آیا شطرنج و پاسور حرامند؟

شطرنج

در مورد شطرنج و پاسور بین علما اختلاف است بعضی به طور کل حرام میدانند و بعضی ها در صورت شرط بندی حرام میدانند و عده ای شطرنج را حلال و پاسور را حرام میدانند، حال چرا اینها حرامند و چرا بینشان تفاوت قائل شده است؟ و معیار حرام و حلال دانستن اینها چیست ؟

تفاوت شطرنج و پاسور:  

 فرق شطرنج و پاسور، این است که شطرنج به عنوان یک وسیله ورزشى، مشهور شده و حتى فدراسیون دارد؛ از این رو، از حالت انحصارى وسیله قمار خارج شده است؛ مگر این که به طور شرط بندى بازى شود که در این صورت، باز هم حرام است؛ اما پاسور، در عرف مردم، وسیله اى است که به طور معمول، قمار بازان با آن بازى مى کنند؛ از این جهت؛ حرام است اگر چه شرط بندى هم نباشد و اگر شرط بندى شود، بر گناه آن افزوده مى شود.

چرا حرام هستند؟

براى حکم حرمت، حداقل دو عامل زیر دخالت دارد: 1. وسیله قمار بودن در عرف مردم. 2. شرط بندى و بدهکار شدن بازنده.

بازى هاى فوتبال و امثال آن هم اگر با شرط بندى باشد، حرام و بدون شرط، اشکال ندارد. در بیان احکام الهى، چند نکته زیر را باید در نظر داشت:

1. احکام الهى، مبتنى بر مصلحت ها و مفسده ها است. گستره مصالح و مفاسد نیز شامل ابعاد جسمى، روحى، فردى، اجتماعى و امور مربوط به دنیا و آخرت است.

2. احکام الهى براى پاسخ گویى به نیازهاى بشر (ثابت و متغیر) است. براى نیازهاى ثابت، احکام ثابت و براى نیازهاى متغیر، احکام متغیر وضع مى شود.

3. احکام الهى، تابع موضوعات است و هر موضوعى، حکم خاص خود را دارد. از این رو، ثبات و تغییر احکام، پیوند وسیعى با ثبات و تغییر موضوعات دارد. بنابراین، ثبات احکام دینى، به لحاظ استوارى موضوعات آنهاست و اگر موضوع عوض شود، دیگر ثبات حکم، معنا ندارد. به عنوان مثال، خوردن انگور، حلال است؛ اما اگر همان انگور تبدیل به شراب شود، خوردن آن نیز حرام خواهد شد.

4. تغییر موضوع، انواع مختلفى دارد که یکى از آنها، استحاله شئ  (تغییر ماهوى) است؛ مانند آن چه در مثال بالا بیان شد. نوع دیگر آن، تغییر عنوان منطبق بر موضوع است؛ به عنوان مثال، هر شئ نجسى که داراى منفعت حلال نباشد، از نظر شرعى، قابل مبادله اقتصادى نیست. از این رو، در گذشته، فروش خون حرام بود ؛ زیرا فاقد منفعت حلال بود ؛ اما امروزه که با تزریق خون، مى توان جان بیمارانى را از خطر مرگ رهانید، داراى منفعت حلال است. بنابراین، با آن که تغییرى در ماهیت خون پدید نیامده، عنوان منطبق بر آن تغییر کرده، یعنى خون مصداق امورى واقع شده که منفعت حلال دارند و از این جهت، قابل مبادله اقتصادى است.

5. بازى با آلات قمار، در اسلام حرام است و حکم به حرمت بازى با پاسور، از این جهت است که به عنوان یکى از ابزارهاى قمار شناخته مى شود؛ هر چند که با آن شرط بندى نکنند. بنابراین، تا زمانى که به این عنوان شناخته مى شود، حکم آن حرمت خواهد بود؛ البته اگر مرجع تقلیدى در صدق عنوان آلت قمار بودن پاسور تردید کند، فتوا به حرمت نمى دهد.

در مقابل، شطرنج، امروزه در سطح جهان، آلت قمار به حساب نمى آید؛ بلکه آن را نوعى وسیله بازى فکرى مى شناسند. بر این اساس، شطرنج از نظر موضوع حکم شرعى، تغییر یافته است؛ یعنى، از آلت قمار بودن خارج شده و به تبع آن، حکمش نیز دگرگون شده است .

6. مراجع عظام تقلید در این مورد نظرات مختلفی دارند (که در ادامه نظر چند تن از مراجع را نقل خواهیم کرد) که  طبق اجتهاد خود دلایل مختلفی را برای حرمت آنها نقل میکنند. بنابراین، در این مسئله، هر کس باید به فتواى مرجع تقلید خود رجوع کند.

بازى با آلات قمار، در اسلام حرام است و حکم به حرمت بازى با پاسور، از این جهت است که به عنوان یکى از ابزارهاى قمار شناخته مى شود؛ هر چند که با آن شرط بندى نکنند. بنابراین، تا زمانى که به این عنوان شناخته مى شود، حکم آن حرمت خواهد بود

مضرّات قمار
تاس و قمار

خداوند متعال، قمار را در ردیف می گسارى و بت پرستى و از کارهاى پلید شیطانى دانسته، دستور به اجتناب از آن داده است؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید! بدانید که شراب، قمار، بت ها و چوب هاى مخصوص برد و باخت، به تمامى، پلید، ناپاک و از کارهاى شیطانى هستند؛ پس از این کارها بپرهیزید تا رستگار شوید». 1

«میسر»؛ یعنى قمار و قمارباز را «یاسر» گویند. ریشه این لغت، «یسر»، به معناى آسانى است و علت نام گذارى قمار به میسر، این است که قمارباز با آن، مال دیگران را به آسانى و بدون زحمت به چنگ مى آورد. 2

بر اساس روایات متعددى که از رسول خدا صلى الله علیه وآله و ائمه معصومین علیهم السلام، بازى با آلات قمار نیز در ردیف «میسر» شمرده شده است. جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرده است: از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله پرسیدند: میسر چیست؟ فرمود: هر چیزى که با آن قماربازى کنند؛ حتى مانند قاب یا گردو.

در آیه بعد آمده است: «شیطان، همواره در صدد ایجاد دشمنى و کینه توزى میان شما و بازداشتن شما از یاد خدا و برپایى نماز است. قماربازى و مى گسارى، ابزار شیطان در نیل به این هدف است؛ آیا باز هم دست از این کار برنمى دارید. 3

آیه دیگرى، مى گسارى و قماربازى را در یک ردیف و از گناهان کبیره دانسته است؛ گرچه ممکن است احیاناً داراى منافعى هم باشند؛ اما قطعاً آثار زیان بار آنها، به مراتب بیشتر از سود آنهاست؛ «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما» 4 ؛ تو را از شراب و قمار می پرسند بگو : در آن دو گناهی بزرگ و سودهایی است برای مردم و گناهشان از سودشان بیشتر است.

اموال به دست آمده از هر نوع برد و باخت، حرام است؛ جز در مواردى مانند مسابقه تیراندازى یا اسب سوارى که استثنا شده اند. پس بازى قمار که با برد و باخت مالى همراه داشته باشد - اعم از این که با آلات قمار باشد یا با هر وسیله دیگرى - حرام و داخل در عناوین میسر است.

آثار روانی قمار

نکته مهم دیگر، بازتاب روانى قمار است. قمارباز، همیشه بازنده است؛ چون اگر ببرد، حریص تر مى شود و باز هم قماربازى مى کند و به یقین، او همیشه برنده نخواهد بود و در مراحل بعدى، خواهد باخت و از آن جا که این ثروت باد آورده است، قدر آن را ندانسته، چه بسا به زودى آن را از دست بدهد. از نظر اخلاقى نیز موجب قساوت قلب است؛ زیرا کسى که اموال و دارایى و گاهى تمام زندگى دوستش را بگیرد و او و خانواده اش را به روز سیاه بنشاند و خود با دارایى آنها، به عیش و نوش بپردازد قطعاً داراى قساوت قلب است.!! بازى با آلات قمار - حتى اگر بدون برد و باخت هم باشد - حرام شمرده شده است. این حکم به این دلیل است که کسى به این وادى خطرناک نزدیک نشود و به عبارت دیگر، احتمال دارد که حرمت بازى با آلات قمار، جنبه حریمى داشته، موجب شود که جامعه اسلامى، به طور کامل با این گونه امور، فاصله گیرد و به آنها نزدیک نشود.

از دیگر سو، کسى که مى بازد، مى کوشد براى جبران شکست روحى و مادى خود، بازى را ادامه دهد و چون اعصابش خرد شده، چه بسا تمام زندگى خود را ببازد و براى تسکین شکست و ناراحتى هاى خود، به انواع مواد مخدر و مشروبات الکلى کشیده شود و شاید بدین جهت است که در این آیات، شراب و قمار با هم بیان شده اند.

در خصوص بعضى از بازى ها (مانند شطرنج)، باید دانست که «فقه»، مرز نهایى میان حرام و واجب را مشخص مى کند؛ اما باید مواظب سایر آثار جانبى آنها بود. برخى مانند «شانتال شوده»، قهرمان شطرنج فرانسوى، برآنند که شطرنج، یک ورزش خسته کننده است ... پرداختن به شطرنج، سایر منابع ذهنى را از کار مى اندازد و دیگر فعالیت هاى ذهن، بیهوده و پوچ مى شود. شطرنج مى تواند به مفهوم «نظریه پاسکالى»، با فشارى که بر یک نقطه از بدن (مغز) وارد مى سازد، اختلال حواس ایجاد کند.

بازى با آلات قمار - حتى اگر بدون برد و باخت هم باشد حرام شمرده شده است. این حکم به این دلیل است که کسى به این وادى خطرناک نزدیک نشود و به عبارت دیگر، احتمال دارد که حرمت بازى با آلات قمار، جنبه حریمى داشته، موجب شود که جامعه اسلامى، به طور کامل با این گونه امور، فاصله گیرد و به آنها نزدیک نشود

به نظر برخى، یکى دیگر از مضرات شطرنج، کینه و عداوتى است که میان بازیکنان پدید مى آید. «الخین» (قهرمان دیگر شطرنج) مى گوید: «براى برنده شدن در بازى شطرنج، باید از حریف خود متنفر شد». مهم تر از همه آن که بازى با پاسور، شطرنج و ...، عمر انسان را تلف، اعصابش را فرسوده و روانش را آشفته مى سازد!

اگر حلال و حرام قرآن همیشگی است پس چرا حكم شطرنج فرق كرده است ؟

منظور از این كه حرام خداوند همیشه حرام و حلال او نیز براى همیشه حلال است ، تغییر ناپذیرى در حكم است  ولى موضوعات قابل تغییر است به این معنا كه هرگاه موضوع حكمى ـ كه حكم ، مبتنى بر عنوان خاص آن موضوع بود ـ عنوان جدیدى پیدا كند ، حكم آن نیز تغییر مى یابد مثلا اگر «سگ » به سبب فرو رفتن در نمک زار ، تبدیل به نمک شود و عنوان نمک پیدا كند ، دیگر نجس نیست . (البته از این امر در فقه ، به «استحاله » تعبیر مى شود) همچنین ، اگر شطرنج ـ كه با آن برد و باخت مى شد و سرگرمى ویژه پادشاهان بود ، ـ عنوان سابق خود را از دست بدهد و عنوان «ورزش » پیدا كند و ثانیاً برد و باختى در آن مطرح نباشد ، بازى كردن با آن به فتواى برخى فقها بدون اشكال است . 5

نظر مراجع در مورد پاسور و شطرنج
قمار

1- پاسخ مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای: اگر به نظر مکلّف، شطرنج در حال حاضر از آلات قمار محسوب نشود در این صورت بازى با آن بدون شرطبندى اشکال ندارد ولى پاسور عرفاً از آلات قمار محسوب مى‌شود و بازى با آن مطلقاً حتى بدون شرط بندى حرام است؛ و در حکم مذکور فرقی بین کامپیوتر و غیر آن نیست.

2- پاسخ آیت الله وحید خراسانی: اگر با برد و باخت باشد حرام قطعی است و اگر بدون برد و باخت باشد بنابر احتیاط واجب ، حرام است و این احتیاط واجب در ترک شطرنج مورد تأکید است.

3- این بین نظر آیت الله مکارم شیرازی نیز اینگونه اعلام شده است ؛ بازی با پاسور چنانچه در عرف محل از حالت قمار خارج شده باشد اشكالی ندارد . 

4-  فتوای حضرت امام ( ره ) مبتنی بر این نكته است كه روایاتی كه درباره شطرنج وجود دارد، خود شطرنج را بنفسه موضوع حرمت قرارنمی دهد؛ بلكه آن را به عنوان یكی از مصادیق قمار مشمول حرمت قرارمی دهد .در این صورت اگر در زمانی شطرنج از موضوع آلت قمار بودن خارج شود، بازی با آن حلال خواهد بود و فتوای حضرت امام ( ره ) نیزمشروط به تحقق این فرض است كه واقعاً شطرنج در سطح جهانی ازموضوع قمار بودن خارج شده باشد .از این رو با تبدل موضوع، حكم نیزدگرگون خواهد شد .ب ) پاسور نیز به عنوان آلت قمار بودن حرام است و بازی با آلت قمار مطلقاً حرام است ؛ یعنی ، تا زمانی كه بر آن عنوان " آلت قماربودن" صدق می كند، بازی با آن با برد و باخت و بدون برد و باخت حرام است . در مورد شطرنج نیز اگر واقعاً صدق عنوان یاد شده جاری باشد، به فتوای حضرت امام ( ره ) و همه مراجع دیگر، بازی با آن جایز نخواهد بود،حتی اگر بدون برد و باخت باشد .اما این كه آیا عنوان یاد شده هنوز هم جاری است یا نه ، موكول به نظر عرف می باشد.

5- آیت الله سیستانی بازى با شطرنج جایز نیست اگر احراز شود در هیچ كجا بازى با برد و باخت مالى با آن معمولا انجام نمى شود بازى با آن جایز خواهد بود ولى ظاهرا این فرض محقق نیست .

نوشته ی: محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان


1. سوره مائده آیه90.

2. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 7، ص 263.

3. سوره مائده ، آیه 91.

4. سوره بقره آیه 219.

6 . ر .ک : تفسیر نمونه ، آیة الله مكارم شیرازى و دیگران ، ج 23 ، ص 384 ـ 390

 

نظر مراجع تقلید را در مورد حکم شرعی بازی کردن با پاسور (ورق)

 
نظر مراجع در رابطه با بازی شطرنج و پاسور:
حضرت امام قدس‏سره می‏فرمایند:اگر احراز شود یعنی مکلف یقین کند که پاسور و شطرنج از آلت قمار بودن خارج شده بازی با آن‏ها بدون برد و باختی اشکال ندارد، ولی تا احراز نشود باید بازی نکنند(استقتائات حضرت امم، ج 2، ص 10 و 11.
).
مقام معظم رهبری می‏فرمایند:اگر مکلّف تشخیص دهد که در حال حاضر شطرنج از آلات قمار محسوب نمی‏شود، ساخت و خرید و فروش و بازی با آن بدون شرط‏بندی اشکال ندارد. همچنین با فرض مذکور، آموزش آن هم بدون اشکال است.
و با زی با ورق‏هایی که عرفاً آلات قمار محسوب می‏شوند، مطلقا جایز نیست. ولی بازی با ورق‏هایی که عرفاً آلت قمار محسوب نمی‏شوند، بدون شرط‏بندی اشکال ندارد و به طور کلّی بازی با هر چیزی که مکلف تشخیص دهد از آلات قمار است و یا در آن شرط‏بندی شود به هیچ وجه جایز نیست و بازی با هر وسیله‏ای که جزء آلات قماریه حساب نیاید بدون شرط‏بندی اشکال ندارد(ترجمه اجوبة‏الاستفتائات رهبری، چاپ جدید، ص 246 و 247.
).
آیت‏الله فاضل لنکرانی می‏فرمایند:نظر اینجانب در این مسئله همانند نظر حضرت امام قدس‏سره است، ولی امام در جواب سؤال مجدد فرموده‏اند تا احراز نشود نباید بازی کنند و نظر این جانب نیز همین است و در این جهت فرقی بین زمان‏ها نیست(جامع المسائل آیة‏الله فاصل، ج 2، ص 293، س 939 و جامع المائل، ج 1، ص 247.
).
مرحوم آیة‏الله گلپایگانی(ره) می‏فرمایند:بازی با آلات قمار مثل نرد و شطرنج و پاسور حرام است اگر چه قصد برد و باخت نداشته باشند.
آیة‏الله بهجت:بازی کردن با آلات قمار، از قبیل نرد و پاسور و شطرنج با برد و باخت حرام قطعی است و بدون برد و باخت احتیاط در ترک است. در شطرنج احتیاط اشدّ است(توضیح المسائل آیة‏الله بهجت، مسائل متفرقه، ص 2.
).
توضیح:مقصود از احتیاط در هر دو مورد احتیاط واجب است.

آیة‏الله صافی گلپایگانی می‏فرماید:بازی با شطرنج ولو بدون برد و باخت باشد و حضور در مجلسی که شطرنج بازی می‏کنند اشکال دارد و بازی با ورق و هر آلت قمار دیگر ولو بدون برد و باخت باشد، به نظر اینجانب حرام است(جامع‏الاحکام آیة‏الله صافی، ج 1، ص 302، س 1040 و 1041.
).
آیة‏الله سیستانی می‏فرمایند:شطرنج مطلقا حرام است و پاسور اگر همچنان در عرف قمار باشد بازی بدون برد و باخت با آن به احتیاط واجب جایز نیست(مسائل جدید از دیدگاه علماء و مراجع تقلید، ص 189.
).
آیة‏الله نوری همدانی می‏فرمایند:بازی با آلات قمار کلاًّ حرام می‏باشد، مگر از آلت قمار بودن خارج شده باشد(هزار و یک مساله فقهی، مجموعه استفتائات آیة‏الله نوری، ج 2، ص 167، س 559.
).
آیة‏الله تبریزی می‏فرمایند:بازی با آلات معروفه قمار، چه با برد و باخت مالی باشد و چه بدون آن جایز نیست، و شطرنج تا وقتی که محرز نشود که از آلت قمار بودن خارج شده به طوری که در هیچ مجتمع قمار یا آن متعارف نباشد، بازی با آن چه با برد و باخت مالی باشد یا بدون آن جایز نیست(استفائات جدید، آیة‏الله تبریزی، ص 204، ص 981.
).
آیة‏الله مکارم شیرازی می‏فرمایند:بازی با آلات قمار، هر چند بدون برد و باخت باشد اشکال دارد و خرید و فروش و نگهداری آلات قمار حرام است و اگر شطرنج در عرف عام از صورت قمار خارج شده باشد و به عنوان ورزش شناخته شود، مانعی ندارد، خواه با کامپیوتر باشد یا غیر آن(استفتاآت جدید آیت‏الله مکارم، ج 2، ص 238.
).

وصیت نامه شهید حمیدرضا صلواتیان

صدای گریه اش را که شنیدم به طرف مادر بزرگ رفتم و دیدم که دفترچه ایی توی دستانش هست و مدام می بوسدش و گریه میکند و صورتش را با آن تبرک میکند و روضه میخواند . دلش برای پسرش تنگ شده بود . اولین بار بود که دفترچه اش را میدیدم . فقط دور تا دورش خونی بود ، طوریکه وصیت نامه  قابل خواندن باشد . دیدم جای ترکش را که از صفحاتش گذر کرده بود . درست روزی که به شهادت رسیده بود ، وصیتش را نوشته بود و در جیبش گذاشته بود . جایی که ترکش خورده بود و این وصیت نامه اش ... :

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الذّین تابو ربّنا الله ثم استقاموا تنزل علیم الملائکة فلا خوف علیه و لا تحزن باسلام . و درود بی کران به مولا و سرور شهیدان آقا اباعبدالله الحسین و جد بزرگوراش حجة بن الحسن .

به درستیکه به حقیقت یکایک سلولهای بدنم گواهی بر وحدانیّت الله و گواهی بر رسالت بزرگ منجی بشریت حضرت خاتم النبی محمد(ص) و گواهی بر امامت شیر خدا حضرت علی میدهیم .

بارالها تو را سپاس میگویم که به من معرفت حقیقت وجودی خود را عطا کردی تا در این معرفت که راه هدایت بندگان خاص مقرب تو است به وصال تو دست یابم .

خداوند پدر و مادرم را بیامرزد که آنان وسیله ای بودند برای هدایت من به سوی تو .

سفارش من در این موقعیت حساس تنها این است که به والله قسم میخورم آنانی که اکنون از جنگ خود را به دلایل بنی اسرائیلی کنار میکشند ، فردای قیامت نامه ی عملشان را به دست چپ آنان خواهند داد . لحظه ایی به اعمالتان فکر کنید و یقین داشته باشید که روزی خواهید مرد . پس چه بهتر که این مرگ شهادت در راه معبود باشد .

مادرم امیدوارم که مرا ببخشی که بدون خداحافظی از آغوش پر محبتت رفتم و سفارش من به برادران این است که حسین وار زندگی کنند .

و به خواهرانم این است که تا میتوانند راه فاطمه زهرا و زینب سلام الله را پیشه خود سازند . خداوند به شما صبر عدم وجودم را در میان شما عطا کند .

خداوند پاداش همه ی آنانی را که در راه خدا کار میکنند را شفاعت محمد(ص) و خاندان او قرار دهد .

اگر اشتباهی در نوشته ها بود بدلیل کمی وقت است .

ساعت 2 روز یکشنبه 5/7/66

الحقیر : حمید رضا . صلواتیان

اسلام، دین شمشیر نیست(۱)

 

 دشمنان اسلام، سعی دارند بگویند اسلام دین شمشیر(!) است. آنها مسیحیت را دین صلح و دوستی(!) مینامند. البته این نامگذاری، یک نامگذاری جدید است و تا چندی پیش کسی اینگونه از اسلام یاد نمیکرد.

 

 هر کس با این دو دین و عملکرد پیروان آنها آشنا باشد، میتواند درک کند که کدام دین، دین صلح است و کدام دین، دین شمشیر.

 

اسلام و جهاد

 

 پیش از اینکه بخواهم در مورد میزان صلح جوئی و جنگ طلبی دین مقدسمان شرحی بدهم باید بگویم که تا یک قرن پیش هیچ جای دنیا نمیشد فرمانروایانی را دید که دم از صلح بزنند و مگر اینکه آن فرمانروا در برابر همسایگان احساس ضعف میکرد و بدین سبب از در صلح وارد میشد. برای مثال سلجوقیان روم، وقتی با تهاجم مرگبار مغول روبرو شدند تصمیم به برقراری رابطۀ دوستانه با مغولها گرفتند. البته گاهی این صلحجوئی برای ایجاد یک متحد بود: مسیحیان در پی تهاجم مغول سعی کردند انها را با خود بر علیه مسلمین متحد کنند تا بدین سان از شر دین آسمانی اسلام هم خلاص شوند؛ البته همکاری با مغول نتوانست کمکی بدانها بکند. پس کاملا واضح است که تا یک قرن پیش دولتها سعی در ایجاد صلح نداشتند و همواره به جنگ و استعمار میندیشنیدند و امروز هم پرواضح است که سیاست است که سیاستمداران را وامیدارد که دم از صلح بزنند. هر کس نگاهی به تاریخ سالهای اخیر بیندازد میبیند که تعداد جنگهای کشورهای ابرقدرت درست مثل قرون پیشین، نسبت به سایر کشورها بیشتر است.

 

  برای اینکه بدانیم نظر اسلام در مورد جنگ چیست باید به قرآن نگاه کنیم، زیرا معتبرترین کتاب مسلمین است و زندگی پیامبر اکرم(ص) را بررسی کنیم چراکه اسوۀ مسلمین است و نشانگر اینستکه اسلام در مورد مسائل مختلف چه نظری دارد. حال بیایید ببینیم نظر اسلام و قرآن در مورد جنگ چیست:

 

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِينَ (بقره 190)

 

و در راه خداوند با کسانی بجنگید که با شما میجنگند و تجاوز نکنید. بدرستیکه خداوند یگانه، متجاوزین را دوست نمیدارد.

 

 ادامه مطلبو بخونین و حالشو ببرین

ادامه نوشته

شهادت هنر مردان خداست

مسابقه«نجوا با شهدا»

ماهيت و مصاديق ايثار و شهادت

«شهادت» در تفکر اسلامي به معناي گذشتن از سرمايه جان و هستي خود در راه يک هدف و آرمان الهي است.

در تعريف « شهادت» در انديشه اسلامي، آن چه که اصلالت و اهميت دارد و در واقع محقق کننده ي حقيقت مقام شهادت مي باشد، همانا انگيزه و نيت و غايت آن و وجه آگاهانه و اختياري اش مي باشد.

متفکر شهيد، استاد مطهري در تعريف مفهوم شهادت و شهيد چنين مي فرمايد:

« مرگي شهادت است که انسان با توجه به خطرات احتمالي يا ظني يا تعيين،فقط به خاطر هدفي مقدس و انساني و به تعبير قرآن، «في سبيل الله» از آن استقبال کند.

شهادت دورکن دارد: يکي اين که در راه خدا و في سبيل الله باشد؛ هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداي هدف نمايد.

ديگر اين که آگاهانه صورت گرفته باشد... شهادت به حکم اين که عملي آگاهانه و اختياري است و در راه هدفي مقدس است و از هر گونه انگيزه خودگرايانه، منزه و مبراست، تحسين برانگيز و افتخارآميز است و عملي قهرمانانه تلقي مي شود. در ميان انواع مرگ ميرها تنها اين نوع از مرگ است که از حيات و زندگي، برتر و مقدس تر و عظيم تر و فخيم تر است... پس شهادت، قداست خود را اينجا کسب مي کند که فدا کردن آگاهانه تمام هستي خود است در راه هدف مقدس... از نظر اسلام هرکس به مقام و درجه شهادت نايل آيد که اسلام با معيارهاي خاص خودش او را شهيد بشناسد، يعني واقعاً در راه هدف ها عالي اسلامي با انگيزه برقراري ارزش هاي واقعي بشري کشته بشود، به يکي از عالي ترين و راقي ترين درجات و مراتبي که يک انسان ممکن است در سير صعودي خود نايل شود نايل مي گردد.»

شهيد

شهادت را مي توان کامل ترين جلوه ايثار دانست. همين وجوه ايثارگرانه و آگاهانه در رفتار شهيد است که مقام وجودي او را برتري و تعالي مي بخشد. حضور و سلوک و ايثار شهيدان و ايثارگران و مجاهدان، نه فقط موجب کمال فردي و ارتقاء و سعه وجودي ايشان مي گردد؛ بلکه نقشي سازنده و شورآفرين و تعالي بخش و الهام دهنده  و هدايت گري براي امت و ديگر مردمان دارد و موجب تغيير و تحول و رشد در سرشت و سرنوشت جوامع و امت ها نيز مي گردد.

اسلام و علي الخصوص تشيع، دين و آيين جهاد و شهادت است و مجاهدان و ايثارگران و پيکارگران در راه خدا را به لحاظ مرتبه وجودي، حتي بالاتر از اولياءالله و برابر با «خاصه اولياءالله» مي داند. به تعبير زيبا و رساي حضرت امير (ع) در نهج البلاغه:

«همانا جهاد، دري از درهاي بهشت است.»

حضرت در فرازي ديگر از نهج البلاغه، جهاد را «جامه تقوا» مي نامند.

مي دانيم که شهادت نقطه اوج و مرتبه کمال سير و صعود وجودي يک مجاهد و برترين صورت تحقق ايثار است. اين گونه است که با شهادت، تقوا و ايثار و جهاد پيوند مي خورند و مجاهد شهيد را به درجات عالي وجودي در عالم ملکوت مي رسانند.

سخن شهيد آويني

معارف اسلامي به ما مي آموزد که در جهان پس از مرگ، باطن اعمال دنيوي افراد تجسم مي يابد و داراي درجات است. بهشت نيز داراي درهاي گوناگون است و بهشت مجاهدان و شهدا و دري که براي ورود شهدا به آن بهشت آماده گرديده است، دري است که خواص اولياءالله از آن در به جوار قرب الهي نايل مي گردند.

به راستي، اين از افتخارات و توفيقات بي دليل مردم سرزمين ما است که اين گونه سرشتي شهيد پرور و ايثارگر دارند. ملت ايران در تجربه تاريخي حيات خود و به ويژه در سير و سلوک عظيم تاريخي – معنوي خود در انقلاب اسلامي و سال هاي دفاع مقدس، نشان داده است که ملتي شهادت طلب و ايثارگر است. پيکارگران مومن، پيش برنده امواج خروشان انقلاب اسلامي و رزمندگان به خون تپيده دفاع مقدس بهترين نمونه ها و مصاديق شهادت و ايثار هستند و به جرأت مي توان گفت در تاريخ معاصر جهان، هيچ مردمي را از منظر مجاهده ي في سبيل الله و ايثارگري و شهادت طلبي، برابر و هم طراز مردم ايران نمي توان دانست و اين فوز عظيم مردم ايران به يقين برخاسته از پيروزي و اعتماد قلبي ايشان نسبت به تعاليم قدسي و معارف شيعي و عشق و حب صادقانه ي آنها نسبت به اهل بيت(ع) و تمسک به ولايت آن امامان نور مي باشد.

شهيد

به يک اعتبار، تمامي حيات ملت ايران در تاريخ معاصر و به ويژه در سه دهه اخير را مي توان از مصاديق ايثار و شهادت دانست و همين پتانسيل عظيم معنوي ايثارها و شهادت ها بوده است که کشور ما را در برابر انبوه بسيار گسترده و فراتر از تصور توطئه هاي استکباري، مصون و روئين تن کرده است و اين همان حقيقتي است که سيد شهيدان اهل قلم«سيد مرتضي آويني» از آن تحت عنوان «راز خون» نام مي برد و آن را آشکار کننده حقايق و رمز پيروزي و توانمندي مي دانست.

 نظرات شما:

سه شنبه 6 مهر1389 ساعت: 22:39 توسط:sezar
jaleb bod.khoda kheyret bede

ظرفیت کلی اتصال با آهن (TIBC)

در آنمي فقرآهن، آهن سرم و فريتين كاهش، TIBC افزايش مي‌يابد كه همراه كاهش    MCV وMCH   و افزايش   RDW گلبول قرمز و افزايش پلاكت ميباشد. در صورتي كه در آنمي بيماري مزمن، آهن و TIBC هردو كاهش يافته در مقابل فريتين سرم نرمال يا افزايش مي‌يابد...بعدا تعریفش را میگذارم

 

 

 

 

آيا حديث ثقلين بر وجود حضرت مهدى (ع) دلالت مى‌كند؟

پاسخ:

وجود امام زمان عليه السلام از آيات قرآن، روايات رسول خدا و ائمه معصومين عليهم السلام و ادله قطعى عقلى قابل اثبات است. ان شاء الله در مقالات ديگر، مباحث مربوط به آيات و ادله عقلى بررسى خواهد شد،‌ در اين مقاله تلاش مى‌كنيم وجود نازنين آن حضرت را از حديث ثقلين كه شيعه و سنى صحت و حتى تواتر آن را قبول دارند، مورد بررسى قرار دهيم.

براى روشن شدن بهتر مسأله، به طور اختصار ابتدا متن روايت را از معتبرترين كتاب‌هاى اهل سنت آورده و سپس ديدگاه علماى آنان را در مورد اين حديث بررسى كرده و بعد از آن چگونگى دلالت اين روايت را بر وجود امام زمان عليه السلام بيان خواهيم كرد.

متن حديث ثقلين:

حديث ثقلين در منابع اهل سنت با الفاظ و عبارت مختلف نقل شده است كه ما عين همان عبارات را از منابع متعبر شان مى‌آوريم.

احمد بن حنبل در دو كتاب مسند و فضائل الصحابه اين روايت را با الفاظ مختلف نقل كرده است:

1. تارك فيكم الثقلين، لن يفترقا:

از ابى سعيد خدرى و زيد بن ارقم نقل كرده ست:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي حدثنا أَسْوَدُ بن عَامِرٍ أخبرنا أبو إِسْرَائِيلَ يعني إِسْمَاعِيلَ بن أبي إِسْحَاقَ الملائي عن عَطِيةَ عن أبي سَعِيدٍ قال: قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: اني تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَينِ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتي أَهْلُ بيتي وانهما لَنْ يفْتَرِقَا حتى يرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ.

ابوسعيد خدرى مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: من دو چيز گرانبها را كه يكى بزرگتر از ديگرى است در ميان شما مى‌گذارم، يكى كتاب خدا؛ ريسمانى است كه از آسمان تا زمين امتداد دارد، و ديگرى عترت و اهل بيت من. اين دو، تا هنگامى كه بر حوض كوثر بر من وارد شوند هرگز از هم جدا نمى‌شوند.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص14، ح11119، و ص371،  ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص779، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

2. تارك فيكم خليفتين، لن يتفرقا:

روايت فوق، با الفاظ ديگر در مسند و فضائل الصحابه از زيد بن ثابت اين گونه نقل شده است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا الأَسْوَدُ بن عَامِرٍ ثنا شَرِيكٌ عَنِ الرُّكَينِ عَنِ الْقَاسِم بن حَسَّانَ عن زَيدِ بن ثَابِتٍ قال: قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: انى تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَينِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ ما بين السَّمَاءِ وَالأَرْضِ أو ما بين السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتي أَهْلُ بيتي وَإِنَّهُمَا لَنْ يتَفَرَّقَا حتى يرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ.

زيد بن ثابت مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه و‌آله فرمود: من دو چيز را به عنوان جانشين در ميان شما مى‌گذارم، يكى كتاب خدا ريسمان كشيده شده در ميان آسمان و زمين و ديگرى عترت اهل بيت من است و اين دو تا هنگامى كه بر حوض كوثر بر من وارد مى‌شوند، هرگز از هم جدا نمى‌شوند.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص181، ح21618، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

ادامه نوشته

علل ایست قلبی

 

  • نامنظمی‌های‌ ضربان‌ قلب‌
  • حمله‌ قلبی‌ (انفارکتوس، بیماری‌ تصلب‌ شرایین‌ قلب‌)
  • فقدان‌ گردش‌ خون و شوک‌ عمیق‌ ناشی‌ از خونریزی‌ یا عفونت‌ شدید
  • فقدان‌ اکسیژن ناشی‌ از غرق‌شدگی‌، خفگی‌، یا بیهوشی‌
  • تغییرات‌ عمده‌ در ترکیب‌ الکترولیتی‌ خون‌، مثلاً به‌ هم‌ خوردن‌ تعادل‌ پتاسیم یا مایعات‌

استرس، دیابت‌ شیرین‌، مصرف‌ داروهایی‌ مثل‌: دیژیتال (حتی‌ افزایش‌ خفیف‌ غلظت‌ این‌ داروی‌ قوی‌ در خون‌ می‌تواند ریتم‌ قلب‌ را دچار اختلال‌ کند.)، ادرارآورها (دیورتیک‌ها) (این‌ داروها می‌تواند باعث‌ کاهش‌ پتاسیم‌ خون شوند.)، آدرنالین یا هر دارویی‌ که‌ فشار خون‌ را در یک‌ بیمار قلبی‌ افزایش‌ دهد، از جمله‌ داروهایی‌ که‌ جهت‌ سرماخوردگی‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند، و قرص‌ها و اسپری‌ها جهت‌ رفع‌گرفتگی‌ بینی‌ (ضداحتقان‌ها) و مصرف‌ مواد مخدر، به‌خصوص‌ کوکایین‌ و مواد مخدر تزریقی‌ از عوامل‌ افزایش‌دهنده‌ خطر بیماری هستند.

ورودی های جدید دانشگاه

فعلا تا یک ماه اول دانشگاه پسرها تو فکره این هستند که یه گزینه مناسب پیدا کنن و تو کمین دختر ها هستند و دختر خانوم ها پسر هارو زیر نظر گرفتن ببینن کی بابه میلشونه و موندن چه طور سر حرف رو باز کنن که تا یه ماه دیگه میاد به ذهنشون که برن جزوه بگیرن......البته بعد از مدتی این روش تابلو و ضایع میشه باقیشو شما بگیین تو نظرات   نظرات شما: ف.م: سلام . به نظرم این مقوله بیشتر به ترم های اول دوم مربوط میشه ...یا اونایی که خیلی ذوق و شوق دارن یه همچین محیطی رو تجریه کنن....خیال کردن چه خبره....اونایی هم که زیر چشمی هم رو می پان ، فقط واسه دوستی میخوان ؛ 80 درصد:

عشق، دوستانتان را کم می‌کند

 

نتیجه یک تحقیق علمی نشان داده است که انسان، با عاشق شدن، دو دوست نزدیکش را از دست می دهد.

این شاید خبر تازه ای نباشد که هر کس با آغاز یک رابطه عاشقانه، به جز معشوق، وقت زیادی برای دیگران ندارد. اما اکنون دانشمندان در تحقیقی تعداد دوستانی را که از دست می رود، بررسی کرده‌اند.

محققان دانشگاه آکسفورد از مردم درباره دوستان نزدیکشان پرسیده‌اند و اینکه بعد از شروع رابطه عاشقانه تعداد دوستانشان چه تغییری کرده است.

بعد از این بررسی، آنها دیده اند که تعداد دوستان صمیمی افراد، که پیش از عاشق شدن پنج نفر است، با ورود معشوق به زندگی، دو نفر کمتر شده است.

رابین دانبار، پروفسور در رشته مردم شناسی تکاملی در دانشگاه آکسفورد می گوید: "کسانی که یک رابطه عاشقانه دارند، به جای آنکه به طور متوسط پنج دوست نزدیک داشته باشند، تنها چهار دوست دارند."

او می افزاید: "با توجه به اینکه یکی از این چهار نفر هم، همان معشوق است، با این حساب هر کس با عاشق شدن دو نفر را از دست می دهد."

این تحقیق، که همین اواخر برای انتشار آماده شده است، در فستیوال علوم بریتانیا در دانشگاه استون عرضه شد.

گروهی که پروفسور دانبار آنرا هدایت می کند، درباره شبکه های اجتماعی تحقیق می کند و اینکه چطور ما تعداد و ترکیب دوستان در شبکه های اجتماعی را کنترل می کنیم.

پروفسور دانبار، پیشتر نشان داده بود که بیشترین تعداد دوستی که هر کس به طور واقعی می تواند داشته باشد ۱۵۰ نفر است. به عنوان مثال تعداد دوستان افراد در شبکه های اجتماعی مجازی، مثل فیس بوک، بین ۱۲۰ تا ۱۳۰ نفر است.

این عدد برای دوستان صمیمی کمتر می شود و به چهار تا شش نفر می رسد.

این افراد کسانی هستند که در هفته حداقل یک بار با آنها دیدار می کنیم و وقتی که بحرانی شخصی برایمان پیش می آید به سراغ آنها می‌رویم. لایه بعدی کسانی هستند که ماهی یک بار آنها را ملاقات می‌کنیم. این گروه که "گروه همفکر" نامیده می‌شود، شامل کسانی است، که مثلاً مرگ آنها ما را ناراحت و دلتنگ می‌کند.

این گروه محقق در تازه ترین تحقیق خود، روابط اجتماعی ۵۴۰ نفر که سنشان بالای هجده سال بود را بعد از آغاز یک رابطه عاشقانه بررسی کرد.

نتیجه این بررسی تصور عمومی را که عشق باعث کاهش شبکه دوستان نزدیک می شود، تایید کرد. این تحقیق نشان داد که برای جا دادن معشوق در زندگی حداقل یکی از اعضای خانواده و یک دوست باید کنار برود.

تحقیق پروفسور دانبار نشان داد که " عمیق بودن یک رابطه با و درگیری اخساسی فرد دیگر با میزان ارتباطش با او رابطه مستقیم دارد."

آقای دانبار می گوید: " وقتی تعداد دیدارها کم می‌شود، درگیری احساسی نسبت به فرد و رابطه هم به سرعت کاهش پیدا می‌کند. اتفاقی که می افتد این است که توجه شما آنقدر به رابطه با معشوق جلب می‌شود که دیگر فرصتی برای دیدن دوستان صمیمی خود ندارید، و بنابراین بعضی از این دوستی‌ها کمرنگ تر می شود و آن دوستان به حلقه‌های دیگر روابط اجتماعی شما منتقل می‌شوند. "


درد من نبود آزادی و آسایش نیست بلکه مرگ ملتیست که پرستشها را پرستش، گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر روند این زندگی خفت بار انرا حکمت و قسمت خدا می دانند ....

 

حفظ فضای عاشقانه در ازدواج

بسیاری از خانم‌ها و آقایان که مدتی از شروع زندگی مشترک‌شان می‌گذرد، وقتی به گذشته نگاه می‌کنند یاد دورانی می‌افتند که عاشق یکدیگر بودند و هیچ‌چیز نمی‌توانست جلوی زندگی عاشقانه‌شان را بگیرد، اما وقتی با هم ازدواج می‌کنند و مدت زمانی از این ماجرا می‌گذرد، عشق از زندگی آنها رخت برمی‌بندد.

 

 آنها درگیر گرفتاری‌های روزمره می‌شوند و سرشان آنقدر شلوغ می‌شود که زندگی مشترک برای‌شان یک‌نواخت شده و جذابیت خود را از دست می‌دهد. در این شرایط زمانی هم که تصمیم می‌گیرند تا به زندگی‌شان سر و سامان داده و طراوت گذشته را به آن بازگردانند، سردرگم می‌شوند که از کجا باید شروع کنند ؟

 

زندگی عاشقانه یک اتفاق نیست، بلکه یک ارتباط روزانه است ، یک رابطه دوستانه است که هر روز بیش از پیش رشد می‌کند.

 

باید از زمانی که در کنار هم هستید لذت ببرید و تصور کنید نزد دوست داشتنی‌ترین فرد زندگی خود هستید.

زندگی رمانتیک فرایند پیوند دادن است. بسیاری از زوج‌ها معمولا سعی می‌کنند فضای عاشقانه را با غافل‌گیر کردن طرف مقابل مثلا با رفتن به یک رستوران فوق‌العاده و یا برنامه‌‌ریزی یک مسافرت به زندگی خود بیاورند. اما زمانی که می‌بینند طرف مقابل‌شان چندان خوشحال نشده، خیلی ناراحت می‌شوند. این امر کاملا طبیعی است، چرا که ممکن است چیزهایی که برای شما جالب و سرگرم کننده هستند، برای همسرتان جذاب نباشند.

 

از آن جایی که بیشتر افراد با تکنیک‌های ذهن‌خوانی آشنا نیستند! پس بهتر است از همسر خود سوال کنید چه چیزی دوست دارد. فقط کافی است بگویید: «تو، زندگی همراه با عشق  را در چه چیزهایی می‌بینی؟» ، «عقیده ی تو در مورد یک ملاقات فوق‌العاده چیست؟ برای مسافرت کدام شهر را انتخاب می‌کنی؟»

 مثلا :  آیا همسرتان اهل هنر است؟ خوب می‌توانید او را به موزه و یا نمایشگاه‌های مختلف ببرید.

 

او را غافلگیر کنید:

پرسیدن علایق همسر و سپس عمل بر طبق گفته‌های او به این معنا نیست که شما نمی‌توانید او را غافلگیر کنید، حالا حتما نباید یک مسافرت باشد، می‌توانید یک یادداشت ساده ، اما غافلگیر کننده را در کیفش قرار دهید، غذا و یا سالاد مورد علاقه‌اش را درست کنید و او را به فیلمی که به تازگی اکران شده و او آرزوی دیدنش را دارد، ببرید.

 

برقراری ثبات:

زندگی رمانتیک یک اتفاق نیست. این نیست که شما آخر هفته بیرون بروید و همه چیز تمام شود. این امر مستلزم تلاش‌های مداوم است. البته اگر شما خلاق نباشید شاید برای‌تان کمی مشکل باشد. پس باید راهی پیدا کنید تا به شما کمک کند. بهتر است از سوال کردن از خود شروع کنید، سپس چند کتاب در مورد موضوعی که به شما پیشنهاد کرده خریداری کنید.

 

توجه کردن:

توجه خود را بر روی یکدیگر معطوف کنید نه بر روی اینکه در زمانی که با او هستید، چه کار دیگری هم می‌توانید انجام دهید:

 می‌‌خواهید با هم به پارک بروید؟ پس لطفا تلفن همراه و کیف‌تان را با خود نبرید.

 

اموری را که ممکن است توجه شما را مخدوش کنند، کنار بگذارید و از وقتی که در کنار هم هستید نهایت استفاده را ببرید.

 

ایجاد فضای همراه با عشق در زندگی زناشویی امری نیست که یک شبه و بدون تلاش و کوشش به دست آید. در زندگی مشترک همیشه باید رفاقت و دوستی وجود داشته باشد. برنامه‌هایی بریزید که علایق هر دو نفر را تطمیع کند، با به کارگیری رموز عاشقانه ی کوچک یکدیگر را غافلگیر کنید و زمانی که با یکدیگر هستید تمام توجه خود را به او معطوف سازید.

 

عشق در مذهب اهل بیت

چند توصیه ی اسلام به مردان در مورد همسرانشان

 

١ محبت ورزیدن به همسران از جمله اوصاف و اخلاق پیامبران است. امام صادق(ع)

 2هر کس عشق و محبتش به همسر خود بیشتر باشد ایمانش به خدا بیشتراست. امام صادق(ع)

 

 کسی بر ما اهل بیت مهربان تر است که بر همسر خویش مهربانتر باشد. امام صادق

 بنده خدا هرچه عشق و علاقه اش به زنان زیادتر شود، فضیلت ایمانش بالاترمی رود. امام صادق(ع)

 بهترین شما آنهایی هستند که برای همسران خود بهترند، و من بهترین شما برای زنان خود هستم. پیامبر اسلام(ص)

-۶  همانطور که شما مردان انتظار دارید همسران خود را زینت کرده ببینید، زنان شما هم انتظار دارند شوهران خود را زینت کرده ببینند، زن اگر از شوهر بهره ای نبرد منحرف می شود. امام معصوم(ع)

-٧ زنان بنی اسرائیل از جاده ی عفت خارج نشدند مگر بواسطه ی اینکه شوهران آنها خود را برای زنانشان آراسته نمی کردند. امام رضا(ع)

-٨ زنان دوست دارند مردان خود را هم چنان ببینند که مردان دوست دارند همسران خود را آنچنان ببینند. امام باقر(ع)

-٩ سخن پسر به دختر وقتی که می گوید، دوستت دارم، هیچگاه از قلب دختر بیرون نمی رود. پیامبر اسلام(ص)

نظرات شماراجب این پست  ::یک دوست::من گفتم اون حدیث رو پیامبر درباره ی زن و شوهر گفته نه درباره ی دختر و پسر!
گفتم جونا نزده میرقصن برای این بود که الان دختر و پسرا نامحرم خودشون از این کارا و از این حرفا بلدن و واردن چه برسه به اینکه شما هم اینجا این حدیث رو بنویسید!
اون حدیث درباره ی زن و شوهری بود که محرم اند! نه دختر و پسرایی که.....!
_______________________________________________________________
سلام ممنون از بازدید وبلاگ خب مگه من برای مجردها گذاشتم؟متاهل هم میتونه بخونه!!!!به نظر من اگه ادم تو مجردی اینارو یاد بگیره بهتره تا اینکه وارد زندگی شه و بعد از کلی دعوا بخواهد اینارو یاد بگیره خواهر گرامی من اسم دختر و پسررو نیاوردم درست روایت رو گذاشتم حتی توضیح هم ندادم راجب این روایت ها!!!!!!!

 سلام
نمیدونستم کامنتای منو میزارید توی پست.
مثل اینکه منظور منو متوجه نمیشید!
من مخالف نیستم که ادم توی مجردی اینها رو یاد بگیره!
من میگم اگه دختر و پسرایی که دوستن این حدیثی که نوشتید رو بخونن پیش خودشون میگن خوب اینم حدیث از پیغمبر پس کسی نمیتونه ایراد بگیره که چرا من این طوری عاشقانه نگاهت میکنم یا توی چشمات زل میزنم و میگم دوستت دارم!
___________________________________________________________-
سعید مرادی وفا: با عرض سلام خانم گرامی من اون نظراتی که قشنگ باشه تو پست میزارم حتی اگه دقت کنین پست بچه های خودمونم میزارم بعضیاشونو______خوب مگه من گفتم دوست پسر؟؟ در اونجا به صورت تابلو اسم همسر رو اوردم !!بعدش اون هایی که دنبال خدا هستند معمولا این هارو میخونند هر موقع هر کی گفت عشق دوست پسر ازین متن برداشت میشه میگم عزیز جون قشنگ بخون پیامبر و امامان گفتن همسر تو هم اگه دوست داری برو ازدواج کن و با همسرت اون طور که پیامبر گفته برخورد کن و دوسش داشته باش_ما اینجا اسم دوست پسر نیاوردیم این برداشت شما هست بعدش خوب متاهل ها چه گناهی کردن که ما این مطالب رو واسشون نزاریم_ظهر هم عرض کردم ادم تا مجرده باید اینارو یاد بگیره که بعد از ازدواج تو زندگیش به کار ببره_ما چه طور باید امامانمونو به مذاهبه دیگه نشون بدیم؟؟؟اینقدر این هارو نگفتیم که همه میگن اسلام خشنه!!!مگه امام رضا نگفته هرکی کلام مارو به مردم بگه مردم به ماجذب میشوند انشاالله چند روزه دیگر مقاله جدیدی مینویسم در مورد همسر داری در مذاهب دیگر که قشنگی مذهب اهل بیت بیشتر درک شود از توجه شما به مطالب وبلاگ ممنونم    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنظر ازف. محکم  :  مریدی از استادش پرسید: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:"به گندمزار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندمزار، به یاد داشته باش که نمی‌توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!"
مرید به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟" و مرید با حسرت جواب داد: "هیچ! هر چه جلو می‌رفتم، خوشه‌های پرپشت‌تر می‌دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت‌ترین، تا انتهای گندمزار رفتم."
استاد گفت: "عشق یعنی همین!"

مرید پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد جواب داد که: "به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی‌توانی به عقب برگردی!"
مرید رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که چه شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد گفت: "ازدواج هم یعنی همین!!!
 ـــــــــــــــــــــممنونم از جواب محکم و قشنگ شما                                                                                                                                    

محبت به زن

زن تا هنگامی که دوشیزه است وبه خانه شوهر نرفته ،زمزمه های محبت گونه مردان را به سهولت می پذیرد وباور می کند ؛آنچه که زن را اسیر می کند واز پای در می آورد نغمه های محبت وصفا ، وفا وعشق است که از سوی مرد برای زن فرستاده می شود.

پس از ازدواج زن ومرد باید عاشق یکدیگر گردند وبرای این که زن فریب حیله های دروغین مردان کوچه وبازار نگردد وبه زندگی دلسرد نگردد ،همان طور کهپیامبر فرمودند مرد باید ابراز علاقه کند ودوست داشتن زن را بر زبان جاری سازد ،همان قدر که بگوید تو را دوست دارم هرگز از دل زن بیرون نمی رود .

اسلام می گوید :زن امانت خدا نزد مرد است . چگونه مرد مسلمان می تواند امانت خدا را دوست نداشته باشد؟ درهمین موضوع است که امام صادق (ع) می فرماید:هر قدر ایمان مردی زیادترباشد، دوستی او نسبت به زنان بیشتر است . وپیامبر اکرم (ص) می فرماید:کسی که ازدواج کند ، نصف دینش را حفظ کرده است .

چگونه مردی است؛ آن که دوست نداشته باشد کسی را که، وسیله حفظ دینش گشته است ؟

 بارها درگفتار ائمه اطهار ومعصومین وارد شده که مرد باید محبت درونی خود را به وضوح بیان کند ،بازبان بگوید ،با عمل نشان دهد تا دوستی میان زن وشوهر زیاد تر شود.

عن ابو العباس ،قال سمعت الصادق (ع)یقول : العبد کلّما ازداد للنّساءِحبّا،ازداد فی کل الایمان فضلاً.

ابو عباس گوید :شنیدم امام صادق (ع) می فرمود :هر قدر مرد ،زنان را بیشتر دوست داشته باشد، فضیلت ایمانش زیاد تر است.

قال رسول الله(ص) :مااصیب من دنیاکم إلا النساء والطّیب.

رسول خدافرمود :ازدنیای شما بهره نمی برم (دوست نمی دارم) مگرزنان وبوی خوش را.

عن ابی عبدالله (ع) قال: کلّ مَن إشتدّ کنا حُباً، إشتدّ للنّساءِ حبّاً...

امام صادق (ع) فرمود :هر کس ما بیشتر دوست بدارد،زنان را بیشتر دوست خواهد داشت.

البته باید این نکته را متذکر شد که هوسرانی وبه دنبال شهوت رفتن مقصود نیست بلکه در احادیث

عن ابی عبدالله (ع) قال:مِن أخلاق الأنبیاء،حبّ ا لنّساء

امام صادق (ع) فرمود:از اخلاق پیامبران،دوست داشتن زنان است.

وروایات فراوانی زنان همنشین شیطان معرفی شده اند ودوست داشتن زنان برای هوا وهوس نکوهش گردیده است .

مقصود وهدف در این احادیث از آنجا سرچشمه می گیرد که خداوند در قرآن فرموده زنان را مایه آرامش وآسودگی خاطر شما قرار دادیم .

 نمونه یک زندگی کامل زندگانی حضرت علی (ع) وحضرت فاطمه (س)است ،ایشان در سراسرزندگی مشترکشان همدل وهمکار بودند. کار های منزل رابین خود تقسیم کرده بودند وعاشقانه

به هم مهر می ورزیدند .حضرت فاطمه (س) به حضرت علی (ع) تنها به عنوان یک همسر وشریک زندگی نگاه نمی کرد زندگی او اطاعت بی چون وچرا واحترام چشمگیر به امام خود  وسراسر ادب وعشق وخضوع در برابرحضرت علی(ع) بود.

آری فاطمه عاشق ودلباخته ی علی بود چنان که شاعر می گوید:

عشق یعنی عشق ناب فاطمه                     بیت الاحزان خراب فاطمه        

عشق یعنی صحبت بی واهمه                   حیدر دربند پیش فاطمه

عشق یعنی عاشقی در تار وپود                گردش دستاس با دست کبود

عشق یعنی قلب چون آیینه ای                 جای میخ در به روی سینه ای

عشق یعنی انتظار منتظر                       سینه ای مجروح از مسمار در    

عشق یعنی طاعت جان آفرین                  رد خون سینه برروی زمین                          

درمقابل نیز حضرت علی (ع)عاشق فاطمه(س) بود ودر زندگی کوتاه شان ادب و احترام متجلی بود.

ودر شأن والای حضرت فاطمه زهرا نیز داریم :

کیست زهرا آن که دلها را مسخر می کند              مهر او درمان دل بیمار ومضطر می کند

امام خمینی نیز به پیروی از حضرت فاطمه (س) به خانواده وفرزندان اهمیت فراوان می داد وبا آنان بسیار مهربان بود احترام خاص به همسروتربیت فرزندان برای ادب وفراوان دربرابرمادر ومواظبت از او در تمامی مراحل زندگی ،هنگام تبعید در ترکیه در نامه هایی که به حاج آقا مصطفی می نوشته وسفارشهای بسیار که به حاج احمد آقا درباره مادرمی نموده همه بیانگراحترام به همسر ومهرورزی نسبت به او بوده است.

محبت به همسر، محک ایمان

زن و شوهر باید گاهی از یکدیگر به زبان تشکر کنند و محبت و عاطفه قلبی خود را اظهار کنند. برای گرم نگهداشتن تنور عشق و صفا، انجام وظیفه و محبت قلبی به تنهایی کافی نیست. اظهار محبت و تشکر و مخصوصاً نسبت به زن که عواطف ظریف‌تر و احساسات رقیق‌تری دارد، تأثیر روانی عمیقی در روح شنونده باقی می‌گذارد.

رسول خدا(ص) می‌فرماید: «مردی که به زنش بگوید: من تو را دوست دارم، تاثیر این سخن برای همیشه در روح او باقی می‌ماند.»

زن از شنیدن جمله "دوستت دارم"به وجد و شعف می‌آید، پر و بال پیدا می‌کند، سرشوق می‌آید، وظیفه‌اش را با دلگرمی انجام می‌دهد و مشکلات زندگی را با چهره باز تحمل می‌کند، شوهرانی هستند که زنان خود را دوست می‌دارند و از خانه‌داری آنها راضی هستند، ولی هیچگاه دوستی خود را اظهار نمی‌کنند و تشکری بر زبان نمی‌آورند. اینها یا فکر می‌کنند، تشکر و اظهار محبت، شخصیت آنها را پایین می‌آورد یا زن خودش را لوس می‌کند، ولی باید بدانند که این فکر بر خلاف دستور اسلام است. اگر علت عدم تشکر اولی باشد، مرد در اشتباه است و اگر دومی درست باشد، زن در اشتباه است و در هر حال شوهر باید وظیفه خود را انجام دهد.

 برای محبت کردن به همسر راه‌های متفاوتی وجود دارد . ما در زیر به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم :

 اگر ناراحت است به احساسش احترام بگذارید.

 وقتی خسته است به او کمک کنید.

هر وقت به تنهایی احتیاج دارید و می‌خواهید با خودتان خلوت کنید، به او بگویید که می‌خواهید مدت کوتاهی تنها باشید و به زودی پیش او خواهید بود.

وقتی که دیگر نیازی به تنهایی نبود و پیش او بودید، با بیانی صمیمانه به او علت ناراحتی خود را بگویید و او را مطمئن سازید که تقصیری متوجه او نبوده است. 

در حضور دیگران به او احترام گذاشته و از خوبی‌هایش تمجید کنید.

 در جمع و میهمانی به او بیشتر از سایرین توجه کنید.

 در مناسبت‌های خوب زندگی، مانند سالروز ازدواج یا تولد و غیره با نوشتن مطلبی کوتاه ابراز عشق و علاقه کنید.

 سعی کنید حال و احساس او را درک کرده و همدردی کنید. مثلا اگر حالش خوب است، بگویید "امروز خوشحال به نظر می‌رسی".

سعی کنید، رفتارتان مثل روزهای اول آشنایی باشد. نخستین روزهای آشنایی را همواره به یاد داشته باشید.

 به کارهای منزل رسیدگی کنید و اگر چیزی احتیاج به تعمیر دارد انجام دهید

 صمیمیت را چاشنی زندگی کنید و به جای اینکه در مقابل یکدیگر بایستید به موازات یکدیگر حرکت کنید .

 از همدیگر نظرخواهی کنید.

 به کارهای روزانه‌اش علاقه نشان داده و از کارهایی که انجام می‌دهد سوال کنید.

 برایش هدایای مناسبی تهیه کن.

 از محل کار به او تلفن بزنید و از حالش جویا شوید.

چه تمثیل زیبایی حضرت علی (ع) در مورد زن فرموده اند که : «زن ریحانه است.» زن همانند گل است و به راستی طراوت یک گل، مرهون مراقبت باغبانی مهربان است، تا در سایه ی مواظبت و انس با آن گل، ازجلوه و زیبایی و عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد. «استاد مطهری» لزوم عشق و ابراز محبت نسبت به زن را با تشبیه زیبایی این گونه بیان کرده اند: مرد مانند کوهسار است و زن به منزله ی چشمه و فرزندان گل ها و گیاهان؛ چشمه باید باران کوهسار را دریافت و جذب کند تا بتواند آن را به صورت آب صاف و زلال بیرون دهد و گل ها وسبزه ها را شاداب و خرم کند. پس همانگونه که رکن حیات دشت، باران کوهستانی است، رکن حیات خانوادگی نیز احساسات و عواطف مرد نسبت به زن می باشد که در پرتوی آن هم زن، هم زندگی و هم فرزندان، صفا و جلا و خرمی می گیرد.

به سبب این نیروی عظیم و اثر بخشی فوق العاده ی آن است که در دین مقدس اسلام، از جانب پیامبر و ائمه (ع) سفارش های بسیاری در زمینه ی محبت و اظهار علاقه نسبت به «زن» بیان شده است.

رسول گرامی اسلام (ص)اظهار محبت به همسر را نشانه ی ایمان به خدا می دانند و می فرمایند: هر چه ایمان انسان کامل تر باشد، به همسرش بیشتر اظهار محبت می کند.

 حفظ محبت درزندگی زناشویی

یکی ازکسانی که اسلام به محبت کردن به اوسفارش کرده شریک زندگی است که درغم وشادی وزندگی بیشترین شراکت راباانسان دارد امام سجادعلیه السلام نیز در مورد حق زن بر عهده شوهر می فرماید:حق همسر تو این است که بدانی خداوند او را برای آسایش و آرامش، و پرستار تو قرار داده است و بدانی که او نعمت خداست و هر یک  از شما به سبب همسرش خدای را شکر و سپاس گوید و با نعمت خدا مهربانی و نیک رفتاری و مدارا کند. و شایسته است او را گرامی بداری و با وی به نرمی رفتار کنی و اگر چه حق تو بر او بیشتر و واجب تر است و اطاعت تو بر او لازم است تا جایی که معصیت خدا محسوب نشود، ولی او هم بر تو حق مهربانی و رحمت دارد. نظام ارزشی اسلام برای تنظیم روابط انسانها، قوانین مترقی و سعادت آفرینی را مقرر کرده است که با اجرای آن در جامعه می توان به افقهای امید بخشی در زندگی فردی و اجتماعی امیدوار بود. اگر این قوانین به طور صحیح و کامل رعایت شود، نیازی به اعمال فشار و نیروهای امنیتی و انتظامی و مراجع حل اختلاف و محاکم قضایی و داوری نخواهد بود.

 یکی از این قوانین که آرامش روحی و روانی افراد را در نظام خانواده تأمین می کند، حقوق متقابل زن و مرد در محیط خانه است. خداوند متعال با اشاره به این حقوق متقابل می فرماید:

 "وَلَهُنَّ مِثْلُ الذَّی  عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْروُفِ و لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ"برای زنان همانند وظائفی که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته ای نیز قرار داده شده و مردان بر آنان برتری دارند و خداوند توانا و حکیم است."

  خانواده ای که زن و مرد در آن به حقوق همدیگر آشنا باشند و در رعایت آن حقوق، نهایت کوشش را به عمل آورند، بستر آرامش و آیه ای از آیات الهی و موهبتی آسمانی و سپری در مقابل آفات و آسیبهای اجتماعی برای خود و فرزندانشان خواهد بود.

 به همین خاطر، خداوند متعال این محیط تربیتی، اخلاقی و آموزشی و مهد محبت و عاطفه را به عنوان آیه ای از آیات خود به شمار آورده، می فرماید: وَ مِنْ اَیاتِه  اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فی  ذلکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّروُنَ" از نشانه های خداوند این است که از جنس خودتان برایتان همسرانی آفرید تا توسط آنان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد. البته که در این امر برای اندیشمندان نشانه هایی وجود دارد."

 

 

 

انصاف

ريشـﮥ انصاف، نصف است، و منصف يعنـﯽ كسـﯽكه هر دو طرف قضيه را مـﯽبيند و بعد قضاوت مـﯽكند.
در ابتدا به ذكر چهار حديث از امام علـﯽ عليه السلام در باب انصاف مـﯽپردازيم:

انصاف مايـﮥ آسايش و خصلت بزرگواران است.
با انصاف پيوندها دوام مـﯽيابد.

اگر قرار باشد فقط خودمان را ببينيم و در مورد ديگران نيمـﮥ بد آنها را ببينيم، هم آرامش را از دست مـﯽدهيم و هم پيوندمان با خود، خدا و خلق خدا از هم پاشيدﮦمـﯽشود.

خداوند، قدرت را از كسانـﯽ كه انصاف ندارند، مـﯽگيرد.

منظور از قدرت، فقط قدرت جسمانـﯽ نيست، بلكه هر نوع توانايـﯽ است كه در وجود انسان باشد.

انصاف باعث افزايش دوستان و محبان مـﯽشود.

انواع انصاف

۱. انصاف با خود

آيا امكان دارد كه فردﯼ در مورد خود بـﯽانصاف باشد؟
اين مهمترين نوع انصاف است كه اگر در وجود شخصـﯽ نباشد، انواع ديگر انصاف هم در وﯼ نخواهد بود.

ظلم به خود (مادﯼ و معنوﯼ)

در برخـﯽ از مكاتب، انسان را از حق طبيعـﯽ خود محروم مـﯽكنند، در حالـﯽكه مولاﯼ متقيان، علـﯽ عليه السلام به شيعيان فرمودﮦاند كه حقتان را بگيريد ولو با شمشير.
حضرت امام خمينـﯽ رحمة الله عليه نيز در اين مورد چنين فرمودﮦاند: اگر در جامعـﮥ اسلامـﯽ جوانان حقـﯽ دارند بايد از مسئولين طلب كنند، و اگر فايدﮦاﯼ نداشت، خودشان (از مجراﯼ قانونـﯽ) به دنبال حقشان بروند.

شناخت مسير زندگـﯽ

اگر مسير خود را نشناسيم و انتهاﯼ مسير را ندانيم، نمـﯽتوانيم حقوق و مواد لازم براﯼ سفر را در اختيار داشتـﻪباشيم، چون در اين مسير هم شيطان و هم مردم سرمان كلاه مـﯽگذارند و حقوق كمـﯽ به ما مـﯽدهند. بنـﯽآدم مختارند و لذا واجب است كه بدانند به كجا مـﯽروند و در كدام مسير قدم مـﯽگذارند.
جامعـﮥ جهانـﯽ چون اتوبانـﯽ است كه در آن ماشينها با سرعت و شدت در رفت و آمد هستند و كسـﯽ كه مسيرش را نداند مانند فردﯼ است كه با چشمان بسته در حال عبور از اين اتوبان است. زندگـﯽ مملو از خطر است و جلوﯼ ما پر از چاه، جرأت زيادﯼ مـﯽخواهد كه فردﯼ با چشم بسته راه برود، چنين فردﯼ چون كور است خطرات را نمـﯽبيند. انصاف يعنـﯽ شناخت خطرات راه.

۲. انصاف با خلق

اين انصاف يعنـﯽ اگر خواستيم با كسـﯽ در ارتباط باشيم، هميشه خود را در جاﯼ وﯼ بگذاريم و پس از سنجيدن دو طرف، با وﯼ برخورد كنيم. اين به چه معناست؟
هيچ كس معصوم نيست، و انسان ممكن الخطاست، هركسـﯽ ممكن است اشتباه كند. انصاف اينگونه مـﯽگويد كه اگر كسـﯽ در حق تو اشتباهـﯽ مرتكب شد، ببين آيا اين فرد محسناتـﯽ ندارد كه اين اشتباه را بپوشاند! آيا هميشه اينطور برخورد مـﯽكند، يا نه فقط بعضـﯽ مواقع؟
اگر خلق، قبل از هرگونه عكـﺲالعملـﯽ، انصاف به خرج دهند و كمـﯽ فكر كنند بسيارﯼ از مشكلات حل مـﯽشود.

فردﯼ شامـﯽ امام حسن عليه السلام را ديد و به ايشان توهين كرد. امام حسن قبل از اينكه پاسخ وﯼ را بدهند، به اين مسأله توجه كردند كه معاويه سالها عليه امام علـﯽ عليه السلام ضد تبليغ كرده و چنين رفتارﯼ از يك فرد شامـﯽ طبيعـﯽ است. پاسخ وﯼ را ندادند و با وﯼ با مهربانـﯽ رفتار كردند.

حتـﯽ در مقايسـﮥ دو نفر با هم، نيز بايد به خيلـﯽ مسايل توجه كرد: شرايط زندگـﯽ، محل زندگـﯽ، اطرافيان، مشكلات و ....
انصاف يعنـﯽ تعميم ندادن يك يا دو برخورد و رفتار به شخصيت يك فرد. بايد من حيث المجموع ديد كه چگونه فردﯼ است.
انصاف يعنـﯽ بدانيم با هركس چگونه برخورد كنيم.

۳. انصاف با خدا

انصاف يعنـﯽ اگر روزﯼ خدا بر ما سخت گرفت، بدانيم كه بسيارﯼ از روزها هم سخت نگرفتـﻪاست.
انصاف يعنـﯽ خدا را خداﯼ تمام روزها و تمام جهان در نظر بگيريم، نه فقط خداﯼ امروز.
از بزرگترين عبادات، به ياد آوردن نعمتهايـﯽ است كه خدا به ما داده. انصاف يعنـﯽ حق نعمتهاﯼ خدا را ادا كردن.
انصاف يعنـﯽ بدانيم كه قبلاً كجا بودﮦايم و الان در چه موقعيتـﯽ هستيم.
انصاف يعنـﯽ دانستن اينكه بزرگترين نعمت، همين تسليم شدن و در كنار خدا بودن و بندگـﯽ اوست.
مشكل ما در انصاف داشتن در برابر خدا اين است كه بنـﯽآدم طماع هستند.
و اما فرازهايـﯽ از نامـﮥ ۳۱ نهج البلاغه كه وصيتـﯽ است از آن حضرت عليه السلام به فرزندش «حسن بن علـﯽ» عليهما السلام، اين وصيت را در موقع مراجعت از «صفين» در «حاضرين» مرقوم فرمودﮦاست.

يا بنـﯽ اجعل نفسك ميزاناً فيما بينك و بين غيرك، فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك، و اكره له ما تكره لها، و لا تظلم كما لا تحب ان تظلم
پسرم، نفس خود را مابين خويشتن و مردم، ميزان قرار بده، پس دوست بدار بر ديگرﯼ آنچه را كه براﯼ خود دوست دارﯼ و آنچه كه براﯼ تو ناملايم و ناگوار است، بر ديگران نيز كراهت بار تلقـﯽ كن. ظلم مكن چنانكه نمـﯽخواهـﯽ ظلمـﯽ به تو برسد.

انصاف يعنـﯽ اگر چيزﯼ را براﯼ خود پسنديدﯼ، در مورد دوستت هم بپسند.
ما وقتـﯽ اشتباه مـﯽكنيم دوست نداريم اشتباهمان را همه بفهمند، انصاف يعنـﯽ اگر كسـﯽ اشتباه كرد همه جا آن را پخش نكنيم.
بايد خود را در جاﯼ ديگران بگذاريم و آنچه كه در مورد خود كراهت داريم، براﯼ ديگران هم زشت و ناپسند بدانيم.

و احسن كما تحب ان يحسن اليك، و استقبح من نفسك ما تستقبحه من غيرك، وارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسك، و لا تقل ما لا تعلم و ان قل ما تعلم، و لا تقل ما لا تحب ان يقال لك
و نيكويـﯽ كن همانگونه كه دوست دارﯼ به تو نيكويـﯽ شود. و زشت بشمار از خويشتن آنچه را كه از ديگران زشت مـﯽشمارﯼ. آنچه را كه نمـﯽدانـﯽ مگو اگر چه آنچه كه مـﯽدانـﯽ اندك باشد و آنچه را كه نمـﯽخواهـﯽ دربارﮤ تو گفته شود، دربارﮤ كسـﯽ ديگر مگو.

اگر در مورد كسـﯽ حكم مـﯽدهيم، چنان باشد كه اگر خواستند روزﯼ همين حكم را در مورد خودمان اجرا كنند، ناراحت نشويم.
امام علـﯽ عليه السلام مـﯽفرمايند در دروغگويـﯽ تو همين بس كه بر زبان بياورﯼ آنچه را كه يقينـﯽ در مورد آن ندارﯼ.

و اعلم ان العجاب ضد الصواب، و آفة الالباب. فاسع في كدحك، و لا تكن خازناً لغيرك، و اذا انت هديت لقصدك فكن اخشع ما تكون لربك
و بدان خودپسندﯼ ضد درستـﯽ و آفت عقول بشرﯼ است. در تكاپو [براﯼ تحصيل سعادت خويشتن] كوشا باش و خزانـﻪدار ديگران مباش و هنگامـﯽ كه به مقصد خود رسيدﯼ از ديگر اوقات به پروردگارت خاشعتر باش.

وقتـﯽ ما را در خانـﮥ خدا آوردﮦاند و از ما دعوت كردﮦاند، نبايد پر رو شد. بايد فروتن شويم و بپرسيم چرا ما؟ اگر در هر تشكيلاتـﯽ كه منتسب به خداست، بالا رفتيم به اين فكر كنيم كه چرا ما را انتخاب كردﮦاند، نه اينكه دو قورت و نيممان هم باقـﯽ باشد، چون گفتـﻪاند كه انتم الفقراء الـﯽ الله.

سوسماری

به دوستان گفتم یه شعر راجب سمساری بزارن  بچه بودم به سمساری میگفتم سوسماری که البته الان مثل سوسمار افتادن به جونم
نام نویسنده / محکم
از کجا معلوم که در برنامه های بعدی ات

عاشق من نشوی

و ترانه های فرهاد و بنان را

از حفظ برایم نخوانی

از کجا معلوم

شاید در برنامه های بعدی ات

من جهانگرد شده باشم

و با تو

در سواحل اقیانوسی آرام

قدم بزنم

و دنبال موجی باشم

که ما را به پیاده روهای تاج محل ببرد

لا به لای درخت های سنجدی که

وقتی خمیازه می کشند

بوی عطر

تمام توریست ها را به دیوانگی می کشد

اما چه فایده

وقتی مادرم با این رابطه خو نمی گیرد

و من باید در روزهای آینده

تو را از سمساری ها خواستگاری کنم

.
شعری از اقای سعد آبادی

اگر مراد رسول خدا (ص) از حديث غدير ، ولايت امير مؤمنان (ع) بود ، چرا در سقيفه به آن احتجاج نشد؟

شبهه :

مطلبى كه بر ما مجهول است اين است كه چرا در اجتماع سقيفه كسى از مهاجر و انصار سخنى از حديث غدير با وجود مسلّميت آن به ميان نياورده است .

اگر طرفداران حضرت على از اين حديث كه از تاريخ صدور آن كمتر از يكسال مى‏گذشت و بايستى همه كسانى كه در حجة الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذكر مى‏كردند، سرنوشت اسلام طورى ديگر مى‏شد .

 «نعوذ باللّه همه مرتد شدند و حكم پيامبر را ناديده گرفتند و يك نفر نبود كه بگويد پيامبر(ص) در حجة الوداع چنين فرمودند».

خلافت و انتخاب ، عبدالرحمن سليمي ، بخش حقايقي از واقعه ي غدير خم ، ذيل پاسخ اول .

نقد و بررسي :

براي روشن پاسخ اين شبهه ، لازم است كه در ابتدا در باره سقيفه بحث و بررسي شده و به اين سؤال پاسخ دقيق داده شود ، كه انگيزه انصار از جمع شدن در سقيفه چه بوده است ؛ با اين كه آن‌ها زحمات بسياري براي اسلام كشيده بودند و اگر زحمات آن‌ها نبود ، قطعاً اسلام به اين آساني به سر منزل مقصود نمي‌رسيد ؛ اما چه شد كه آن‌ها نيز فرمايش رسول خدا صلي الله عليه وآله را در باره امير مؤمنان عليه السلام به فراموشي سپردند و هنوز جنازه رسول خدا دفن نشده بود كه در سقيفه جمع شدند ؟!!

فلسفه تشكيل سقيفه :

به صورت فشرده به چهار عامل مي‌توان اشاره كرد كه اين گروه از انصار كه از دستور رسول خدا (ص) سرپيچي کردند مي‌توانند به خاطر آن در سقيفه جمع شده باشند :

1 .  آن‌‌ها از اين مسأله خبر دار شده بودند كه عده‌اي از سران مهاجر توطئه‌هاي خطرناكي طراحي و نقشه‌هاي شومي براي غصب خلافت در سر مي‌پرورانند ، و مطمئن شدند كه امامت به امير مؤمنان عليه السلام نخواهد رسيد ، خواستند كه به اعتقاد خودشان اسلام را از دست اين عده نجات داده و خود اداره كشور اسلامي را به عهده بگيرند .

2 . از آن‌جايي كه گروه انصار در جنگ‌هاي رسول خدا با قريشان نقش تعيين كننده‌اي داشتند و بسياري از پهلوانان قريش به دست انصار كشته شده بود‌ ؛ از اين رو آن‌ها از انتقام قريش مي‌ترسيدند و با توجه به سابقه‌اي از آن‌ها سراغ داشتند ، مي‌دانستند كه اگر قريش حكومت را به دست بگيرد ، از آن‌ها انتقام سختي خواهد گرفت ؛ چنانچه بعد از روي كار آمدن قريشيان اين مسأله جامه عمل پوشيد و در قضيه حرّه به صورت كامل ، نمود پيدا كرد .

3 . از زبان رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بودند كه بعد از آن‌ حضرت ظلم‌هاي زيادي در حق آنان خواهد شد ، به همين دليل در صدد دفع آن برآمده و در حقيقت مي‌خواستند از اين مسأله پيشگيري نمايند .

4 . انصار براي اسلام زحمات بسياري كشيده بودند و پيشرفت اسلام مديون آن‌ها بود ؛ در زماني که عده مسلمانان بسيار اندك بود ، اسلام آوردند و با جان و مال خود رسول خدا را ياري كردند ؛ بنابراين طبيعي است كه آن‌ها آن‌ها براي خود اين حق را قائل بودند كه در حكومت آينده اسلام نقش داشته باشند .

حال به بررسي تفصيلي اين چهار مسأله خواهيم پرداخت :

آگاهي انصار از همپيماني و توطئه قريش عليه امير مؤمنان عليه السلام:

انصار متوجه شده بودند كه برخي از قريشيان همپيمان شده‌اند كه نگذارند بعد از رسول خدا خلافت به امير مؤمنان عليه السلام برسد ؛ لذا تصميم گرفتند كه قبل از عملي شدن نقشه آنان ، دست به كار شوند و خود خلافت را به دست گيرند .

شواهدي بر اين توطئه از کتب اهل سنت :

ادامه مطلب
ادامه نوشته

چگونه خاطره های بد را از یاد ببریم

 

 در تحقیقی که در دانشگاه کلـورادو انـجام گـرفت، مشخص شـد که افراد میتوانند توانایی سرکوب خاطرات احسـاسی را در خـود ایجاد کنند. ایـن تحقـیق فـعالیـت مـغز را در افراد تحـت آزمـایش کـه برای سرکوب خاطرات مربوط بـه تصـاویر منـفی تعلیم دیده بودند، مـی سنجـید و دو مکـانیـزم را در قسـمت جلـو مـغز نشـان داد. ایـن تحقـیـق مـی تـوانـد بـه متخصصین بـالینـی کـمک کنـد روش هـای درمانی

جدیدی برای آنها که قادر به سرکوب خاطرات ناراحت کننده خود نیستند و با بیماری های اختلالات استرس، ترس مفرط، افسردگی، اضطراب، و سندرم وسواس در ارتباط است، ابداع کنند.

 محقق این تحقیق می گوید، “ما در این تحقیق نشان می دهیم که افراد می توانند با تمرین برخی خاطرات خود را در یک زمان خاص سرکوب کنند. ما تصور می کنیم به مکانیزم های عصبی آن دست یافته ایم و امیدواریم که این یافته های جدید و تحقیقات آتی، به رویکردهای درمانی-دارویی جدیدی در درمان انواع مختلفی از اختلالات احساسی ختم شود.”

“طی مرحله تمرینی این تحقیق، از شرکت کننده ها خواسته شد 40 جفت مختلف تصویر را به ذهن بسپارند که هر جفت از یک صورت انسانی و یک تصویر اخلال گر مثل یک تصادف اتومبیل، یک سرباز زخمی، یک صحنه قتل وحشیانه، یا صندلی الکتریکی ساخته شده بود.”

 بعد از به خاطر سپاری هر جفت، از شرکت کننده هاخواسته می شد به طریقی خاص به عکسها نگاه کنند و از آنها MRI گرفته می شد. او می گوید، “فقط

تصاویر صورت های انسانی به آنها نشان داده می شد و این خودشان بودند که می توانستند تصمیم بگیرند به تصویر اخلال گر فکر کنند یا نکنند.”

 

“اسکن های مغزی گرفته شده طی این تحقیق نشان دهنده هماهنگی سرکوب حافظه ای بود که در قشر جلویی مغز ایجاد می شود. تیم تحقیق کشف کرده

است که دو قسمت خاص از قشر جلویی مغز، هیپوکامپ و آمیگدالا، که در یادآوری های تصویری رمزگذازی حافظه و بازیابی، و بازده احساسی دخیل هستند، در کنار هم برای سرکوبی خاطرات کار می کنند. این نتایج نشان میدهد که سرکوبی خاطرات، حداقل در افراد غیر-روانپزشکی، تحت کنترل بخش جلویی مغز، اتفاق می افتد.” این تحقیق نشان داده است که شرکت کننده ها روی خاطرات احساسی

خود خوب تسلط داشته اند. و با بستن یک قسمت خاص از آن خاطرات، کاملاً می توانستند پروسه بازیابی برخی خاطرات خاص را متوقف کنند. محققان تصور می کنند که سرکوب کردن خاطرات می تواند یک ویژگی کاملاً مثبت باشد.

 خاطرنشان می کنند که، “مشخص نیست که یک خاطره احساسی بسیار آسیب زا مثل یک تصادف شدید، تا چه حد خود را در مغز انسان نشان می دهد. مواردی هم وجود دارد که ممکن است فرد برای سرکوب کردن یک خاطره خاص، نیاز به هزاران بار

تمرین دارد.”

 

“بحث خاطرات سرکوفته که روانشناس معروف دکتر سیگموند فروید نیز روی آن کار کرده است، بحثی بسیار جدال انگیز است. امروزه بحث زیادی در این مورد

وجود دارد که آیا می توان خاطرات سرکوفته را برای خاطرات خنثی شده استفاده کنیم یا نه.”

 ”تصور می کنم که مهمترین مسئله دراین زمینه این است که افراد مکانیزم های عصبی مشخصی دارند که به دانشمندان این امکان را می دهد رویکردهای

درمانی-دارویی جدیدی برای آندسته از افرادیکه از احتلالات احساسی رنج می برند، کشف کنند.

موفق باشيد….”