علم علي(ع)
علم و دانش علي اکتسابي نيست تا استاد برتر از خود و شاگردان و هم دوره‏هايي همسان خود داشته باشد، بلکه علم او «لدني» است و و ريشه در علم الهي و آسماني دارد، به اين جهت علم او برهمه انسان‏هاي معمولي و غير مرتبط با وحي آسماني برتري و امتياز دارد، و به همين جهت است که حتي در منابع اهل سنّت نيز از او به عنوان «اعلم النّاس» ياد شده است که به نمونه‏هايي اشاره مي‏شود:

1- پيامبر اکرم(ص) فرمود: «اعلم امّتي من بعدي عليّ بن ابي طالب عليه السّلام؛(15) داناترين امّت من بعد از من علي بن ابي‏طالب(ع) است.»

2- عبداللّه بن مسعود مي‏گويد، پيامبر اکرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحکمة علي عشرة اجزاءٍ فاعطي عليّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(16) حکمت (و دانش) به ده جزء تقسيم شده است و به علي نه قسمت آن و به (مابقي مردم) يکدهم داده شده است.»

تمامي علوم بشري و پيشرفت‏هاي آن جزء همان يکدهم است، و علم علي(ع) نه برابر دانش تمامي بشريت است. و راز آن هم اين است که ريشه در مهبط وحي الهي يعني پيغمبر اکرم(ص) دارد، که خود فرمود: «انا مدينة العلم و عليٌ بابها، فمن ارادالعلم فيأت الباب؛(17)من شهر علم (الهي و وحياني) هستم و علي دَرِ آن است پس هر کس اراده دانش دارد بايد از درب (شهر) وارد شود».

3- عايشه درباره علي(ع) مي‏گويد: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(18) او داناترين مردم نسبت به سنّت (پيامبر اکرم(ص)) مي‏باشد.» اي کاش خود عائشه به اين حديث عمل مي‏کرد، و به توصيه‏هاي اميرمؤمنان(ع) توجّه مي‏کرد و جنگ جمل را به وجود نمي‏آورد.»

4- پيامبر اکرم(ص) بعد از تزويج فاطمه به علي(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتک خير اهلي، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(19) تو را به تزويج بهترين بستگانم و اهلم درآوردم، که از نظر دانش داناترين، و از نظر حلم و بردباري برترين، و از نظر اسلام اوّلين مي‏باشد.»

عبادت علي(ع)
عبادت و بندگي مولا امير مؤمنان علي(ع) شهره جهان است، و مرکز ثقل مقامات و منزلت‏هاي علي(ع) در کنار علم خدادادي همان عبادت‏ها و نمازها و ناله‏ها و نيازهاي شبانه اوست، اين مسئله تا آنجا اهميت دارد که خداوند به ملائکه مباهات و فخرفروشي بوسيله عبادت‏هاي اميرمؤمنان مي‏کند.

پيامبر اکرم(ص) مي‏فرمايد: صبحگاهي جبرئيل با شادي و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبيب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان مي‏بينم؟ پس گفت: اي محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن که چشمم بخاطر اکرامي که خداوند نسبت به برادرت و جانشينت و امام امتت علي بن ابي طالب روا داشته، روشن شده است، پس پيامبر اکرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامي داشته است؟

«قال: باهي بعبادته البارحة ملائکته و حملة عرشه و قال: ملائکتي انظروا الي حجّتي في ارضي علي عبادي بعد نبيّي، فقد عفر خدّه في التّراب تواضعاً لعظمتي، اشهدکم انّه امام خلقي و مولي بريّتي؛(20)گفت: خداوند با عبادت ديشب علي بر ملائکه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائکه من نگاه کنيد به حجّتم بر برندگانم در زمين بعد از پيغمبرم، براستي صورت و گونه‏اش بر خاک نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد مي‏گيرم که او (علي) پيشواي مخلوقم، و سرپرست مردمان من مي‏باشد.»

در منابع شيعه آن قدر از عبادت اميرمؤمنان(ع) سخن به ميان آمده که نياز به يک کتاب دارد، خالي از لطف نيست که به ترجمه يک روايت اشاره کنيم:

ضراربن ضمره در حضور معاويه درباره علي(ع) چنين گفت: «پس خدا را شاهد مي‏گيرم که او را در بعض جايگاهش ديدم. در وقتي که شب پرده‏هاي تاريکي‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالي که در محرابش ايستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزيده به خود مي‏پيچيد و چون انسان غمديده گريه مي‏کرد... (گويا هنوز آواز او را در گوش جان دارم که مي‏فرمود:) آه آه از کمي توشه، طولاني بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جايگاه ورود.»

پس آنگاه اشک معاويه جاري ش دو با آستينش آن را پاک کرد و ديگران هم اشک ريختند سپس معاويه گفت، آري ابوالحسن چنين بود...»(21)

نيمه شب زمزمه‏اي هست بلند / که مرا مي‏گسلد بند از بند
هست جانسوزتر از ناله ني / کرده صد ناله به يک زمزمه طي
چه روان بخش صدايي دارد / سوز عشق است و نوايي دارد
بس که با شور و نوا دمساز است / به سماوات طنين انداز است
آسمان‏ها همه با آن عظمت / رفته زين حال فرو در حيرت
دشت و صحرا همه در بهت و سکوت / که بلند است نواي ملکوت
اين نواي ابديت ازليست / شايد آهنگ مناجات علي است
نيمه شب خلوت و رازي دارد / با خدا راز و نيازي دارد(22)

امامت علي(ع)
آن علم بي پايان و آن عبادت بي مثال زمينه لياقت امامت و پيشوايي او را فراهم نموده است. رواياتي که بر امامت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بيش از آن است که منعکس گردد و از طرفي حديث معروف ثقلين، حديث منزلت، حديث يوم الدّار، حديث غدير و امثال آن که معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراواني آمده است. آنچه در اين جا بدان اشاره مي‏کنيم برخي رواياتي است که دلالت صريحتري دارند و کمتر در گفته‏ها به آن‏ها اشاره شده است:

1- پيامبر اکرم(ص) به علي(ع) فرمود: انگشتر به دست راست کن تا از مقرّبين باشي،عرض کرد يا رسول اللّه ؟ چه انگشتري بر دست کنم. فرمود: عقيق سرخ پس براستي آن کوه و سنگي است که به وحدانيّت خدا اقرار کرده است: «ولي بالنّبوّة ولک بالوصيّة ولولدک بالامامة...؛(23) و به نبوت من و جانشيني (بلافصل) تو و امامت (يازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»

2- از ابن بريده...نقل شده است که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «لکلّ نبيٍّ وصيّ و وارث و انّ عليّاً وصييي و وارثي؛(24) براي هر پيغمبري جانشين و وارثي است، و براستي علي جانشين و وارث من است.»

3- در روايت مربوط به عبادت آن حضرت اين جمله را داشتيم که خداوند به ملائکه‏اش فرمود: «اشهدکم انّه امام خلقي و مولي بريّتي؛(25) شما را شاهد مي‏گيرم که او (علي) امام مخلوقم و سرپرست آفريده‏هاي من است.»

4- عمروبن ميمون از ابن عباس نقل نموده که رسول خدا(ص) به علي(ع) فرمود: «انت وليّ کلّ مؤمنٍ بعدي؛(26) يا علي! تو بعد از من رهبر و سرپرست تمام مؤمنين هستي.»
در اين حديث با توجّه به کلمه «بعدي» معناي وليّ صراحت در رهبري و امامت دارد، و معني ندارد که پيامبر بفرمايد تو محبوب مؤمنان بعد از من هستي.

راستي بايد گفت پيامبر اکرم(ص) در معرّفي علي(ع) و بيان منزلت‏ها و مقامات اميرمؤمنان (ع) هرگز کوتاهي نکرد و با شيوه‏هاي مختلف محوريت و رهبريت او را به جامعه معرّفي نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «اين علي مولا و رهبر مردم است» و گاه مي‏فرمود: «علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يفترقا...؛(27) علي با قرآن است و قرآن با علي(ع) است و هرگز آن دو از هم جدا نمي‏شوند.»

و گاه او را محور حق معرّفي نمود، در حديث متواتر اين جمله آمده است که پيغمبر اکرم(ص) فرمود: «عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ و لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض يوم القيامة؛(28) علي با حق است و حق با علي است و هرگز آن دو از هم جدا نمي‏شوند تا در روز قيامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»

در روايت ديگر فرمود: «سيکون من بعدي فتنة، فاذا کان ذلک، فالزموا علي بن ابي طالب، فانّه الفاروق بين الحقّ و الباطل؛(29) بزودي بعد از من فتنه(ها) پيدا مي‏شود، پس همراه علي بن ابي طالب باشيد، زيرا او(معيار) جدا کننده بين حق و باطل است.»
و فرمود: «کسي که از علي جدا شود از من جدا شده، و کسي که از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.»(30)

قرآن در شأن علي(ع)
آيات فراواني را علماي اهل سنّت و مفسرين آنها در شأن امام علي(ع) تفسير کرده‏اند و در تأييد آن رواياتي را از پيغمبر اکرم(ص) آورده‏اند به طوري که برخي از آنها مانند ابن حجر، خطيب بغدادي، سيوطي، گنجي شافعي، ابن عساکر، شيخ سليمان قندوزي و... از ابن عباس نقل کرده‏اند که گفت: «نزلت في عليّ ثلاث مأئة آيه؛(31) سيصد آيه در شأن علي(ع) نازل شده است.»

و همين ابن عباس از پيامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «ما انزل آية فيها «يا ايّها الذين آمنوا» و عليّ رأسها و اميرها؛و آيه‏اي که در آن «يا ايّها الذين آمنوا» آمده، نازل نکرده است خداوند مگر آن که علي در رأس آن قرار دارد.»(32) يعني تمامي اين آيات در ابتدا و قبل از همه در شأن علي و مربوط به آن حضرت است.

اطاعت از علي(ع)
وقتي علي(ع) امام و پيشواي مردم است و محبوب پيغمبر، و داراي علم لدنّي و الهي، و در اوج طاعت و بندگي قرار دارد، و معيار حق و باطل و ثقل جدا نشدني از قرآن بحساب مي‏آيد بر مردم است که از او و هر کس را که او تعيين نموده است اطاعت کنند، و اين اطاعت لازم و ضروري است پيامبر عظيم الشأن درباره اطاعت و پيروي از اميرمؤمنان تعبيرات فوق العاده ارزشمندي دارد که به نمونه‏هايي اشاره مي‏شود:

1- سلمان با سندش به فاطمه زهرا(س) نقل مي‏کند که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «عليکم بعليّ بن ابي طالب عليه السّلام فانّه مولاکم فاحبّوه، و کبيرکم فاتّبعوه، و عالمکم فاکرموه، و قائدکم الي الجنّة(فعزّزوه) و اذا دعاکم فاجيبوه و اذا امرکم فاطيعوه، احبّوه بحبّي و اکرموه بکرامتي، ماقلت لکم في عليٍّ الّا ما امرني به ربّي جلّت عظمته؛(33)

بر شما باد به (همراهي) علي بن ابي طالب عليه السلام، براستي او مولا و سرپرست شماست پس او را دوست بداريد، و بزرگ شماست پس از او پيروي کنيد و دانشمند شماست پس از او اکرام کنيد و پيشواي شما به سوي بهشت است پس او را عزيز داريد، هرگاه شما را (به کاري) دعوت کند اجابت کنيد، و اگر دستور داد اطاعت کنيد، بخاطر دوستي من او را دوست بداريد و به خاطر بزرگي من او را بزرگ شماريد.(بدانيد) من چيزي درباره علي به شما نگفتم جز آنچه خداي بزرگ عظمت به آن امر کرده است.»

حديث آن قدر گويا و روشن است که نيازي به هيچ توضيحي ندارد، و بالصراحة مي‏گويد آنچه درباره علي(ع) سفارش شده، تماماً اوامري است که از سوي خداوند متعال صادر شده است راستي اگر جامعه اسلامي فقط به همين حديث عمل مي‏کردند، اين همه دچار انحراف و اختلاف و انشعاب نمي‏شدند.

2- پيامبراکرم(ص) به عمّار فرمود: «يا عمّار! ان رأيت عليّاً قدسلک واديّاً و سلک النّاس وادياً غيره فاسلک مع عليّ ودع النّاس انّه لن بدلک علي ردي و لن يخرجک من الهدي؛(34) اي عمّار! اگر ديدي علي به راهي مي‏رود، و مردم به راهي غير از او، تو با علي حرکت کن، و مردم (ديگر) را رها کن، زيرا علي (فقط بر حق هدايت مي‏کند و) بر بدي و پستي راهنمايي نمي‏کند و از هدايت خارج نمي‏سازد.»

و با تأسف بايد گفت اکثريت مردم به هر راهي رفتند و سرشان به سنگ خورد، جز راه علي را. و فقط گروه قليلي در طول تاريخ با علي و راه علي و اهداف و آرمان‏هاي علي ماندند.

محبّت به علي(ع)
يقيناً اطاعت و پيروي بدون محبت و عشق يا ممکن نيست و يا بسيار سخت و طاقت فرساست.
آنچه اطاعت و پيروي صددرصد از يک امام و پيشوا را شيرين و سهل و راحت مي‏سازد محبّت به آن رهبر است. علي(ع) از رهبراني است که در طول تاريخ محبوب بوده است، درباره محبّت به آن حضرت آن قدر روايات فراواني وجود دارد که يک کتاب قطور خواهد شد، آنچه به عنوان حسن ختام بيان مي‏شود برخي روايات است از منابع اهل سنّت:

1- پيامبراکرم(ص) فرمود: «عنوان صحيفة المؤمن حبّ عليّ بن ابيطالب(ع)؛ سرلوحه و تيتر نامه کردار مؤمنين دوستي علي بن ابي طالب است. هر کس دوست مي‏دارد زندگيش همانند من(خداپسندانه) باشد و مردنش همانند من و جايگاهش در بهشتي باشد که پروردگارم درختان آن را کاشته بايد «دوستدار علي» باشد و دوستان علي را نيز دوست بدارند، و به پيشوايان پس از من (از فرزندان علي) اقتدا نمايند زيرا آنان عترت و ذريه و فرزندان من هستند و از گِل من به وجود آمده‏اند، و از طرف خدا رزق و علم داده شده‏اند، واي بر تکذيب کنندگان فضل آنها از امّت من، آناني که صِله من با آنها را قطع مي‏کنند، و خداوند شفاعتم را به آنها نرساند.»(35)

2- جابر از پيامبر اکرم(ص) نقل کرده است که پيامبر فرمود: «جبرئيل از طرف خداي عزيز و جليل ورقه سبزي از ياس را آورد که بر روي آن (با رنگ) سفيد نوشته بود: «اني افترضت محبّة عليّ بن ابي طالب علي خلقي عامةً، فبلّغهم ذلک عنّي؛(36) براستي من محبت علي را بر همه مردم واجب کردم و اين را از طرف من (به همه) برسان.»(37)

3- ابوبرزه مي‏گويد: پيامبر اکرم در حالي که ما نشسته بوديم فرمود: روز قيامت از چهار چيز پرسش مي‏شود قبل از آن که کسي قدم از قدم بر دارد: 1- از عُمر که کجا فاني نموده 2- از بدنش که کجا کهنه کرده 3- و از مالش که از کجا آمده و کجا مصرف شده است 4- و عن حبّنا اهل البيت؛ و از دوستي ما اهل بيت پرسش مي‏شود. فقال له عُمَرُ: فما آية حبّکم من بعدکم؟ قال: فوضع يده علي رأس عليّ - و هو الي جانبه - و قال ان حبّي من بعدي حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض کرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چيست؟ راوي مي‏گويد: پيامبر دست خود را بر سر علي - در حالي که در کنارش نشسته بود - قرار داد و فرمود: براستي محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به اين (علي) است.»(38)

4- مناقب با اسنادش از پيامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «يا علي! هرگاه بنده‏اي خداي عزيز و جليل را بندگي کند همانند آن مقداري که نوح در ميان قومش ماند(بيش از هزار سال) و برايش به اندازه کوه احد طلا باشد و آن را در راه خدا ببخشد، پس آن را در راه خدا انفاق کند و عمرش به قدري طولاني شود تا هزار مرتبه با پاي پياده به حج مشرّف شود سپس در ميان (کوه) صفا و مروه مظلومانه شهيد گردد، ولي محبّت و ولايت تو را نداشته باشد، اي علي! بوي بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل بهشت نخواهد شد.»(39)

و راستي با اين نمونه‏ها و صدها امثال آن درباره محبّت علي(ع) باز کسي مي‏تواند دشمن علي باشد جز کساني که پيامبر اکرم(ص) آنها را اين گونه معرّفي نمود: «فانّه لايبغضک من العرب الّادعي ولامن الانصار الّا يهودي و لا من ساير النّاس الّا شقي؛(اي علي!) براستي تو را دشمن نمي‏دارد از عرب مگر کسي که زنازاده باشد و نه از انصار مگر کسي که يهودي باشد، ونه از ساير مردم مگر کسي که شقي باشد.»




پي‏نوشت‏ها:
1- روضةالمتقين، ج 13، ص 265.
2- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.
3- محمد تقي مجلسي، روضةالمتقين، ج 13، ص 273.
4- در نقل بحارالانوار دارد، «الرّياض = با همه درختان» ر ک بحارالانوار، ج 28، ص 197 و بحار ج 35، ص 8 - 9.
5- المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمي، قم، جامعه مدرسين، چاپ چهارم، ص 32، ابن شاذان، مأة منقبه، قم مدرسةالامام المهدي(ع)، ص 177، حديث 99، اين حديث را منابع متعدد اهل سنت مانند، عسقلاني، لسان الميزان، ج 5، ص 62، ذهبي، ميزان الاعتدال، ص 467و...نقل نموده است.
6- المناقب، همان ص 32، حديث 2؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 19، ينابيع المودة، قندوزي باب 56، مناقب السبعون، حديث 70.
7- به نقل از شيخ طوسي، امالي، قم، دارالثقافه، 1416، ص 416، مجلس 14، ديلمي، ارشادالقلوب، انتشارات شريف رضي، 1412 ه.ق، ج 2، ص 363؛ علامه حلّي، شرح تجريد الاعتقاد، جامعه مدرسين قم، ص 221.
8- المناقب همان، ص 83، حديث 70، و ص 311، حديث 309.
9- کنزالعمّال، متقي هندي، بيروت، مؤسسة الرساله، ج 11، ص 622، حديث 33024.
10- همان، روايت 33023.
11- المناقب، همان، ص 64.
12- همان، ص 69، حديث 42.
13- خصال صدوق، جامعه مدرسين، ج 2، ص 651.
14- المناقب، همان، ص 144، روايت 167.
15- همان، ص 82، روايت 67، فرائد السمطين، جويني، ج 1، ص 97، کفاية الطالب، الکرخي ص 332.
16- همان، ص 82، روايت 68 ؛ و حلية الاولياء، ابي نعيم، ج 1، ص 64.
17- المناقب، همان، ص 91، روايت 84، انساب الاشراف، ج 2، ص 124.
18- کنزالعمّال، همان، ج 11، ص 605، حديث 32926.
19- المناقب، همان، ص 319، حديث 322.
20- بحارالانوار، داراحياء التراث العربي، ج 41، ص 21 ذيل روايت 28.
21- اشک شفق، ص 182.
22- المناقب، ص 326، ح 335.
23- همان، ص 85، روايت 84.
24- همان، ص 319، حديث 322.
25- ابن کثير دمشقي، البداية و النهاية، بيروت، مکتبةالمعارف، ج 7، ص‏346.
26- المستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، بيروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 124، ينابيع المودة، سليمان قندوزي، باب 20، ص 103، تاريخ الخلفاء سيوطي، باب فضائل علي(ع)، ص‏173.
27- المستدرک للحاکم همان، ج 3، ص 124، حديث 61، فرائد السمطين، همان، ج 1، ص 439، ينابيع المودة، همان، باب 20، ص 104، هيثمي، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.
28- المناقب، همان، ص 105، روايت 108.
29- همان، ص 105، روايت 109.
30- خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج 6، ص 221، شماره 3275؛ ينابيع المودة، همان، باب 42، ص 148؛ تاريخ دمشق، ابن عساکر، ج 2، ص 431.
31- المناقب، همان، ص 267، ح 249.
32- المناقب، همان، ص 316، حديث 316؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 78.
33- کنزالعمال، همان، ج 11، ص 614، روايت 32971.
34- تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج 4، ص 410، و ابونعيم، حلية الاولياء، ج 1، ص 86.
35- المناقب، همان، ص 66، روايت 37.
36- همان، ص 77، روايت 59.
37- المناقب، ص 67، روايت 40؛ خوارزمي مقتل الحسين، ج 1، ص 69، ينابيع الموده، همان ص 252؛ و ج 2، ص 76 ؛ لسان الميزان، ج 5، ص 219 ؛ مودة القربي، شافعي همداني، چاپ لاهور؛ ص 64 ؛ مناقب ابن مردويه، ص 73.
38- المناقب، خوارزمي، همان، ص 323، روايت 330.