آیا فقط عمل مسلمانان مورد قبول است و فقط آنان به بهشت می روند و اعمال یهودیان و مسیحیان مورد قبول نی
آیا فقط عمل مسلمانان مورد قبول است و فقط آنان به بهشت می روند و اعمال یهودیان و مسیحیان مورد قبول نیست و آنان به بهشت نمی روند؟
سید هبت الله صدرالسادات
- یکی از مباحث کلامی که دارای پیشینه ای بسیار طولانی است، نقش ایمان و کفر در سعادت و شقاوت ابدی انسان و رابطه ی میان ایمان و عمل صالح است. این مسئله در طول تاریخ علم کلام اسلامی هر از چند گاهی در قالبی نو و با عنوانی جدید و با مجموعه ای از پرسش های متفاوت جلوه نموده است.
در سده ی نخست ظهور اسلام این پرسش از اهمیت خاصی برخوردار بود که آیا هر یک از ایمان و عمل صالح برای سعادت ابدی کافی است یا مجموع آن ها موجب سعادت می شود؟ در این میان برخی همچون خوارج راه افراط را پیمودند و هیچ جایگاهی برای ایمان لحاظ نکردند و معتقد شدند که ارتکاب گناه عامل مستقلی برای شقاوت ابدی است و بلکه موجب کفر و ارتداد می شود و در مقابل، مرجئه معتقد شدند که وجود ایمان برای سعادت ابدی کافی است و ارتکاب گناه ضرری به سعادت مؤمن نمی زند و در حقیقت، عمل بشری نقش چندانی در سرنوشت وی ندارد.
برخی این سؤال را مطرح می کنند که اگر رستگاری و رفتن به بهشت تنها از رهگذر ایمان به دین اسلام میسر باشد، پس اعمال خیر مخترعان و مکتشفان بزرگ غیرمسلمان که خدمات عظیمی به بشریت و پیش برد علم کرده اند چه می شود و چگونه با عدالت پروردگار سازگاری دارد؟ برای یافتن پاسخ این سؤال، به چند مطلب اشاره می کنیم.
الف) دینی جز اسلام پذیرفته نیست.
باید توجه داشت که دین حق تنها یکی است و مصداق آن نیز در این زمان اسلام است و این گونه نیست که همه ی ادیان حق باشند و پیروی از آن ها موجب رستگاری و سعادت شود. آری ادیان آسمانی و توحیدی، هر یک در زمان خود و پیش از نسخ به وسیله ی آیین آسمانی بعدی، حق بودند و تنها مسیر وصول به سعادت به شمار می آمدند، امّا پس از نسخ، تنها از رهگذر عمل به فرمان جدید الهی است که سعادت انسان تأمین می شود و خداوند متعال به همین حقیقت تصریح می کند و می فرماید:
(وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ); و هر کس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در سرای دیگر از زیانکاران است.
پس روشن شد که دین حق منحصر در اسلام است. اینک این پرسش مطرح می شود که آیا ایمان شرط حتمی قبول عمل است، به طوری، که هیچ کار نیکی از غیرمسلمانان و بلکه غیرشیعه پذیرفته نیست؟
ب) تأثیر ایمان در سرنوشت انسان و قبولی اعمال
هر عملی دارای دو بعد است و هر یک از دو بعد آن از نظر خوبی و بدی حسابی جداگانه دارد:
1. شعاع تأثیر عمل مفید و یا مضر در خارج و اجتماع بشر; 2. انتساب عمل به شخص فاعل و انگیزه های نفسانی و روحی او.
از نظر اوّل باید دید که گستره ی تأثیر عمل مفید و یا مضر تا کجاست و از نظر دوّم باید دید که عامل، در نظام روحی و فکری خود چه سلوکی کرده و به سوی کدام مقصد رفته است. اعمال بشر از نظر شعاع اثر سودمند ویا زیانبار، در دفتر تاریخ ثبت می شود و تاریخ درباره ی آن قضاوت می کند، ولی از نظر شعاع انتساب با روح او، تنها در دفاتر علوی ملکوتی ثبت و ضبط می شود. قرآن می فرماید:
(الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً); کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکردارترید.
در این آیه کیفیت و میزان حسن عمل مطرح است نه کمیت و تعداد اعمال; زیرا آن گاه که تحت تأثیر انگیزه های روحی، عملی انجام می دهیم، گذشته از پیکر عمل که یک سلسله حرکات و از نظر اجتماعی دارای ارزش است، باید بدانیم که از نظر معنوی واقعاً و حقیقتاً به چه سویی می رویم و چه طریقی را طی می کنیم.
از نظر قرآن، شخصیت و «من» حقیقی ما همان روح ماست و روح ما با هر عمل اختیاری از قوه به سوی فعلیت گام برمی دارد و اثر و خاصیتی متناسب با اراده و هدف و مقصد خود کسب می کند. این آثار و ملکات جزء شخصیت ما می شود و ما را به عالمی متناسب با خود می برد; البته مقصود این نیست که حساب حسن فاعلی از حسن فعلی به کلی جداست و انسان از نظر نظام روحی و تکامل معنوی نباید کاری به کارهای مفید اجتماعی داشته باشد، بلکه مقصود این است که کار مفید اجتماعی آن گاه از نظر نظام روحی و تکامل معنوی مفید است که روح با انجام آن عمل یک سیر و سفر معنوی کرده باشد. نسبت حسن فعلی با حسن فاعلی نسبت بدن به روح است. یک موجود زنده ترکیبی از روح و بدن است و باید در پیکر عملی که حسن فعلی دارد، حسن فاعلی دمیده شود، تا آن عمل زنده گردد و حیات یابد.
از آن جا که هدف خلقت جهان و آفرینش انسان و ارسال رُسُل و انزال کُتب رساندن انسان به سعادت واقعی و کمال حقیقی است و این کمال حقیقی انسان، فقط در سایه ی قرب الهی تحقق می یابد و متقابلاً سقوط انسان در اثر دوری از خدای متعال حاصل می شود، می توان ایمان به خدای متعال و ربوبیت تکوینی و تشریعی او را که مستلزم اعتقاد به معاد و نبوت است، نهال تکامل حقیقی انسان دانست که اعمال خداپسند به سان شاخ و برگ هایی از آن می روید و میوه اش سعادت ابدی است که در جهان آخرت ظاهر می گردد. پس اگر کسی به جای بذر ایمان بذر عصیان و کفر را در دلش پاشید، استعداد خدادادش را ضایع کرده و درختی را به بارآورده که میوه اش زقّوم دوزخی است. چنین کسی راهی به سوی سعادت ابدی نمی برد و تأثیر کار نیکش از مرز این جهان فراتر نمی رود; از این رو قرآن کریم ایمان را شرط تأثیر اعمال نیک در سعادت اخروی می داند و می فرماید:
(وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ); هر مرد و زنی که کارهای شایسته انجام دهد در حالی که مومن باشد، چنین کسانی وارد بهشت خواهند شد.
و از سوی دیگر، دوزخ را برای کافران مقرر فرموده و اعمال ایشان را تباه و بی ثمر دانسته و آن ها را به خاکستری تشبیه کرده است که باد شدیدی آن را پراکنده سازد و اثری از آن به جای نگذارد:
(مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَماد اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْم عاصِف لا یَقْدِرُونَ مِمّا کَسَبُوا عَلی شَیْء ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ); مثل اعمال کافران مانند خاکستری است که در یک روز طوفانی باد به سختی بر آن بوزد. به چیزی از دستاوردهایشان دست رسی نخواهند داشت و این گمراهی دوری است.
و در آیه ی دیگری آن ها را به سرابی تشبیه کرده که شخصی تشنه به آن دل می بندد ولی همین که به آن می رسد آبی نمی یابد:
(وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَراب بِقِیعَة یَحْسَبُهُ الظَّمآنُ ماءً حَتّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً); اعمال کافران همانند سرابی در بیابان همواری است که شخصی تشنه آن را آب می پندارد و هنگامی که نزد آن بیاید آن را چیزی نمی یابد.
ج) کافرانِ اهل خیر از عمل خود بهره مند می شوند
از این نکته نباید غافل شد که عمل خیر کفار اگرچه عمق ندارد و باعث بالا رفتن درجات و نیل به سعادت اخروی نمی گردد، در عین حال، با توجه به آیات قرآن که هیچ عمل خیری را بدون پاداش نمی داند و تصریح می فرماید: (إِنّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً); «ما اجر کار نیک هیچ کسی را از بین نمی بریم.» و یا (فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ)، آثاری خواهد داشت که البته بسیار نسبت به اعمال مبتنی بر ایمان، ناچیز است. برخی از روایات نیز همین حقیقت را بیان داشته اند.
راوندی در نوادر خود با اسنادش از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدرانش آورده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند:
از اهل آتش آن که عذابش از همه آسان تر است ابن جذعان است. گفته شد: ای رسول خدا ابن جذعان چه کرده است که عذابش از همه آسان تر است؟ حضرت فرمود: چون عادتش این بود که مردم را غذا می داد و اطعام می نمود.
از حضرت باقر(علیه السلام) روایت شده است که:
مرد مؤمنی در تحت قدرت و سلطنت حاکم جبار و مملکت جائری بود که به حقوق او تعدی می کردند و او را مورد اهانت قرار می دادند، لذا از آن جا به دارالشرک فرار کرد و در منزل یکی از مشرکان وارد شد. آن مرد مشرک او را تحت حمایت خود قرار داد و با او مهربانی کرد. چون وقت مرگ آن مشرک فرا رسید، خداوند به او وحی فرستاد که به عزّت و جلال خودم سوگند که اگر در بهشت من جایی برای تو بود، تو را در آن جا سکنا می دادم امّا بهشت من بر هر کسی که در حال شرک بمیرد حرام است; و لکن خطاب به آتش نمود که ای آتش او را حرارت مده و آزار مرسان و ناراحت مکن; و صبح و شب رزق و روزی اش را برایش می آوردند.
راوی گوید: من پرسیدم: آیا رزق و روزی او را از بهشت می آورند؟ حضرت فرمود: از آن جایی که خدا خواسته است.
با توجه به مطالب گذشته و تأثیر ایمان در قبولی اعمال انسان و از طرفی، بهره مندی کفار از عمل خیر خود، چنین نتیجه می شود که اعمال خیر غیرمسلمانان اجر دارد، اما موجب سعادت اخروی آنها نمی شود.
آیا بهشت فقط جایگاه مسلمانان هست؟
با توجه به دو آیه زیر:
سوره بقره آیه 62:
در حقیقت كسانى كه ایمان آورده و كسانى كه یهودى شدهاند و ترسایان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و كار شایسته كرد پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد.
سوره مائده آیه 69:
كسانى كه ایمان آورده و كسانى كه یهودى و صابئى و مسیحىاند هر كس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و كار نیكو كند پس نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.
اینجوری تصور میشه که همه اهل کتاب بهشتی هستن
واما آیاتی هم هستند که نشون میدن بهشت مخصوص مومنان هست:
شرط ورود به بهشت طبق قران كریم ایمان به خدا و اخلاص است .
در مورد اسلام قران كریم می فرماید : " هر كس غیر از اسلام دینی بپذیرد هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و او در جهان دیگر از زیانكاران خواهد بود " (1)
و شرط دیگر ایمان این است كه در بسیاری از آیات قران كریم بیان شده كسانیكه ایمان آورده اند و عمل صالح انجام دهند وارد بهشتهایی می شوند كه نهرها از زیر آن جاری است و در آن همیشه هستند و لذا این قسم از آیات هم بیان می دارند كه كسانیكه ایمان به خدا و پیامبر اكرم (ص) و ائمه هدی و معاد داشته باشند و عمل شایسته انجام دهند حق ورود به بهشت را دارند . (2)
و از همین جاست كه قران كریم بین اسلام و ایمان تفاوت قائل است در آنجا كه می فرماید : " قالت الاعراب ءامنا قل لم تؤمنو ولكن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبكم " یعنی گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند ما ایمان آوردیم و خداوند به پیامبر فرمود به آنها بگو ایمان نیاورده اید بلكه بگویند اسلام آورده ایم زیرا هنوز ایمان در قلبهایشان داخل نشده است .(3)
و شرط سوم اخلاص است كه آن شرط قبولی اعمال است و در حساب خدا مایه ارزش اعمال كیفیت است نه كمیت و از این جهت قرآن كریم اعمال كافران را همچون سرای پوچ و بی حقیقت می داند ." (4) و یا اعمال آنان را مانند توده خاكستری می داند كه در یك روز طوفانی دستخوش باد سختی می گردد .(5)
اما مسئله غیر مسلمانان :
اینها چند گروه هستند : گروهی كه طبق قران جزء مستضعفین هستند یعنی بیچارگان و كسانی كه دسترسی به دین حق ندارند ، حكم اینان به دست خداست و خداوند خودش به نحوی كه حكمت و رحمتش ایجاب می كند عمل خواهد كرد .(6) و علامه طباطبایی می فرماید : خداوند عذاب خود را از مستضعفین كه قدرت بر انتقال و تغییر محیط ندارند استثناء كرده است .
و در غیر این صورت كسانی كه مستضعف نبودند و عناد داشتند دچار عذاب الهی می شوند .
وگروه دیگر غیر مسلمانی از یهود و نصاری و از هر دین دیگری عمل نیكی انجام دهند و یا به بشریت خدمت كرده باشد و این یا ممكن است اهداف مادی داشته باشند در اینصورت پاداش همان هدف مادی مورد نظرش است . و یا ممكن است هدف مادی نداشته باشد و هدفش خیر خواهانه باشد دراینصورت طبق برخی روایات خداوند در عذاب آنها تخفیف قائل می شود و یا آنها را معذب نخواهد كرد ولی داخل بهشت هم نخواهند شد .(7)
در پایان به این نكته اشاره كنیم كه هر چند خداوند بهشت را مخصوص مسلمین قرار داده اما راه ورود به اسلام را به احدی نبسته است بلكه همه را به اسلام دعوت نموده است . پس فرقی بین انسانها قائل نشده بلكه راه را نشان داده است " ان الدین عندالله الاسلام " همانا دین نزد خداوند اسلام است .
1- سوره آل عمران آیه 85
2- سوره بقره آیه 25
3- سورهحجرات آیه 14
4- سوره نور آیه 39
5- سوره ابراهیم آیه 18
6- به آیات 99-97 سوره نساء مراجعه شود
7-عدل الهی شهید مطهری ص318- 245
آیا بهشت فقط جایگاه مسلمانان هست؟
دوست دارم واقعا بدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا تنها مسلمانها, و از مسلمانها تنها شيعيان به بهشت مي روند پس تكليف پيروان اديان و مذاهب ديگر چه مي شود؟
قرآن و روايات به طور صريح اعلام مىدارد كه تنها اسلام و تشيع كه همان حقيقت اسلام ناب است از افراد پذيرفته مىشود و اين به معناى آن نيست كه همه شيعيان اسمى وارد بهشت مىشوند؛
اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت: آنان به سه دسته تقسيم مىشوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند:
يك. با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مىزنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنماند.
دو. با اسلام و تشيع آشنا نيستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ يعنى، از وجود دينى به نام اسلام يا مذهبى به نام تشيع مطلعاند؛ ولى با وجود همه امكانات و شرايط لازم براى جستوجوى حقيقت اقدامى نمىكنند. چنين افرادى در حد تقصير خويش روز قيامت مجازات مىشوند.
سه. با اسلام آشنا نيستند و در جهالت خود نيز تقصيرى ندارند؛ بلكه يا اصلاً به گوششان نخورده يا آنكه امكان تحقيق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است و تنها هر آنچه را به آنها رسيده (مثل مسيحيت و)...قبول كرده و به آن عمل نمودهاند. چنين افرادى اهل جهنم نيستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مىدهد و اعمال آنها را با ميزان حقيقتخواهى آنان و آنچه فكر مىنمودند حق است، مىسنجد.
مطالب بالا از آيات و روايات استفاده مىشود كه درباره آن توضيح مختصرى مىدهم:
يكم. مردم بر حسب وضعشان در برابر وعده و وعيدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسيم مىشوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله.
مؤمنان افرادىاند كه به خداوند ايمان آوردهاند و جايگاهشان بهشت است. البته اين گروه داراي «درجات» هستند که در آنها به «مخلصين»، «سابقون» و «اصحاب يمين» ياد مي شود.
كافران كسانىاند كه از روى علم حق را شناختهاند؛ ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافتهاند. اين گروه مقصراند و جايگاهشان به طور حتم جهنم است. که اين گروه نيز داراي «درکات» هستند و براساس شدت ستيزه جويي در طبقات جهنم قرار مي گيرند.
گروه مستضعف و مرجون الى الله نيز كسانىاند كه داراى عذراند؛ يعنى، اگر نتوانستهاند به دين حق بپيوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصير يا كوتاهى كردن آنان نبوده است؛ بلكه از جهت يك سلسله عواملى بوده كه از اختيار آنها خارج بوده است. همين عوامل موجب جهل يا غفلت يا عمل نكردن آنان به دستورات دين اسلام شده است. بديهى است كه چون اين صورت، ترك به اختيار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختيار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب عمل خواهد كرد.
دوم. آيات 96-98 سوره «نساء» بر مطلب ياد شده، دلالت مىكند. خداوند در آن آيات عذر افراد را به دليل مستضعف بودن با شرايطى قبول كرده است.
در آيه 106 از سوره «توبه» هم كار اين گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اينجا فقر اقتصادى نيست؛ بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. اين است كه در آيات سوره «نساء» جمله (لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا» به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده است، از اين صفت مىتوان دريافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غير معاند هم مىشود. افزون بر اينها، آيه 286 سوره «بقره» بر همين گفته دلالت دارد؛ زيرا در ذيل آيه فوق اين مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق اين خواهد بود كه اگر چيزى به اكتساب، يعنى، آنچه مسؤوليتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤوليت براى انسان نخواهد داشت.
سوم. به عقيده علامه طباطبايى، معناى «مستضعف» علاوه بر اينكه افراد ساكن در سرزمينى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دين اسلام در آنجا نيست، شامل مىشود؛. همچنين به فردى هم كه ذهنش به يك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته، شامل مىگردد؛ يعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد؛ بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد، از آن پيروى خواهد كرد؛ ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود؛ چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمىشود راهى به حقيقت يافت.
براى اطلاع بيشتر رجوع کنید به:
ترجمه تفسير الميزان، ج 5، ص 80
اصول كافى، ج 3، باب كفر و ايمان.
مطهرى، مرتضى، عدل الهى، ص 352
=====================
و اما در باره محبت امام علي(ع): رواياتي وارد شده كه براي نمونه مي توانيد به كتاب وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي جلد اول مراجعه اي داشته باشيد. كه ظاهر اين روايات اين است كه هر كس محب علي(ع) نباشد وارد بهشت نمي شود ودر مقابل هم وارد شده كه با محبت علي هيچ گناهي به انسان ضرر نمي زند. چنانچه در بحار الانوار نقل شده: «حب علي ابن ابي طالب حسنه لا تضر معها سيئه» يعني محبت علي(ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به آدمي ضرر نمي زند. (بحارالانوار، چاپ كيهاني، ج 9، ص 401)
لكن نكته مهم فهم اين روايات و پي بردن به مقصود واقعي از اين روايات است و الا لازمه اخذ به ظاهر اين روايات اين است كه اگر شخصي مسلمان و اهل تسليم و اعمال نيك بود و قلبي سليم داشت و در گوشه قاره آفريقا هيچ خبري از علي(ع) به او نرسيده و هيچ تقصيري هم در اين زمينه ندارد داخل بهشت نشود و در مقابل يك مدعي محبت علي(ع) كه مرتكب معاصي مي شود مهر برائت از آتش بخورد و وارد بهشت شود. پس بايد ديد مقصود واقعي از اين روايات چيست كه براي روشن شدن مفاد روايات تذكر چند نكته لازم است.
الف. اينكه در روايات و حتي آيات قرآن كريم تاكيد بر حب علي و اولادش [اهل البيت(ع)] شده بايد ديد جهت اين تأكيد چيست. روشن است كه مهم شخصيت اينها است كه در شخص آنها تجلي يافته. يعني اينكه ما مأمور به حب علي(ع) هستيم چون علي نمونه كامل انسان كامل و عدل محض و آينه تمام نماي تمام خوبيهاست. نه از آن جهت كه نامش علي و فرزند ابوطالب است.
ب. محبت واقعي نشانه هايي دارد كه از مهمترين آنها تسليم و تبعيت مطلق محب از محبوب است. قرآن كريم مي فرمايد: «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني» «اي پيامبر به اينها بگو اگر خدا را دوست مي داريد مرا پيروي كنيد». (آل عمران، آيه 31)
پس اگر شخص ادعاء محبت داشته باشد ولي در عمل پيرو محبوب نباشد در حقيقت محب نيست و دروغ مي گويد. بفرموده امام صادق(ع):
تعصي الاله و انت تظهر حبههذا لعمري في النعال يوسع
لو كان حبك صادقا لاطعنهان المحب لمن يحب مطيع
خدا را معصيت مي كني در حالي كه مدعي محبت او هستي به جانم قسم كه اين كار در ميان كار ما شگفت آور است. اگر محبت تو راستين مي بود او را اطاعت مي كردي زيرا كه هر دوستي مطيع دوست خويش است. (اصول كافي ، جلد 2، ص 60، چاپ اسلاميه)
ج. كساني كه حب علي(ع) را ندارند سه گونه هستند. كه حكم هر كدام متفاوت است.
1. جاحدين، يعني كساني كه با اينكه شخصيت علي(ع) را شناخته اند و مضمون آيات و روايات متواتر را درباره علي ديده اند و با كلمات بلند علي(ع) آشنايي دارند ولي از روي تعصب و عناد و لجاج و يا به تقليد متقدمين خود محب علي نيستند و مقام او را انكار مي كنند. بفرموده قرآن كريم: «فلما جائهم ما عرفوا كفروا به» ؛ بعد از شناخت به كفر و انكار برخاستند. (بقره، آيه 89)
2. مقصرين؛ كساني كه در شناخت علي(ع) كوتاهي كرده اند و با اينكه امكان و توانايي براي شناخت مذهب تشيع و نمونه كامل انسانيت (علي(ع« داشته اند كوتاهي كرده اند و به تبع چون شخصيت علي(ع) را نشناخته اند محبتي هم از او ندارند چون محبت فرع شناخت است.
3. قاصرين؛ كساني كه امكان و توانايي شناخت براي آنها نبوده و اساسا اين سؤال به ذهن آنها خطور نكرده. لكن اگر سؤال پيش مي آمد و تحقيق مي كردند و شخصيت واقعي علي(ع) را درك مي كردند از ... او مي شدند.
د. نكته آخر اينكه چه كسي وارد بهشت مي شود يا نمي شود، تحت اراده و قدرت خداوند است و ما فقط با استفاده از آيات و روايات بيان قواعد كلي و مقتضيات در اين زمينه را مي نمايم و الا ممكن است خداوند متعال به فضل و كرمش همه را داخل بهشت نمايد و هيچ حكم قطعي در اين زمينه نمي توان صادر كرد چنانچه نقل شده وقتي پيامبر اكرم(ص) عثمان ابن مظعون را كه يكي از بهترين يارانش بود دفن مي كرد خود را روي جنازه او انداختند و بوسيدند زني از انصار بنام ام علاء گفت هنيئا لك الجنه، بهشت بر تو گوارا باد. حضرت با نگاهي غضب آلود فرمودند از كجا مي داني؟ مگر بتو وحي شده است مگر تو از حساب خلق خدا آگاهي و ... (مجموعه آثار، استاد مطهري، جلد 1، ص 273، نقل از اسد القابه، عثمان بن مظعون)
بعد از اين نكات معلوم مي شود كه به صورت مطلق مي توان گفت هر كسي محب علي(ع) نيست وارد بهشت نمي شود و نه هر كس محب علي است وارد بهشت مي شود. بلكه بايد ملاحظه كرد كه شخصي كه محبت علي(ع) را ندارد از كداميك از اقسام سه گانه است. اگر از قسم اول است كه با اينكه به مقام و شخصيت علي(ع) پي برده به انكار پرداخته طبق قاعده اين شخص وارد بهشت نمي شود و چون از حقيقت خصومت با حق و عدالت و اوصاف كمال دارد و بفرموده قرآن «فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله علي الكافرين» ؛ (بقره، آيه 89)
اما گروه دوم كه مقصرين باشند اينها بخاطر اين كه كوتاهي و تقصيرشان مورد مؤاخذه قرار مي گيرند و از اين جهت مورد عذاب واقع مي شوند و بعد از ديدن اين عذاب ممكن است وارد بهشت شوند.
اما گروه سوم يعني قاصرين، بهشت و جهنم رفتن اينها تابع بقيه اعمال آنها است.
اما كساني هم كه داراي محبت علي(ع) هستند نمي توان گفت بصورت مطلق وارد بهشت مي شوند و معناي روايت نقل شده از بحار هم اين نيست كه هر كسي گفت من محب علي(ع) هستم وارد بهشت شود. بلكه در صورتي است كه صادق در محبت باشد كه از نشانه هاي صدق در محبت تبعيت مطلق از محبوب است. چنانچه استاد مطهري از آيت الله وحيد بهبهاني معناي اين حديث را اينگونه نقل مي فرمايند: كه اگر محبت علي(ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق باشد مانع ارتكاب گناه مي گردد و محبت پيشوايي مانند علي كه مجسمه عمل و تقوا و پرهيزگاري است آدمي را شيفته رفتار علي مي كند فكر گناه را از سر او بدر مي كند البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است. (مجموعه آثار، ج 1، ص 331)
و لازمه فرمانبرداري مطلق از معصوم يعني داخل بهشت شدن. انشاء الله خداوند به همه ما معرفت و محبت صادقانه اهل بيت(ع) عنايت فرمايد.
در اين زمينه آثار فراواني است لكن از همه مناسبتر براي شما مجموعه آثار استاد مطهري، جلد 1، و يا كتاب عدل الهي مي باشد.[/size]
هوالحق...