسنتکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيکار کردن در راه خدا به مالها و جانها و زبانهاي خويش.

الله الله في ذريه نبيکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمي واقع شود.

الله الله في اصحاب نبيکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده.

الله الله في النساء وفيما ملکت ايمانکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و کنيزان؛ زيرا که آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود که فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان که زيردست شما هستند، سفارش مي‏کنم».2

آنگاه فرمود:

الصلاه الصلاه، لا تخافوا في الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر کس به شما ستم کند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را کفايت فرمايد. با مردم به نيکي سخن بگوييد، همان‏طور که خدا فرمود. امر به معروف و نهي از منکر را ترک مکنيد که رشته کار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا کنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نگردد و به اجابت نرسد.

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتني و بخشش و نيکويي درباره يکديگر. و زنهار از جدايي و تفرقه و پراکندگي و روي‏گردانيدن از هم. و در نيکوکاري، يار و مددکار يکديگر باشيد و بر گناه و ستمکاري کمک مباشيد که شکنجه و عذاب خدا بسيار سخت است.

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اکنون با شما وداع مي‏کنم و شما را به خدا مي‏سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مي‏خوانم.

***

در کافي آمده است که پس از پايان وصيت پيوسته مي‏گفت: «لااله‏الاالله» تا وقتي که روح مقدس آن حضرت به ملکوت اعلي پيوست. در نهج البلاغه است که در پايان وصيت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخته بدانها فرمود:

اي فرزندان عبدالمطلب، نيابم (و نبينم) شما را که در خون مسلمانان فرو رويد (و دست به کشتار مردم زنيد) به بهانه اينکه بگوييد: «اميرالمؤمنين کشته شده» (و هر کاري بخواهيد، به اين بهانه انجام دهيد) و بدانيد که در برابر من، جز کشنده من کسي نبايد کشته شود. بنگريد چون من از ضربت او از دنيا رفتم، يک ضربت به او بزنيد و او را مثله مکنيد که من از رسول خدا(ص) شنيدم که مي‏فرمود: «از مثله کردن بپرهيزيد. اگر چه به سگ گزنده و هار باشد!»

پي‌نويس:

1. اين قسمت از آيه‏هاي 163 ج 162، سوره انعام اقتباس شده است.

2. ابن ابي الحديد در شرح نهج‏البلاغه گويد: مقصود از دو دسته ناتوان حيوان ناطق (يعني انسان) و حيوان صامت، (يعني بهايم) مي‏باشد.

                                   آيت‏الله سيدهاشم رسولي محلاتي

ایام تسلیت...

 

امشب که بلرزید دل و بغض و صدایت

آرام روان گشت دلت سوی خدایت

رفتی به در خانه ی آن قاضی حاجات

یاد آر مرا ملتمس لطف و دعایت

19 رمضان: ضربت خوردن حضرت علی(ع) در مسجد كوفه

امام علی (ع)

سال 40 هجری قمری: ضربت خوردن حضرت علی(ع) در مسجد كوفه

عبدالرحمن بن ملجم مرادی، از گروه خوارج و از آن سه نفری بود كه در مكه معظمه با هم پیمان بسته و هم سوگند شدند، كه سه شخصیت مؤثر در جامعه اسلامی، یعنی امام علی بن ابی طالب(ع)، معاویه بن ابی سفیان و عمرو بن عاص را در یك شب واحد ترور كرده و آن ها را به قتل رسانند.

هر كدام به سوی شهرهای محل مأموریت خویش رهسپار شدند و عبدالرحمن بن ملجم مرادی به سوی كوفه رفت و در بیستم شعبان سال 40 قمری وارد این شهر بزرگ شد. (نگاه كنید: بیستم شعبان سال 40 هجری قمری) 

وی به همراهی شبیب بن بجره اشجعی، كه از همفكران وی بود و هر دوی آن ها از سوی "قطام بنت علقمه" تحریك و تحریث شده بودند، در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 40 قمری در مسجد اعظم كوفه كمین كرده و منتظر ورود امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) شدند.(1) هم چنین قطام، شخصی به نام "وردان بن مجالد" را كه از افراد طایفه اش بود، به یاری آن دو نفر فرستاد.(2)

روایت شده، كه در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی(ع)، زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید، به طوری كه جهان را تیره و تاریك ساخت.

أشعث بن قیس كندی كه از ناراضیان سپاه امام علی(ع) و از دو چهرگان و منافقان واقعی آن دوران بود، آنان را راهنمایی، پشتیبانی و تقویت روحی می نمود.(3)

حضرت علی(ع) در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، مهمان دخترش ام كلثوم(س) بود و در آن شب حالت عجیبی داشت و دخترش را به شگفتی درآورد.

روایت شده كه آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نظر می كرد و می فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی كه به من وعده شهادت دادند.(4)

به هر روی، آن حضرت به هنگام نماز صبح وارد مسحد اعظم كوفه شد و خفته گان را برای ادای نماز بیدار كرد. از جمله، خود عبدالرحمن بن ملجم مرادی را كه به رو خوابیده بود، بیدار و خواندن نماز را به وی گوش زد كرد.

هنگامی كه آن حضرت وارد محراب مسجد شد و مشغول خواندن نماز گردید و سر از سجده اول برداشت، نخست شبیث بن بجره با شمشیر برّان بر وی هجوم آورد، ولیكن شمشیرش به طاق محراب اصابت كرد و پس از او، عبدالرحمن بن ملجم مرادی فریادی برداشت: "لله الحكم یا علی، لا لك و لا لأصحابك"! و شمشیر خویش را بر فرق نازنین حضرت علی(ع) فرود آورد و سر مباركش را تا به محل سجده گاهش شكافت.(5)

حضرت علی(ع) در محراب مسجد، افتاد و در همان هنگام فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الكعبه؛ سوگند به خدای كعبه، رستگار شدم.(6)

نمازگزاران مسجد كوفه، برخی در پی شبیب و ابن ملجم رفته تا آن ها را بیابند و برخی در اطراف حضرت علی(ع) گرد آمده وبه سر و صورت خود می زدند و برای آن حضرت گریه می نمودند.

حضرت علی(ع)، در حالی كه خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: هذا ما وعدنا الله و رسوله؛(7) این همان وعده ای است كه خداوند متعال و رسول گرامی اشت به من داده اند.

حضرت علی(ع) كه توان ادامه نماز جماعت را نداشت، به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) فرمود كه نماز جماعت را ادامه دهد و خود آن حضرت، نمازش را نشسته تمام كرد.

روایت شده كه آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نظر می كرد و می فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی كه به من وعده شهادت دادند.

روایت شد، كه در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی(ع)، زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید، به طوری كه جهان را تیره و تاریك ساخت و جبرئیل امین در میان آسمان و زمین ندا داد و همگان ندایش را شنیدند. وی می گفت: تهدمت و الله اركان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛(8) سوگند به خدا كه اركان هدایت درهم شكست و ستاره های دانش نبوت تاریك و نشانه های پرهیزكاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء، ] یعنی ابن ملجم مرادی [ به شهادت رسانید.

بدین گونه پیشوایی شایسته، امامی عادل، خلیفه ای حق جو، حاكمی دلسوز و یتیم نواز، كامل ترین انسان برگزیده خدا و جانشین بر حق محمد مصطفی(ص)، به دست شقی ترین و تیره بخت ترین انسان روی زمین، یعنی ابن ملجم مرادی ملعون، از پای درآمد و به سوی ابدیت و لقاء الله و هم نشینی با پیامبران الهی و رسول خدا(ص) رهسپار گردید و امت را از وجود شریف خویش محروم نمود.


پی نوشت ها:

1- الارشاد (شیخ مفید)، ص 20؛ الجوهره فی نسب الامام علی و آله (البری)، ص 112

2- وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 41؛ تاریخ ابن خلدون، ج2، ص 184

3- الارشاد، ص 21؛ وقایع الایام، ص 41؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 171

4- منتهی الآمال، ج1، ص 172

5- الارشاد، ص 23؛ منتهی الآمال، ج1، ص 172؛ الجوهره فی نسب الامام علی و آله، ص 113؛ وقایع الایام، ص 41

6- منتهی الآمال، ج1، ص 174

7- همان

8- همان

لوزه سوم در کودکان چیست؟



سوال بیمار :

پسر 5 ساله‌ای دارم که به طور مکرر دچار گلو درد چرکی می‌شود. شب‌ها خرخر می‌کند و تودماغی صحبت می‌کند. اشتهایش به غذا هم کم شده است. پزشک متخصص معتقد است که باید لوزه سوم او خارج شود. آیا مشکل او با افزایش سن برطرف می‌شود؟ اگر اقدام به جراحی نکنم چه عوارضی در پی دارد؟

سئوال: لوزه سوم چیست و در کجای بدن قرار دارد؟ چه نقشی در بدن ایفا می‌کند و چرا به این نام خوانده می‌شود؟

پاسخ)

لوزه سوم عبارت است از یک نسج لنفاوی بدون کپسول در داخل حلق بینی. (حلق از سه قسمت تشکیل شده: 1- حلق دهان یا اوروفارنکس 2- حلق حنجره‌ای یا هیپوفارنکس 3- حلق بینی یا نازوفارنکس) . لوزه سوم در انتهای حلق بینی قرار دارد و نقش آن تأمین ایمنی بدن می‌باشد. اگر در مواردی مشکلاتی برای بچه به دنبال بزرگ شدن آن ایجاد شود، می‌توان با عمل جراحی نسبت به خارج کردن آن اقدام کرد. در اصطلاح عامیانه به این لوزه، لوزه سوم گویند، چون در حلق دو لوزه اصلی وجود دارد و این قسمت از نسج لنفاوی که بعد از دو لوزه ذکر شده قرار دارد به نام لوزه سوم خوانده می‌شود.


*اغلب از پزشکان می‌شنویم که بچه لوزه سوم دارد، آیا این لوزه فقط در برخی از بچه‌ها وجود دارد؟

به طور کلی در تمامی افراد این لوزه‌ها وجود دارند، ولی ممکن است در بعضی از بچه‌ها این لوزه‌ها بزرگ‌تر از حد معمول شده باشند و به اصطلاح هیپرتروفی پیدا کرده باشد که البته در همه بچه‌ها این اتفاق نمی‌افتد.


*بزرگی لوزه سوم چه علایمی دارد؟ و چه مشکلاتی برای بیمار به جای می‌گذارد؟

علایم بزرگی لوزه سوم عبارتند از: 1- انسداد بینی (بیماران قادر نیستند از بینی به خوبی تنفس کنند). 2- سینوزیت‌های مکرر 3- تکلم تودماغی 4- مشکلات و ناراحتی‌های گوش از جمله اوتیت سروز یا التهاب سروزی گوش (این عارضه باعث می‌گردد هوا به گوش میانی خوب نرسد). بزرگی لوزه سوم اگر به موقع درمان نشود، باعث سینوزیت مزمن، عفونت گوش و انسداد راه هوایی، بد فرم شدن صورت و نامنظم رشد کردن دندان‌ها می‌شود.


*روش برخورد با کودکی که دچار بزرگی لوزه سوم است چگونه است؟ آیا خود به خود برطرف می‌شود؟

اگر با بزرگ شدن لوزه سوم این بچه‌ها دچار عوارضی شوند و یا اگر در حال ایجاد عوارضی باشند و بچه با ناراحتی‌های گوش مواجه شود یا به علت بزرگی لوزه‌ها کودک دچار سینوزیت‌های مکرر شود یا به علت بزرگی بسیار زیاد لوزه‌ها، انسداد راه‌های هوایی ایجاد گردد، در این گونه موارد باید عمل انجام شود. ولی در غیر این صورت معمولاً با افزایش سن خود به خود برطرف می‌شود و نیازی به انجام عمل جراحی نخواهد بود.


*منظور از برطرف شدن لوزه سوم که در جواب سوال قبل اشاره فرمودید چیست؟

معمولاً لوزه‌های سوم با افزایش سن کوچک‌تر می‌شوند. به علت این که لوزه سوم از یک نسج لنفاوی تشکیل شده است، از حدود 4 سالگی به بعد نسج لوزه تحلیل می رود. یکی از دلایلی که باعث می‌شود شکایت مریض کم شود این است که راه‌هایی هوایی و مسیر حلق و حنجره با افزایش سن بزرگ‌تر شده و در نتیجه لوزه سوم نسبت به این راه ها کوچک می‌شود. از طرفی خود لوزه‌ها هم به مرور زمان کوچک‌تر می‌شوند. بنابراین هم بزرگ شدن راه‌هوایی حلق و حنجره و هم کوچک شدن و باقی ماندن لوزه سوم در همان حالت اولیه هر دو موثر می‌باشند. گاهی ممکن است این گونه نباشد و به مرور زمان بهبودی حاصل نشود و حتی در افراد بزرگ‌تر و بچه‌های 12 و 14ساله هم، لوزه سوم ایجاد مشکلات و عوارضی کند. در نتیجه بهتر است حتما با اولین مشکل نسبت به درمان اقدام شود و والدین نبایستی در تمام موارد صبر کنند تا با افزایش سن مشکل بر طرف شد.

عدم درمان به موقع می‌تواند عوارضی را به دنبال داشته باشد که برای سلامتی بچه مشکل‌ساز خواهد بود؛ به عنوان مثال اگر ضایعه ایجاد شده مربوط به گوش باشد باعث می‌گردد پرده گوش به داخل کشیده شده، عارضه‌ای به نام اوتیت سروز ایجاد شود. اگر چه با افزایش سن مشکل لوزه سوم حل می‌شود، ولی این عارضه (اوتیت سروز) برای بچه تا مدت‌ها ایجاد ناراحتی می‌کند یا در موارد دیگر در صورت عدم درمان لوزه سوم، ممکن است بچه دچار سینوزیت شود و در صورت ایجاد سینوزیت‌های مکرر صبر کردن صلاح نیست. بنابراین در صورت بروز عوارضی مانند سینوزیت، اوتیت سروز(عفونت گوش) و حتی عفونت غیرمیکروبی گوش و انسداد راه هوایی باید درمان سریعاً انجام شود. از موارد دیگر که حتما لازم است کودک تحت عمل جراحی قرار گیرد شک به بدخیمی می‌باشد. البته معمولاً لوزه سوم خوش خیم می‌باشد، ولی در مواردی هم ممکن است ضایعه بدخیمی داشته باشد. در حالت بدخیمی و اوتیت‌های مکرر و سینوزیت مزمن و انسداد راه تنفسی باید حتماً عمل جراحی انجام شود و صبر کردن به هیچ وجه جایز نیست.

دکتر محمد صادقی - جراح متخصص گوش، حلق وبینی و حنجره

جراحی لوزه و لوزه سوم Adenotonsillectomy

جراحی برای برداشتن لوزه ها شایع ترین عمل جراحی کودکان است. لوزه ها قسمتی از بافت ایمنی بدن هستند. وجود لوزه ها از زمان تولد تا حدود شش ماهگی ضروری است. در شش ماهگی سیستم ایمنی بدن آنچنان گسترش یافته است که بودن یا نبودن لوزه مثل برداشتن سطل آبی از یک دریای بزرگ است. برخورد عوامل میکروبی و محرک به سلولهای ایمنی موجود در لوزه باعث بزرگ شدن لوزه ها می شود و بزرگی لوزه های کامی (که از طریق دهان قابل رویت هستند) و لوزه سوم (که در خلف بینی واقع شده) باعث مشکلات متعددی می شود.

 

از جمله:

1. بزرگی لوزه ها باعث می شود، تنفس فرد دهانی شود. یعنی نتواند از بینی نفس بکشد و این امر خود باعث خرخر شبانه و تغییر حالت استخوان فک ها می شود. ضمنا هوا بجای اینکه از بینی عبور کرده، گرم و مرطوب و تمیز شده و به حلق برسد، مستقیماً به حلق رسیده و باعث تحریک مزمن گلو می گردد.

2. بزرگی لوزه ها می تواند باعث عفونت های مکرر گوش میانی و سینوس ها گردد.
3. بزرگی لوزه ها مانع تغذیه مناسب کودک و همین طور اکسیژن رسانی می شود و این دو عامل خود باعث می شوند که رشد فیزیکی کودک با مشکل مواجه شود.
4. گاهی اوقات لوزه ها مکرراً دچار عفونت چرکی می شوند که البته در چنین حالتی ممکن است بدنبال عفونت های چرکی مکرر اندازه لوزه ها حتی از حالت معمول هم کوچکتر شود اما جدای از اندازه آنها چون بعنوان کانون عفونت عمل می کنند مضر می باشند.

5. بزرگی لوزه ها بخصوص لوزه سوم می تواند باعث تجمع مایع در پشت پرده گوش ها شود که این امر به نوبه خود می تواند می تواند مشکلاتی را برای کودک ایجاد کند.
با توجه به موارد فوق می بینیم لوزه هایی که خود باید باعث سلامتی ما باشند در موارد کمی باعث بروز مشکلاتی می شوند و در چنین مواردی است که ما توصیه می کنیم باید لوزه ها برداشته شوند.
متأسفانه بعضی از والدین با این استدلال که با بزرگ شدن کودک مشکلات وی برطرف می شود سعی می کنند از عمل لوزه های کودکشان اجتناب نمایند حال آنکه چنین افرادی باید بدانند آنها با این کار عوارضی را که بر شمردیم به کودکشان تحمیل می کنند. به عبارت دیگر همه ما مایل هستیم تا آنجائیکه ممکن است کودک و یا عزیزمان تحت عمل جراحی قرار نگیرد اما در چنین حالاتی دیگر حق انتخاب نداریم.
قبل از عمل از بیمار آزمایش خون بعمل خواهد آمد. روز عمل بیمار ناشتا خواهد بود. عمل حدود نیم ساعت بطول می انجامد. بیمار یک شب در بیمارستان بستری و تحت درمان و مراقبت قرار می گیرد.

 

نکاتی که باید بدانید

1. بیمار تا شش ساعت بعد از عمل از خوردن و آشامیدن اجتناب نماید.
2. رژیم غذایی تا 10 روز بعد از عمل باید هم نرم و هم سرد باشد به عبارت ساده تر غذاهای سفت یا داغ ممنوع است.
3. بیمار ممکن است روز دوم تا 5/38 درجه تب کند. این امر طبیعی است.
4. بیمار بعد از عمل به دلیل درد مختصری که شاید هنگام بلع داشته باشد ممکن است کمتر غذا بخورد. لازم است بدانید غذا خوردن باعث می شود زخم سریعتر التیام پیدا کند. لذا بیمار را به غذا خوردن تشویق نمایید.
5. بعد از عمل، بخصوص روزهای پنجم و ششم ممکن است بیمار کمی گوش درد داشته باشد که ناشی از حس دهی مشترک گوش و حلق است و ارتباطی به خود گوش ندارد.
6. از روز دوم به بعد در محل لوزه ها یک قشر خاکستری ایجاد می شود. این قشر خاکستری لخته فیبرین است و قسمتی از روند التیامی است. کسانی که به این مسئله آگاه نباشند ممکن است به غلط آنرا چرک بپندارند.
7. بوی بد دهان تا چند روز بعد از عمل طبیعی است و بدلیل چرک کردن محل عمل نیست.

چرا شيعيان در اذان و اقامه خود جمله «اشهد ان علي ولي الله » را ميگويند؟

بسياري از شيعيان اين عبارت را در هنگام اذان ، بر زبان مي آورند ، در ابتدا بايد گفت که اجماع شيعيان بر استحباب اين شهادت است ؛ اما در مورد علت استحباب آن اختلاف دارند :

نظر علماي شيعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن عليا ولي الله»:

در اين زمينه دو نظر موجود است :

1- عده اي آن را جزء مستحب مي دانند ؛ يعني مانند قنوت که جزئي از نماز بوده و مستحب است .

2- عده اي نيز آن را مستحب مي دانند ؛ اما بدون قصد جزئيت ؛ يعني مستحبي است که جزو اجزاي اذان نيست ؛ مانند صلوات در هنگام بردن يا شنيدن نام گرامي رسول اسلام صلي الله عليه وآله وسلم که استحباب صلوات فرستادن ، بعد از شنيدن نام ايشان مخصوص به غير اذان نيست ؛ يعني حتي در اذان هم اگر کسي نام ايشان را بر زبان آورد مستحب است بعد از آن صلوات بفرستد ؛ وکسي در اين زمينه اشکال نگرفته است .

 برین ادامه مطلب

ادامه نوشته

آیا فقط عمل مسلمانان مورد قبول است و فقط آنان به بهشت می روند و اعمال یهودیان و مسیحیان مورد قبول نی

 

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پاسخ به این سوالات در ادامه مطلب

.

53 - آیا مسیحی می تواند به سعادت مورد نظر ائمه اطهار برسد؟

 

54 - مگر خداوند در قرآن کریم نفرموده‌اند: «لا اکراه فی الدین‌» پس چرا، مجازات شخص مرتد، قتل است‌؟ مگر اظهار پشیمانی یک فرد از دین‌، ضرری دارد که اسلام از آن جلوگیری کرده است‌؟

 

55 - در سوره آل‏عمران آیه 19 آمده است: "دین نزد خدا اسلام است" آیا به درستی این همه مسیحی و یهودی که امروزه در دنیا زندگی میکنند، در آن دنیا از زیانکاران خواهند بود؟ آیا این آیه نوعی برتری و تبعیض برای اسلام نسبت به دیگر ادیان نیست؟

56 - خداوند می فرماید ما دین اسلام را برگزیده ایم که کامل ترین دین است، در حالی که تعداد محدودی مسلمان هستند، آیا فقط خداوند به فکر همین تعداد انسان است و آن ها از نعمت هدایت برخوردار کرده است؟ ـ چرا باید با این وضعیت عِده بسیاری از هدایت الهی محروم شوند و دچار عذاب الهی گردند؟ ـ آیا غیر مسلمانان همه به جهنم می روند؟ چرا تعداد دوزخیان باید بیشتر شود، با توجه به صفات خداوند مانند رحمت؟

ادامه نوشته

ديدگاه امام خميني (ره) درباره پيروان اديان

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

آيا ايمان افراد مسيحي مورد قبول خدا قرار مي گيرد و آنها هم به بهشت مي روند؟

 

 

ابتدا بايد مطالب ذيل را مدنظر داشت:
الف) هر دين الهي از قبيل مسيحيت، در زمان خود بر حق و عمل براساس آن درست و مايه هدايت و نجات بشر بوده است. پس كساني كه در عصر هر دين الهي مطابق آن عمل كنند از هدايت‌ يافتگان و اهل نجات مي‌باشند[1]؛ قرآن كريم در اين باره فرموده است:«آنانكه ايمان آورده‌اند (مسلمانان)، يهوديان صائبيان و نصرانيان همه كساني كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و كار شايسته انجام بدهند، بر آنان ترس و بيمي نيست و اندوهگين نمي‌باشند».[2] اين آيه ناظر به ايمان و كار شايسته مطابق ديانت الهي در زمان همان اديان مي‌باشد يعني هر انساني كه در زمان دين يهود يا مسيح بر آن دين عمل كند، از آتش و عذاب الهي مصون خواهد ماند. عمل به اديان الهي در زمان خود نه تنها باعث نجات از عذاب الهي است بلكه راه حق و راستين براي سعادت انسان هم مي‌باشد.
ب) همه اديان الهي كه قبل از اسلام بودند با بعثت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و شريعت اسلام (دو را نشان) پايان پذيرفت. بنابراين بعد از آيين اسلام، عمل به ساير اديان باعث نجات و هدايت نيست «بلكه تنها دين اسلام دين بر حق و نجات‌بخش تا پايان جهان باقي خواهد ماند. اعتبار اديان گذشته با آمدن دين اسلام به پايان رسيده است. همواره دين حق آخرين دين الهي است.»[3]
به همين جهت قرآن كريم فرموده است: «هر كه جز آيين اسلام، آيين ديگري را بپذيرد، هرگز از او پذيرفته نمي‌شود او در روز بازپسين از زيان‌كاران است».[4] از اين آيه، به اين نتيجه مي رسيم كه بعد از تشريع شريعت اسلام، همه شرايع سابق، قابل عمل نيستند. و شريعت اسلام آخرين و كاملترين شرايع الهي است لذا با وجود نسخة كامل هدايت و نجات عمل به نسخه‌هاي ناقص، كار نادرست و نابجا خواهد بود.
كساني كه اسلام را قبول نكرده‌اند چند دسته‌اند:
الف) دسته‌اي مي‌دانند كه دستورات و آموزه‌هاي اسلام برحق است اما غرور و بزرگ‌بيني‌شان، يا منافع دنيوي و موقعيت اجتماعي و سياسي‌شان، مانع مي‌شود كه اسلام را قبول كنند.
ب) كساني كه با حرارت و اشتياق تمام به اين نتيجه رسيده‌اند، كه آيين مسيحيت مثلاً آيين برحق و نجات‌بخش است. اما موفق نشده‌اند كه به اسلام آگاهي پيدا كنند ولي انديشه‌ اصلي آنها يافتن حق و تسليم در برابر حقانيت است.
بنابر اين دسته‌بندي مي‌توان گفت، كساني كه در گروه اول مي‌باشند. اگر عمل خير هم از آنان سربزند، خداوند، كار آنان را قبول ندارد. زيرا آنچه واقعاً ارزشمند است حق‌گرايي و اراده تسليم در برابر حق است. قرآن كريم فرموده است: «اعمال كساني كه به خدا كفر ورزيدند، هم‌چون خاكستر در برابر تندباد در يك روز طوفاني، آنها توانايي ندارند، كمترين چيزي از آنچه انجام داده‌اند، به دست‌ آورند و اين گمراهي دور و درازي است.»[5]
اما گروه ديگر، كه در مجموع هدف و انگيزه‌شان حق‌گرايي است و در نهايت عزم حق‌پذيري دارند، عمل‌شان بي‌اجر نمي‌ماند. اما هرگز به مرتبه عمل كساني كه به حق رسيده‌اند و با آگاهي، تسليم حق و خداوند گرديده‌اند. و ايمان‌شان صحيح و براساس شريعت مقدس اسلام مي‌باشد، نمي‌رسند. خداوند كساني را كه قلب مشتاق به حقيقت دارند، ولي نتوانسته‌اند حقيقت را كشف كنند، مستضعفين ناميده است. مستضعفين با منكران و معاندان حق فرق دارند. آناني كه اراده‌شان بر نفي و انكار حقيقت است كافر و جاحد‌ند. اما كساني كه موفق به كشف حقيقت نشده‌اند و براي رسيدن به حق كوتاهي نكرده‌اند بلكه قصور دارند، آنان نه مؤمن‌اند و نه كافر چنين افرادي از سوي خداوند متعال به عذاب كافران مبتلا نمي‌شوند، و از سوي ديگر مثل مؤمنان از درجات بالايي هم برخوردار نمي‌باشند. خداوند درباره آنان فرموده است «مگر آن دسته از مردان و زنان و كودكان مستضعفي كه براستي تحت فشار بوده‌اند نه چاره‌اي دارند و نه راهي مي‌يابند آنها ممكن است مورد عفو قرار گيرند و خداوند عفو كننده و آمرزنده است»[6] در حديثي از امام كاظم ـ عليه السّلام ـ مستضعف را كسي معرفي كرده است: «كه دليل و حجت بر حقانيت دين اسلام به او نرسيده باشد و به وجود اختلاف كه موجب تحريك به تحقيق است، پي‌ نبرده‌ باشد، اگر به اين مطلب پي ببرند ديگر مستضعف نيست.»[7]
خداوند متعال در آيه ديگر فرموده است:«گروهي ديگر كارشان به خداوند حواله شده است يا آنان را عذاب مي‌كند يا بر آنها مي‌بخشايد خداوند دانا و حكيم است»[8] مقصود قرآن كريم از اين گروه مستضعفان مي باشد.[9]
علامه طباطبايي فرموده است:«جهل به دين و منع از اقامه شعائر ديني ظلم است اما اگر كسي از روي استضعاف به اين كار كشيده شود از عفو الهي محروم نمي‌شود منشأ استضعاف يا عدم امكان تغير محيط است. يا متوجه نشدن ذهن به سوي حقيقت است»[10] در هر صورت مطابق روايات، مستضعفين در آتش جهنم قرار نمي‌گيرند. اما مانند مؤمنان و هدايت يافتگان به مرتبه بلند هم نايل نمي‌شوند»[11] حاصل سخن اينكه اگر افراد مسيحي در زمان حضرت عيسي عملشان مطابق آيين حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ بود اهل نجات هستند اما اگر بعد از ظهور اسلام از روي عناد و لجاجت اسلام را انتخاب نكنند بعيد است اهل نجات باشند و اما كساني كه مستضعف باشند از عفو الهي محروم نمي‌شوند.

--ادامه مطلب--------------------------------------------------------

ادامه نوشته

" فحشا " ارمغان دموکراسی غرب در افغانستان

 


hasani@engmail.ut.ac.ir


افغانستان یکی از سنتی ترین کشور های جهان است اما متاسفانه تجارت جنسی در آن رو به افزایش است. خودفروشی در فاحشه خانه های پر از زنان چینی که هم با افغانها و هم با خارجی هایی مشغول در امور امنیتی، مامورین امداد و شرکتهای به اصطلاح کمک رسانی  مبادرت به فحشا می کنند به وضوح قابل مشاهده است. فاحشه های افغانی با توجه به دیدگاهها و عقاید متعصب مذهبی رایج در جامعه به صورت زیرزمینی عمل می کنند؛  در جامعه  ای که وجود آنها انکار می شود و خود فروشی رسوایی و بی شرمی بزرگی محسوب می شود. در این جامعه انتطار می رود که دختران افغان قبل از  ازدواج باکره بمانند.
بنابر قوانین حاکم در افغانستان  خودفروشی و فحشا زنا محسوب شده و بین 5 تا 15 سال حبس در پی خواهد داشت. از نظر قوانین اسلامی خودفروشی زنان متاهل حکم سنگسار را به دنبال خواهد داشت.
آسوشيتدپرس» در گزارشي گسترش فساد و فحشا در افغانستان را مورد اخیرا» بررسي قرار داده است. گزارش آسوشيتدپرس با اين عبارات آغاز مي‌شود: «رشته‌اي از چراغ‌ها نام يك بار را در پشت يك زيرزمين با حروف بزرگ به نمايش مي‌گذارد. بهشت(البته با حروف انگليسي).
در اين گزارش، سپس از تعداد زياد فاحشه‌هاي چيني ياد شده است كه در اين مكان در رفت‌وآمد و ارتباط با مردان چاق غربي به زبان شكسته بسته انگليسي هستند.
سپس نويسنده در پشت اين ظاهر، لايه آلوده‌تر فساد و فحشاي آشكار را به عنوان يك شغل بازشكافي مي‌كند.
نويسنده سپس تاييد مي‌كند كه اين روند پس از حضور تعداد زيادي از غربي‌ها در افغانستان بعد از حمله سال 2001 آمريكا به افغانستان شدت گرفته و فاحشه‌هاي چيني گاهي اوقات براي ورود به افغانستان صف‌هاي طويل تشكيل مي‌دادند.
بر اساس اين گزارش، 96 زن چيني كه در سال 2006 از كشور اخراج شدند به سازمان جهاني مهاجرين گفته‌اند: آنها به تصور كار كردن با حقوق ماهي 300 دلار در يك رستوران به افغانستان آمدند ولي بعد از ورود دريافتند نه تنها خبري از حقوق نيست بلكه مجبور شدند به تن فروشي بپردازند.
يك مسئول سازمان جهاني مهاجران گفته است: خيلي از اينها گمان داشتند براي كار به دوبي و امارات مي‌روند ولي ناگهان خود را در كابل ديده‌اند.
ولی زنرال علی شاه پکتیوال يك مقام پليس افغانستان اين مسئله را تكذيب كرده است و گفته آنها به اراده خودشان اينجا مي‌آيند و ما آنها را حين كار دستگير مي‌كنيم.
بنا بر نقل قول ضیاءالحق رئیس مرکز تحقیقات جرائم جنسی وزارت داخله (کشور ) افغانستان پلیس هر هفته 2 تا 3 مورد فحشا را دستگیر می کند. آنها غالبا قربانیان نزدیک به 3 دهه جنگ بی رحمانه و فقر خانمانسوزی هستند که اکثر افغانها را مجبور به زندگی روزمره با کمتر از یک دالر می نماید.
خانم ارسلا اشرف فعال حقوق زنان در افغانستان می گوید که فحش در هر جامعه ای که فقر در آن وجود داشته باشد رایج می شود ولی جامعه افغان از پشت شیشه های دودی و تار به این مساله می نگرد و این مصایب را نادیده می گیرد. وی معتقد است که رسوم و سنن مذهبی گرچه افتخار آمیز است ولی در صورت پرداختن و صحبت کردن در مورد این اعمال حرام، سنت ها شکسته می شود.
در این گزارش فحشای دخترکهای 11 و 13 ساله به چشم می خورد که با این عمل خود نان آور خانواده های پرچمعیت خود هستند، اما نمی دانند کاندوم چیست و از ایدز بی خبرند. در این گزارش به نقل از گزارش دانشگاه Manitoba آورده شده است که حدود 900 فاحشه در کابل وجود دارد.
بعضی فاحشه ها از سوی خانواده های خود مجبور به این عمل می شوند. بنابر گزارش Ora ، ة 39 فیصد از زنان فاحشه برای گذران زندگی روزمره از سوی مادران یا شوهران خود وادار به فحشا شده اند. عصمت الله نیک زاد می گوید فاحشه خانه های موقتی در همه جای کابل یافت می شود ولی آنها دائما نقل مکان می کنند. اکثر مشتریان این ها را مردان افغان با سنین بین 16 تا 30 سال شامل می شود.
گفته می شود اخيرا مقامات افغاني مبارزه‌اي را با فساد اخلاقي آغاز كرده و تعدادي از فاحشه‌هاي دستگير شده را در مقابل دوربين‌هاي تلويزيون از كشور اخراج كرده‌اند.اقدامي كه به نظر مي‌رسد تا نيروهاي اشغالگر حضور دارند پاسخ مثبت نخواهد داد.
 سوالی که به ذهن خواننده این گزارش متبادر می شود این است که طالبان متعصب و ساخته و پرداخته پاکستان و عریستان و آمریکا و انگلیس که حتی مدارس دخترانه را هم مجبور به تعطیلی می کنند کجایند و در این مورد چه می کنند؟ آیا آنها کارکردی جز ایجاد اختلاف و تفرقه در بین مذاهب اسلامی و بدبین ساختن مردم جهان نسبت به اسلام و کشتار مردم ایجاد ناامنی برای توجیه حضور اشغالگران و فروش تسلیحات آنها داشته اند؟ یا آنکه فعلا مشغول کشت و تجارت مواد مخدر هستند و وقت اندیشیدن به مساله دست چندم را ندارند.
به نظر می رسد مردم افغانستان در یک تقسیم بندی ساده دو دسته شده اند . یک گروه زراندوز و عبید دنیا که فقط به دنبال دنیاداری خود هستند وشاید راضی به این موارد و  گروه دیگر که اکثریت هم با آنها است آنقدر گرفتار فقر وبیکاری هستند که فقط به فکر نان شب و جمع کردن گلیم خود از آب هستند. و این ارمغان دمکراسی غربی است که سیاست پیاده شده آنها سرقت غیرت جوانان کشورهای اسلامی و آلوده کردن آنها به فساد و مواد سکر آوربوده و هست.
ساده اندیشی است اگر بگوییم آمریکا و انگلیس برای دموکراسی به افغانستان رفته اند. نه خیر. در آمریکا حزب جمهوری خواه در راس قدرت است و محل درآمد این حزب، فروش سلاح است. مشروعیت این حزب در آمریکا بعد از 11 سپتامبر، جنگ با تروریسم است. بنابراین می توان طوری دیگری هم نگاه کرد: همه این کارها برای آن است که حزب جمهوریخواه همچنان در قدرت باقی بماند.
اینکه بگوبیم بهداشت هم جزو حقوق بشر است، انحراف از بحث اصلی نیست. آمریکا ادعا می کند که برای حقوق بشر می جنگد. چرا در کنار آنهمه بمباران، امکانات بهداشتی در افغانستان مهیا نمی کند؟ اینکه بپرسبم خرج آموکسی سیلین از موشک بیشتر است یا نه، به خاطر این است که بگویم آمریکا چندان هم دلش برای مردم افغانستان نمی سوزد. اگر می سوخت به چندین نفر وعده کارت سبز می داد که بیایند و در افغانستان خدمات بهداشتی بدهند. واکسیناسیون بکنند. کودکان افغان بر اثر اسهال می میرند وای به حالشان اگر وبا و آبله و ... بیاید. و خیلی از زنان و کودکان و به طور کلی مردم افغانستان هنوز هم روی مین می روند و حداقل پای خود و شاید جان خود را از دست می دهند!؟ الان که فرصت مناسبی است برای مین روبی. چرا اقدام نمی کنند؟
فقر ، فساد و فحشا ، اعتیاد، خشونت ، ویرانی و اندوه و... ارمغان دمکراسی و تهاجم نظامی و فرهنگی غرب برای جامعه بوده است و اساسا جامعه ما در حال حاضر به شدت بیمار است و جامعه بیمار، دموکراسی نمی خواهد و این واژه ها برایش بی معنی است؛ آن هم دموکراسی به زور پرواز هواپیماهای  B52. افغانها در يافته اند  كه دموكراسي وحقوق بشر صادراتي امريكايي جامه اي نيست كه به تن عريان و زخم خورده افغانستان تناسب يافته باشد .ملت ما به بیدارگرانی همچون خمینی کبیر(ره) نیازمند است که فریاد بزند " آی علمای اسلام، اسلام از دست رفت به داد اسلام برسید"
از سوی دیگر بنابر وصیت آن خورشید تابان جهان اسلام که نورانیت او روز به روز مشعشع تر می شود بر جوانان غیور افغان است که همیت نموده و پس از تذکر به مقامات امنیتی در صورت عدم انجام اقدامات اصلاحی ، خود راسا وارد عمل شده و ریشه های فساد را بخشکانند.
ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز ! 
کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز!
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز!
در نهایت امید است بودجه های مصوب کنفرانس های خارجی همچون کنفرانس پاریس ، مستقیما برای مردم هزینه گردد تا شاهد پویایی این جامعه باشیم. 
تذکر: متن اصلی و کامل گزارش آسوشیتد پرس را می توانید در ستون گزارش صفحه انگلیسی سایت پیام آفتاب بخوانید

برگرفته از تارنمای پیام آفتاب

تازه مسلمان

برای شناخت بهتر اسلام، به ایران آمدم
 

گفتگو با خانم حیاء بتول شا (احمدیان)

آمریکا

آمریکا با 9363123 کیلومتر مربع وسعت، (چهارمین کشور جهان) در نیمکره شمالی غربی و در قاره آمریکای شمالی واقع است. این کشور با اقیانوس های کبیر از مغرب، اقیانوس اطلس از مشرق، با منجمد شمالی از شمال و با خلیج مکزیکو از جنوب احاطه شده و با کشورهای کانادا در شمال و مکزیک در جنوب همسایه است. دو ایالت جدای این کشور به نام های آلاسکا، در شمال غربی کانادا و هاوایی در اقیانوس کبیر با خاک اصلی آن فاصله زیادی دارند.

سرزمین فعلی آمریکا تا اواخر قرن پانزدهم ناشناخته بود. از تاریخ قبل از آن اطلاع زیادی در دست نیست اما آثاری که از قبایل مختلف سرخپوستان به دست آمده، تاریخ مزبور را چند هزار سال عقب می برد.

در خصوص سرخپوستان عقاید و نظریات بسیاری گفته می شود و بعضی از مورخین و نژادشناسان آنان را از نژاد چین و مغول می دانند و معتقدند که این قبایل از راه آلاسکا خود را به قاره آمریکا رسانیده و در سراسر آن پخش شده اند. هزار سال پیش گروهی از غارتگران دریایی کشور نروژ، از راه گروئلند خود را به جهان نو رسانیدند. این واقعه در زمان پادشاهی «اریک سرخ مو» بوده است. کشف نقاط مختلف این سرزمین از اواخر قرن پانزدهم آغاز شد. مهم ترین کاشفان اروپایی آمریکا عبارت بودند از: «خوان پونته لئون»، «ورازانو»، «دیسوتو»، «کورونادو آویلر»، «سرفرانسیس دریک و لاسال»، اولین مهاجرین دایمی در آمریکا، شهر سنت اگوستین در فلوراید در سال 1565 (944ش) ایجاد شده است.

آمریکا مهم ترین کشور سرمایه داری و ثروتمندترین کشور جهان است. بیش از 25% تولید ناخالص جهان در این کشور به دست می آید. نیمی از راه آهن و یک سوم راههای شوسه جهان در آن وجود دارند.

سرکوب انقلابات مردمی کشورها و جلوگیری از گسترش آنها از مشخصات سیاسی خارجی آمریکاست. خاورمیانه مهم ترین منطقه حیاتی مورد توجه آمریکا بوده است.

خانم «حیا بتول شا» که بعد از ورود به ایران و ازدواج، به نام «حیاء احمدیان» تغییر نام داده است، یکی از زنان اهل آمریکا است که هم اکنون مشغول فعالیت در زمینه های دینی و قرآنی است و چند سالی است با همسر و دو فرزندش در ایران زندگی می کند. وقتی با خانم «حیا احمدیان» روبه رو می شویم احساس خوشی به ما دست می دهد. او کاملاً مسلط به زبان فارسی است و با رویی خندان به ما خوشامد می گوید. خانم «احمدیان» از ایران و زندگی اش در قم راضی است و ایران را محل امنی برای نزدیکی به خدا می داند. برای آشنایی با زنان آمریکا، پای صحبت خانم «احمدیان» می نشینیم و او صحبتش را این گونه آغاز می کند.

متولد سال 1357 هجری شمسی هستم و در شهر «آلینگتون» از ایالت «ویرجینیا» که یکی از ایالات آمریکاست، متولد شدم؛ ولی در شهر «فالس چرچ» زندگی می کردم. بعد از تحصیلاتم و اخذ مدرکی معادل فوق دیپلم در زمینه دندانپزشکی تصمیم گرفتم به ایران بیایم.

خانم احمدیان، چه دلیلی باعث شد تا شما به ایران مسافرت کنید؟

ما در آمریکا که بودیم، مسلمان شدیم؛ البته تنها نامی از مسلمان را داشتیم چون خودم به شخصه اعتقاد محکمی در این زمینه نداشتم. خانواده من با دین اسلام آشنا بودند، فقط می دانستیم که نباید گوشت خوک بخوریم و باید روزه بگیریم اما دلیل آن را نمی دانستیم و نمی فهمیدیم که چرا این قوانین وجود دارد. برای من خیلی جالب بود که اینها را بفهمم، به همین دلیل علاقه ام به این طور تحقیقات زیاد بود. گرچه ما پنج فرزند بودیم و همه با همین شرایط بزرگ شدیم اما فقط من و برادر کوچکم راجع به این قضیه حساسیت پیدا کردیم و به همین دلیل در باره دین های بزرگ جهان تحقیق کردیم.

چه فرقی بین دین اسلام و دیگر ادیان دیدید؟

من در مورد اکثر دین های معروف در دنیا تحقیق کردم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که اسلام دین کامل است. مثلاً دین مسیحیت که چند شعبه شده بود، معتقد است که کارِ خانه برای زن از واجبات است و زن موظف به انجام کار خانه می باشد. یا در دین یهودیت، اصلاً زن را انسان حساب نمی کردند و او را دارای حق و حقوق خاصی نمی دیدند. به هر حال این نقایص در اکثر دین ها دیده می شد و من می دیدم که تکامل همه این دین ها به اسلام منتهی می شود. به همین دلیل در اینترنت تحقیق کردم و تمامی آن چیزهایی را که می خواستم در اسلام پیدا کردم و تصمیم گرفتم برای تحقیقات بیشتر و جامع تر، به ایران بیایم، چون فهمیده بودم ایران تنها جایی است که در این زمینه به من کمک خواهد کرد.

چه تفاوتی بین تحصیل در ایران و آمریکا دیدید؟

هر ایالت در آمریکا از لحاظ تحصیلی فرق می کند. در ایالت ما پنج سال مقطع ابتدایی است و وقتی پنج سال تمام شد، هفت سال ادامه تحصیل است تا گرفتن دیپلم. رفتن به دبستان هم از پنج سال تمام شروع می شود و تا هفده سالگی ادامه می یابد که بعد از آن دانشگاه است.

ورود به دانشگاه چه مراحلی دارد و چند درصد از مردم آمریکا به درس خواندن علاقه دارند؟

ورود به دانشگاه بر عکس ایران خیلی سخت نیست و بستگی به نمره SAT دارد که تقریبا شبیه به کنکور است ولی حدودا هفتاد درصد از جوانان آمریکایی وارد دانشگاه می شوند و بقیه سر کار می روند. اما تعداد علاقه مندان به درس زیاد است، چون مردم آمریکا معتقد هستند که اگر درس نخوانند کار مورد علاقه و مطلوب خود را نمی یابند و مثلاً مجبور می شوند در غذافروشی ها و فروشگاهها کار کنند. اما فارغ التحصیل شدن برعکس ورود به دانشگاه خیلی مشکل است.

مهم ترین دانشگاههای آمریکا چه نام دارند؟

دانشگاه «پرینستون»، دانشگاه «هاروارد» و «ییَل» در شمال شرق آمریکا، از مهم ترین دانشگاهها هستند.

لباس و نوع پوشش زنان و بخصوص زنان مسلمان در آمریکا چگونه است؟

چون در آمریکا مردم از لحاظ فرهنگی، اعتقادی و حتی نوع دین با دیگران تفاوت دارند، این مسئله تفاوت داشتن در نوع پوشش هم هست؛ ولی در کل، مردم آمریکا از لحاظ حجاب هیچ نوع پوششی ندارند به جز مسلمانان که از نوع پوشش های مخصوص استفاده می کنند. مثلاً مقنعه و مانتو می پوشند تا حجاب خود را حفظ کنند. در سال های پیش که من در آمریکا زندگی می کردم، این تعداد خیلی انگشت شمار بودند ولی بعد از مدتی و گذشت زمان، همچنین آشنایی بیشتر مسلمانان آنجا با اسلام واقعی، حجاب بیشتر شده است و حتی در شهر مریلند مدرسه ایرانی هست. در ضمن در آمریکا تعدادی مدارس اسلامی هم هست.

با این حال اکثرا شلوار لی و یا کلاً پوشش جین و اسپورت جزو لباس های اصلی مردم آنجا به شمار می رود و بیشتر مردم از این نوع پوشش حتی در مهمانی ها استفاده می کنند.

مراسم مخصوص و تعطیلات رسمی در آمریکا چه روزهایی است؟

یکی از مراسم بزرگ در آمریکا، روزهای عید کریسمس است که وقتی این مراسم شروع می شود، مدارس ده روز تعطیل می شوند ولی ادارات دو روز تعطیل هستند. روز اول سال رسم است که درخت کاج را چراغانی می کنند و تزئینات جذاب و جالبی از آن آویزان می کنند و همه آماده جشن کریسمس می شوند. مردم آمریکا سراسر سال را به پس انداز کردن می پردازند تا بتوانند شب کریسمس حتما به همدیگر هدیه بدهند و آن را خیلی مهم می دانند. همه، شبِ کریسمس هدیه های خود را آماده می کنند و نیمه شب آن را پای درخت کاج می گذارند. وقتی که صبح می شود، پای درخت کاج پر از هدیه است که افراد خانواده برای یکدیگر خریده اند. در روزهای کریسمس، آتش بازی و تفریحات، جزء کارهای معمول مردم آمریکاست.

مهم ترین مراسم در آمریکا، مراسم آغاز سال نو است. بعد از آن روز استقلال آمریکا در چهارم ژوئیه است. مردم در این روز سعی می کنند که حتما به بیرون از خانه بروند و در پارک ها غذا بخورند. غذاهایی که روی ذغال آماده می شود و بسیار خوشمزه است. روز چهارم ژوئیه تعطیل رسمی است.

روز دیگری که مورد توجه مردم کشورم است، روز شکرگزاری است. در واقع آن روزی است که سرخپوست ها با سفیدپوست ها آشتی کردند و بیشتر جنبه نمادین دارد تا جنبه حقیقی! بعد از آن هم روز عید پاک است. عید پاک یا عید «ایستر» روزی است که به اعتقاد آنان، حضرت عیسی(ع) به اعتقاد مسیحیان کشته شده و به بهشت رفته است. تمام مردم مسیحی روز پاک را جشن می گیرند چون معتقدند با کشته شدن حضرت عیسی و رفتن او به بهشت، تمام مسیحیان بخشیده می شوند و همه راهیِ بهشتند. به غیر از این روزها که گفته شد، شنبه و یکشنبه جزء تعطیلات هفتگی آمریکاست.

غذاهای مخصوص در آمریکا چه غذاهایی هستند؟

غذاهای مورد علاقه مردم آمریکا بیشتر از انواع سالادها تشکیل می شوند. سوسیس سرخ شده، مرغ سرخ شده و غذاهایی که روی آتش پخته می شود برای آنها خیلی لذیذ و مهم است.

خانم احمدیان، قدری هم از چگونگی برگزاری مراسم عقد یا ازدواج در آمریکا بگویید.

ازدواج در آمریکا اصلاً شبیه ازدواج در ایران نیست چون اعتقادات مردم آنجا با مردم مسلمان ایران بسیار تفاوت دارد. اول اینکه فرزندان خانواده بعد از اتمام درس و گرفتن مدرک دیپلم از پدر و مادر جدا می شوند. بعضی ها که دانشگاه قبول می شوند، در خوابگاهها زندگی می کنند و بعضی دیگر می توانند به اتفاق دوستان شان خانه ای یا آپارتمانی را اجاره کنند و به طور مستقل زندگی کنند. تهیه اسباب زندگی هم بر عهده خودِ شخص است. مثلاً اگر دو نفر تصمیم گرفتند با هم زندگی کنند، وسایل زندگی را خودشان تهیه می کنند. البته در مراسم قانونی ازدواج این گونه نیست و جهیزیه عروس توسط بستگان به عنوان هدیه خریده می شود. اما شروع زندگی منوط به ازدواج نیست. همین که دو نفر، حال، چه دختر و یا پسر، تصمیم به جدا شدن از والدین بگیرند، خانه ای اجاره می کنند و در آن زندگی می کنند. در این مورد به مردم آمریکا سختگیری نمی شود. گاهی حتی می بینیم که دختر و پسری چند سال را کنار هم زندگی می کنند مثل یک خانواده و سپس ازدواج می کنند یا از هم جدا می شوند. که این جدا شدن، هم باید قانونی باشد حتی اگر ازدواج قانونی هم در بین نباشد و بعد از جدا شدن حق و حقوق طرفین مشخص می شود. وقتی توافق دو نفر برای ازدواج اعلام شد، بقیه انجام مراسم به کلیسا مربوط می شود.

وقتی که پسر و دختری تصمیم به ازدواج گرفتند، اول نامزدی خود را اعلام می کنند، سپس داماد حلقه برلیان گرانقیمتی را به نشانه نامزدی به عروس هدیه می دهد. وقتی که مراسم عقد و سپس عروسی نزدیک می شود، داماد حلقه دیگری را برای عروس هدیه می برد. این حلقه طلا و بسیار ساده است. اما دادن این حلقه مراسم خاصی دارد. در روز عقد، تمامی دوستان و بستگان عروس و داماد به کلیسا دعوت می شوند سپس داماد در مقابل پدر روحانی می ایستد. بعد پدر عروس در حالی که دست دخترش را در دست گرفته، از راهروی کلیسا می گذرد و عروس را کنار داماد می برد. سپس پدر روحانی از هر دوی آنها اقرار می گیرد که آیا شما تا آخر عمر تصمیم به زندگی دارید و با هر شرایطی کنار هم می مانید و چند جمله دیگر. وقتی عروس و داماد شرایط را قبول می کنند، عقد به طور رسمی جاری شده است. حلقه عقد پس از اجرای عقد توسط یکی از کودکان حاضر در مراسم به دست داماد سپرده می شود و داماد هم آن را به عروس پیشکش می کند. بعد از انجام مراسم در کلیسا، همه به سمت تالار پذیرایی می روند. در آنجا ارکستر هست و از مهمان ها پذیرایی می شود. مراسم هم تا نیمه های شب ادامه می یابد. سپس عروس و داماد به منزل خود می روند تا زندگی جدیدی را شروع کنند.

آیا عروس در این شب، لباس خاصی بر تن دارد و این مراسم در همه جای آمریکا یکسان است؟

عروس در آن شب لباس سفیدی بر تن می کند اما دامن عروس یک نوع دامن بلند پشت دنباله دار است که دنباله آن پنج، شش متر است و به «چرین» معروف است. این دامن بلند را دو یا سه دختری که لباس سفیدی پوشیده اند بالا می گیرند و دنبال عروس حرکت می کنند. این دخترها هم معروف به دختر گل هستند یا Flower girlsکه حتما باید عروس را همراهی کنند. این مراسم در اکثر ایالات آمریکا به همین گونه است اما بعضی از ادیان مختلف مراسم مربوط به خود را دارند. مسلمانان هم که به جای کلیسان رفتن به محضر می روند و عقد شرعی می خوانند و سپس جشن ها و مراسم مربوط به آن را انجام می دهند.

زنان در آمریکا از لحاظ اجتماعی چه جایگاهی دارند و آیا آنان از نوع برخورد و نگرش جامعه به خود راضی هستند؟

زنان در جامعه آمریکا از همان اهمیتی برخوردارند که مردان این گونه اند. در واقع در آمریکا سعی می شود حقوق هر دوی آنها به اندازه هم رعایت شود که چندان مورد رضایت هم نیست. البته اکثر زنان در آمریکا دارای شغل هستند و علاوه بر خانه داری، به کار بیرون هم مشغولند تا بتوانند به راحتی احتیاجات شان را برآورده کنند. تنها چیزی که شاید خیلی باعث ناراحتی مردم آنجا می شود، این است که زنان از امنیت چندانی برخوردار نیستند؛ اما از استقلال فکری و شغلی برخوردارند.

آیا در طلاق، زنان بیشترین ضربه را می خورند و اصولاً چرا در یک زندگی، طلاق رخ می دهد؟

وقتی در یک زندگی توافق و تفاهم اخلاقی نباشد و یا زن و شوهر از لحاظ احساسات و عقاید با یکدیگر تفاوت داشته باشند، طلاق رخ می دهد و خواه ناخواه زندگی از هم می پاشد. اما در مورد حق و حقوق در طلاق بیشترین حق، شامل زن است و این زن است که با طلاق، نیمی از دارایی مرد و همچنین حضانت فرزندان را به عهده می گیرد. در واقع بیشترین ضربه متوجه مرد است و در یک طلاق اگر حق و حقوقی شامل مرد شود، خیلی جای تعجب است؛ حتی اگر طلاق خواسته خودِ زن باشد.

خانم احمدیان، به عنوان آخرین سؤال، زبان و خط رسمی کشور آمریکا چیست؟

خط رایج در آمریکا که لاتین است و زبان معمول و مرسوم در آنجا انگلیسی است. زبان های اسپانیویی و ایتالیایی و یونانی هم در کنار آن تلفظ می شود.

با تشکر فراوان از خانم «حیا احمدیان» که علی رغم فرصت کم، وقتی را در اختیار ما گذاشتند. امیدواریم ایشان در همه مراحل زندگی موفق و مؤید باشند.