انصاف
ريشـﮥ انصاف، نصف است، و منصف يعنـﯽ كسـﯽكه هر دو طرف قضيه را مـﯽبيند و بعد قضاوت مـﯽكند.
در ابتدا به ذكر چهار حديث از امام علـﯽ عليه السلام در باب انصاف مـﯽپردازيم:
انصاف مايـﮥ آسايش و خصلت بزرگواران است.
با انصاف پيوندها دوام مـﯽيابد.
اگر قرار باشد فقط خودمان را ببينيم و در مورد ديگران نيمـﮥ بد آنها را ببينيم، هم آرامش را از دست مـﯽدهيم و هم پيوندمان با خود، خدا و خلق خدا از هم پاشيدﮦمـﯽشود.
خداوند، قدرت را از كسانـﯽ كه انصاف ندارند، مـﯽگيرد.
منظور از قدرت، فقط قدرت جسمانـﯽ نيست، بلكه هر نوع توانايـﯽ است كه در وجود انسان باشد.
انصاف باعث افزايش دوستان و محبان مـﯽشود.
انواع انصاف
۱. انصاف با خود
آيا امكان دارد كه فردﯼ در مورد خود بـﯽانصاف باشد؟
اين مهمترين نوع انصاف است كه اگر در وجود شخصـﯽ نباشد، انواع ديگر انصاف هم در وﯼ نخواهد بود.
ظلم به خود (مادﯼ و معنوﯼ)
در برخـﯽ از مكاتب، انسان را از حق طبيعـﯽ خود محروم مـﯽكنند، در حالـﯽكه مولاﯼ متقيان، علـﯽ عليه السلام به شيعيان فرمودﮦاند كه حقتان را بگيريد ولو با شمشير.
حضرت امام خمينـﯽ رحمة الله عليه نيز در اين مورد چنين فرمودﮦاند: اگر در جامعـﮥ اسلامـﯽ جوانان حقـﯽ دارند بايد از مسئولين طلب كنند، و اگر فايدﮦاﯼ نداشت، خودشان (از مجراﯼ قانونـﯽ) به دنبال حقشان بروند.
شناخت مسير زندگـﯽ
اگر مسير خود را نشناسيم و انتهاﯼ مسير را ندانيم، نمـﯽتوانيم حقوق و مواد لازم براﯼ سفر را در اختيار داشتـﻪباشيم، چون در اين مسير هم شيطان و هم مردم سرمان كلاه مـﯽگذارند و حقوق كمـﯽ به ما مـﯽدهند. بنـﯽآدم مختارند و لذا واجب است كه بدانند به كجا مـﯽروند و در كدام مسير قدم مـﯽگذارند.
جامعـﮥ جهانـﯽ چون اتوبانـﯽ است كه در آن ماشينها با سرعت و شدت در رفت و آمد هستند و كسـﯽ كه مسيرش را نداند مانند فردﯼ است كه با چشمان بسته در حال عبور از اين اتوبان است. زندگـﯽ مملو از خطر است و جلوﯼ ما پر از چاه، جرأت زيادﯼ مـﯽخواهد كه فردﯼ با چشم بسته راه برود، چنين فردﯼ چون كور است خطرات را نمـﯽبيند. انصاف يعنـﯽ شناخت خطرات راه.
۲. انصاف با خلق
اين انصاف يعنـﯽ اگر خواستيم با كسـﯽ در ارتباط باشيم، هميشه خود را در جاﯼ وﯼ بگذاريم و پس از سنجيدن دو طرف، با وﯼ برخورد كنيم. اين به چه معناست؟
هيچ كس معصوم نيست، و انسان ممكن الخطاست، هركسـﯽ ممكن است اشتباه كند. انصاف اينگونه مـﯽگويد كه اگر كسـﯽ در حق تو اشتباهـﯽ مرتكب شد، ببين آيا اين فرد محسناتـﯽ ندارد كه اين اشتباه را بپوشاند! آيا هميشه اينطور برخورد مـﯽكند، يا نه فقط بعضـﯽ مواقع؟
اگر خلق، قبل از هرگونه عكـﺲالعملـﯽ، انصاف به خرج دهند و كمـﯽ فكر كنند بسيارﯼ از مشكلات حل مـﯽشود.
فردﯼ شامـﯽ امام حسن عليه السلام را ديد و به ايشان توهين كرد. امام حسن قبل از اينكه پاسخ وﯼ را بدهند، به اين مسأله توجه كردند كه معاويه سالها عليه امام علـﯽ عليه السلام ضد تبليغ كرده و چنين رفتارﯼ از يك فرد شامـﯽ طبيعـﯽ است. پاسخ وﯼ را ندادند و با وﯼ با مهربانـﯽ رفتار كردند.
حتـﯽ در مقايسـﮥ دو نفر با هم، نيز بايد به خيلـﯽ مسايل توجه كرد: شرايط زندگـﯽ، محل زندگـﯽ، اطرافيان، مشكلات و ....
انصاف يعنـﯽ تعميم ندادن يك يا دو برخورد و رفتار به شخصيت يك فرد. بايد من حيث المجموع ديد كه چگونه فردﯼ است.
انصاف يعنـﯽ بدانيم با هركس چگونه برخورد كنيم.
۳. انصاف با خدا
انصاف يعنـﯽ اگر روزﯼ خدا بر ما سخت گرفت، بدانيم كه بسيارﯼ از روزها هم سخت نگرفتـﻪاست.
انصاف يعنـﯽ خدا را خداﯼ تمام روزها و تمام جهان در نظر بگيريم، نه فقط خداﯼ امروز.
از بزرگترين عبادات، به ياد آوردن نعمتهايـﯽ است كه خدا به ما داده. انصاف يعنـﯽ حق نعمتهاﯼ خدا را ادا كردن.
انصاف يعنـﯽ بدانيم كه قبلاً كجا بودﮦايم و الان در چه موقعيتـﯽ هستيم.
انصاف يعنـﯽ دانستن اينكه بزرگترين نعمت، همين تسليم شدن و در كنار خدا بودن و بندگـﯽ اوست.
مشكل ما در انصاف داشتن در برابر خدا اين است كه بنـﯽآدم طماع هستند.
و اما فرازهايـﯽ از نامـﮥ ۳۱ نهج البلاغه كه وصيتـﯽ است از آن حضرت عليه السلام به فرزندش «حسن بن علـﯽ» عليهما السلام، اين وصيت را در موقع مراجعت از «صفين» در «حاضرين» مرقوم فرمودﮦاست.
يا بنـﯽ اجعل نفسك ميزاناً فيما بينك و بين غيرك، فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك، و اكره له ما تكره لها، و لا تظلم كما لا تحب ان تظلم
پسرم، نفس خود را مابين خويشتن و مردم، ميزان قرار بده، پس دوست بدار بر ديگرﯼ آنچه را كه براﯼ خود دوست دارﯼ و آنچه كه براﯼ تو ناملايم و ناگوار است، بر ديگران نيز كراهت بار تلقـﯽ كن. ظلم مكن چنانكه نمـﯽخواهـﯽ ظلمـﯽ به تو برسد.
انصاف يعنـﯽ اگر چيزﯼ را براﯼ خود پسنديدﯼ، در مورد دوستت هم بپسند.
ما وقتـﯽ اشتباه مـﯽكنيم دوست نداريم اشتباهمان را همه بفهمند، انصاف يعنـﯽ اگر كسـﯽ اشتباه كرد همه جا آن را پخش نكنيم.
بايد خود را در جاﯼ ديگران بگذاريم و آنچه كه در مورد خود كراهت داريم، براﯼ ديگران هم زشت و ناپسند بدانيم.
و احسن كما تحب ان يحسن اليك، و استقبح من نفسك ما تستقبحه من غيرك، وارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسك، و لا تقل ما لا تعلم و ان قل ما تعلم، و لا تقل ما لا تحب ان يقال لك
و نيكويـﯽ كن همانگونه كه دوست دارﯼ به تو نيكويـﯽ شود. و زشت بشمار از خويشتن آنچه را كه از ديگران زشت مـﯽشمارﯼ. آنچه را كه نمـﯽدانـﯽ مگو اگر چه آنچه كه مـﯽدانـﯽ اندك باشد و آنچه را كه نمـﯽخواهـﯽ دربارﮤ تو گفته شود، دربارﮤ كسـﯽ ديگر مگو.
اگر در مورد كسـﯽ حكم مـﯽدهيم، چنان باشد كه اگر خواستند روزﯼ همين حكم را در مورد خودمان اجرا كنند، ناراحت نشويم.
امام علـﯽ عليه السلام مـﯽفرمايند در دروغگويـﯽ تو همين بس كه بر زبان بياورﯼ آنچه را كه يقينـﯽ در مورد آن ندارﯼ.
و اعلم ان العجاب ضد الصواب، و آفة الالباب. فاسع في كدحك، و لا تكن خازناً لغيرك، و اذا انت هديت لقصدك فكن اخشع ما تكون لربك
و بدان خودپسندﯼ ضد درستـﯽ و آفت عقول بشرﯼ است. در تكاپو [براﯼ تحصيل سعادت خويشتن] كوشا باش و خزانـﻪدار ديگران مباش و هنگامـﯽ كه به مقصد خود رسيدﯼ از ديگر اوقات به پروردگارت خاشعتر باش.
وقتـﯽ ما را در خانـﮥ خدا آوردﮦاند و از ما دعوت كردﮦاند، نبايد پر رو شد. بايد فروتن شويم و بپرسيم چرا ما؟ اگر در هر تشكيلاتـﯽ كه منتسب به خداست، بالا رفتيم به اين فكر كنيم كه چرا ما را انتخاب كردﮦاند، نه اينكه دو قورت و نيممان هم باقـﯽ باشد، چون گفتـﻪاند كه انتم الفقراء الـﯽ الله.
هوالحق...